..اِلـــ¹²⁸ـصـاق..♡🇵🇸🇮🇷
بدون طُ کارم لنگه . . !
گفتمش با غمِ هجران چه کنم؟ گفت بسوز
گفتمش چاره ی این سوز بگو؟ گفت بساز!
مَا رَوَى عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْأَعْمَشِ عَنْ سَمُرَةَ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِيَّ وَ ذَكَرَ حَدِيثاً طَوِيلاً حَاصِلُهُ: أَنَّ اِمْرَأَةً مِنَ اَلْأَنْصَارِ يُقَالُ لَهَا: أُمُّ فَرْوَةَ تَكَلَّمَتْ مَعَ أَبِي بَكْرٍ بِكَلاَمٍ غَلِيظٍ فِي ذَمِّهِ وَ مَدْحِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، فَقَالَ: اُقْتُلُوهَا فَقَدْ اِرْتَدَّتْ فَقُتِلَتْ، وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي ضَيْعَةٍ لَهُ، فَلَمَّا قَدِمَ وَ بَلَغَهُ قَتْلُ أُمِّ فَرْوَةَ إِلَى أَنْ قَالَ: فَوَقَفَ عَلَى قَبْرِهَا، وَ مَدَّ يَدَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ، وَ قَالَﷻ: يَا مُحْيِيَ اَلنُّفُوسِ بَعْدَ اَلْمَوْتِ، وَ يَا مُنْشِئَ اَلْعِظَامِ اَلدَّارِسَاتِ! أَحْيِ لَنَا أُمَّ فَرْوَةَ، وَ اِجْعَلْهَا عِبْرَةً لِمَنْ عَصَاكَ، فَخَرَجَتْ أُمُّ فَرْوَةَ مُتَلَحِّفَةً بِرَيْطَةٍ خَضْرَاءَ مِنَ اَلسُّنْدُسِ، وَ بَلَغَ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ فَصَارَا مُتَعَجِّبَيْنِ، وَ رَدَّهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى زَوْجِهَا، وَ وَلَدَتْ غُلاَمَيْنِ لَهُ، وَ عَاشَتْ بَعْدَ عَلِيٍّ سِتَّةَ أَشْهُرٍ .
|إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج ۳، ص ۴۹۰|
مضمون حدیث:
امفروه با ابوبکر با غلظت در مذمتش، صحبت کرد و مدح علیﷻ گفت، سپس تهمت ارتداد به او زده و دستور قتل امفروهرا صادر کردند و اورا کشتند.
هنگامیکه امیرالمونین ﷻ از قضیه مطلع شد بالای قبر امفروه ایستاد و دستانش را به سمت آسمان بالابرد و فرمود: ای زنده کننده انسانها پس ازمرگ و ای جمع کننده استخوان های شکسته شده؛ زنده کن برایمان امفروه را و آنرا عبرتی برای عصیان کنندگان قرار بده! سپس امفروه زنده شد و از قبر درحالیکه لباس سبز نازکی بر تن بیرون آمد.
ابوبکر و عمر از این حادثه تعجب کردند. سپس امیرالمومنین علی ﷻ او را به شوهرش برگرداند و بعد از آن اتفاق، ۲ پسر آورد و ۶ ماه بعد از شهادت حضرت علی علیهالسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت . .
اگر انسان علی باشد، دگر ما را چه مینامند ؟!
جهانی کافرند انگار، اگر حیدر مسلمان است..!
عشق را گفتم چرا بر من نبستی راه؟گفت
رآه بر گمراه بستن، نیست در آیینِ ما
- فاضل نظری
..اِلـــ¹²⁸ـصـاق..♡🇵🇸🇮🇷
خون گردنم برات حلاله :)
آن بنده ای که سر به هوا بود را نبین
این بنده را ببین که چنین با سر آمده
بشکن مرا دوباره دلم را ز نو بساز
لطفا ببخش، حال که اشکم درآمده
گریه بهشت ماست،ز ما گریه را مگیر
آخر بگو که چیزی ازین بهتر آمده؟
درمان ما شکسته دلان، با رقیه است
چادر تکانده، دارو و درمان درآمده