در باب ندانستن ارزش اون AK کاستومایز شده همین بس که اگر دست من بود تو کل مسیر دست میگرفتم و باهاش پز میدادم.
این همه در طور جنگ نیروها درخواست دوش پرتاب داشتند. نیروها در مناطق مرزی با اسلحهی بدون اوپتیک و کاستومایز اسلحه هستن.
@EMADISM
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تولدت در آسمان ها مبارک آقای استوار ما...
@EMADISM
✍ رونوشت به دوستانی که مکرر در دام جنگ روانی ترامپ می افتند.
👈 ترامپ همین دیروز: ایران موافقت کرده که دیگر هرگز تنگه هرمز را نبندد.
@Emadism
پیام فرمانده کل قوا به مناسبت بیست و نهم فروردین ماه، خجسته زادروز ارتش جمهوری اسلامی ایران.pdf
حجم:
134.7K
📖 #کتابچه | پیام فرمانده کل قوا به مناسبت بیست و نهم فروردین ماه، خجسته زادروز ارتش جمهوری اسلامی ایران | ۲۹/فروردین/۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62811
📲 @rahbar_enghelab_ir
❖ همانطور که پهپادهای ارتش صاعقهوار بر جانیان امریکایی و صهیونی وارد میآید، نیروی دریایی دلاورش آماده است تا تلخی شکستهای جدیدی را به کام دشمنان بچشاند.
•• بخشی از پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای به مناسبت روز ارتش جمهوری اسلامی ایران | ۲۹/فروردین/۱۴۰۵
@EMADISM
فارس نیوز:
انتخابات شورای شهر به تعویق افتاده و به دورهای پس از پایان رسمی جنگ منتقل میشود.
@EMADISM
مکرون گیر داده به حزب الله که شما یه سرباز فرانسوی یونیفل(سازمان ملل) رو کشتید.
عامو کرور کرور جسد یونیفلی اسرائیل رو هم تلنبار کرد اونها رو چرا ندیدی؟؟؟
@EMADISM
⭕️ امام سید مجتبی خامنه ای :از سوئی دیگر بیست و نهم فروردین ماه سالروز تولد یگانهی دوران، رهبر عظیمالشأن شهیدمان هم هست؛ کسی که بیشترین تلاش را از دههی اول انقلاب برای حفظ ارتش در مقابل نغمههای شوم انحلال آن و سپس برای ارتقاء توانمندیهای آن در جهات مختلف بهعمل آورد.
"نغمهی شوم مورد نظر پرچم بنفش داشت."
@EMADISM
من، سید علی حسینی خامنئی؛ متولد ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ ...
من، سید علی حسینی خامنئی، در شهر مشهد، مرکز استان خراسان، در جوار آستان امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیهالسلام، در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم. زادروز من، بیست و هشتم ماه صفر سال ۱۳۵۸ هجری قمری است. تیر ماه ۱۳۱۸. البته این در شناسنامه است. ظاهرا تاریخ صحیح باید فروردینماه باشد؛ ۲۹ فروردین.
ما هشت خواهر و برادر از دو مادر بودیم؛ یعنی پدرم از خانمی، سه فرزند داشت که هر سه هم دختر بودند. بعد، آن خانم فوت کرده بودند و پدرم با خانم دیگری - که مادر ما باشند - ازدواج کرده بودند. ما بچههای این خانم دوم، پنج نفر بودیم؛ چهار برادر و یک خواهر، و در این پنج نفر، من دومی بودم. البته در این بین، دو بچه هم از بین رفته بودند؛ با آن حساب، من چهارمی میشوم؛ اما چون واسطهها کم شده بودند، من بچه دوم خانواده بودم. البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اوّل بودند؛ آنها از ما خیلی بزرگتر بودند.
اوّلین فرزند خانم (مادرم)، آقارضا و دوّمی محمّدآقا است. آقارضا حدوداً دوساله بوده که فوت میکند، بعد بچّهی سوّمی دنیا میآید که پدرم به خاطر علاقهی به حضرت رضا علیهالسلام اسم او را هم «آقارضا» میگذارند. ایشان واقعاً عاشق امام رضا علیهالسلام بودند. این بچّه هم بعد از یک هفته یا ده روز فوت میکند. بعد من به دنیا میآیم که اسم من را میگذارند علیآقا. با همین قید «آقا». ما که به دنیا آمدیم از اوّل اسم ما را با «آقا» گذاشتند. ولادت پسر در نظر پدرم که همسر قبلیاش چهار دختر پیاپی آورده بود _و یکی از آنها در کودکی از دنیا رفته بود_ موهبت بزرگی محسوب میشد و چون دو تا از پسرها از دست رفته بودند، باقیماندهها در چشمش بسیار عزیز بودند. شاید از جمله به این خاطر بود که برادران بزرگترم و من از اوان ولادت _بر خلاف معمول_ آقا نامیده شدیم: آقارضا، محمّدآقا و علیآقا.
شهید خامنهای به روایت خودش
@EMADISM