﷽
#فاطمیه
#میرداماد
کاشکی پشــت در منـــو صــدا میکــرد
در خونــــه رو نسوختـــــه وا میکـــرد
کاشکــی قبـــل از اینکــه قنفــذ برســه
دستشـــو از شــال من جـــــدا میکــرد
همـــه چی در نظـــرم آتیـــش گرفـــت
به خـــدا چشـــم تـرم آتیـــش گرفـــت
در خونـــــه رو یـــه بـــار آتـــــش زدن
ولــی صدبـــار جیگـــرم آتیش گرفــت
یادمــه داشتــم می افتـــادم نذاشــت
تو دلــم حتـــی یه ذره غـــم نذاشـــت
رو به قبلـــه شد کـــه رو به راه بشـــم
فاطمـــه هیچی بــرا من کـم نذاشـــت
یادمـــه کـــه شالمـــو گرفتـــــه بــــود
راه اشــــک و نالمــــو گرفتــــه بـــــود
یادمــه بال خــودش شیکستــه بــــود
ولــــی زیـــر بالمـــو گرفتــــــه بـــــود
حالا اونکــه دســت به دیـــواره منـــم
اونکـــــــه درد داره و بیــــداره منـــم
دستــــــم از خجالتــــت بر نیومــــــد
این وســـط اونکـــه بدهـــکاره منـــم
یادمـــه چطـــور به خونـــم ســر زدن
دستشــون پـر بـــود و بــا پــا در زدن
چهــار نفـر روی ســرم ریختـه بـــودن
ولــــی زهرامـــــو چهــــل نفـــــر زدن
@emame3vom
.
4_162514763547410836
5.45M
﷽
#روضه_های_بی_مادری
روضه جانسوز حضرت زهـرا(س)
"کاشکی پشت در منو صدا میزد"
حــاج سیـــد مهــدی میردامــــاد
@emame3vom
.
💙🍃🦋
🍃🍁
🦋
🔴بهشت چند در دارد؟
✅در های بهشت عبارتند از:
① باب المجاهدین
② باب المصلین (در نماز گزاران)
③ باب الصائمین (روزه داران)
④ باب الصابرین (صبر کنندگان)
⑤ باب الشاکرین (شکر گزاران)
⑥ باب الذاکرین (یاد آوران خدا)
⑦ باب الحاجین (حج کنندگان)
⑧ باب اهل المعروف، که امام صادق
(ع) در این مورد میفرماید: «در کارهای نیک با برادرانتان رقابت کنید و از اهل معروف باشید، زیرا برای بهـشت دری است که به آن در معروف میگویند و داخل آن نمیروند و مگر کسی که در دنیا کارهای نیک انجام داده است»
📚 کتاب نور الثقلین، ج۴، ص۵۰۶
.
.
#هلالی
#فاطمیه
آتش زبانه زد در خانه ی علی
در بین شعله سوخت پروانه ی علی
زینب به سر زنان سوی کی می دود
از پشت در چرا خونابه می رود
شد خاک چادرش بر شانه کوه درد
از میخ درد بپرس با مادرم چه کرد
ای وای مادرم ای وای مادرم
راس تو می رود بالای نیزه ها،
من زار می زنم در پای نیزه ها
اه ای ستاره ی دنباله دار من،
زخمی ترین سر نیزه سوار من
عمه جانم عمه جانم عمه جانِ قد کمانم
@emame3vom
.
0d11d4bb9b6abd786b98542e55096a97e72eaa1f.mp3
3.14M
#هلالی
#فاطمیه
آتش زبانه زد در خانه ی علی
در بین شعله سوخت پروانه ی علی
.
#زمینه
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#فاطمیه
اسم تو میبارد از نفس باران نور رخت دارد جلوه ی بی پایان
بر دل خسته میدهد اسمت لذت عشقی مدام بر روح بلندت سلام
سلام ای گوهر دریای نور ای آیه ی زیبای عشق ریحانه ی روح خدا
سلام ای دار و ندار علی ای بود و نبود حسن ای مادر ارباب ما
ذکر لب نوکر ها سیدتی لبیک یا فاطمة الزهرا صلی الله علیک
اسم تو میبارد از نفس باران نور رخت دارد جلوه ی بی پایان
بر دل خسته میدهد اسمت لذت عشقی مدام بر روح بلندت سلام
سلام ای گوهر دریای نور ای آیه زیبای عشق ریحانه روح خدا
سلام ای دار و ندار علی ای بود و نبود حسن ای مادر ارباب ما
ذکر لب نوکر ها سیدتی لبیک یا فاطمة الزهرا صلی الله علیک
مهر تو در دلها آیه ی توحید است
جلوه ای از نورت صورت خورشید است
آیه به آیه از دل قرآن داده خدا این پیام بر روح بلندت سلام
سلام ای کوثر و توحید و حمد ای وصف تو یاسین و قدر
ای روی تو شمس الضحی سلام ای معنی ام الکتاب
ای مدح تو با جبرئیل ای مادر ارباب ما
روی لبم اعطینا سیدتی لبیکِ یا فاطمة الزهرا صلی الله علیکِ
ذکر لب نوکر ها سیدتی لبیکِ یا فاطمه الزهرا صلی الله علیکِ
نام تو تنها بر زخم دلم مرهم با تو شود محشر صبح قیامت هم
سایه ی لطفت بر سر دنیا تا به ابد مستدام بر روح بلندت سلام
سلام ای جان کلام رسول ای عطر تو بوی بهشت ای رحمت بی انتها
سلام ای سیده ی اولیا ای نور دل انبیا ای مادر ارباب ما
ای بانوی بی همتا سیدتی لبیکِ یا فاماة الزهرا صلی الله علیکِ
ذکر لب نوکر ها سیدتی لبیکِ یا فاطمة الزهرا صلی الله علیکِ
اسم تو میبارد از نفس باران نور رخت دارد جلوه ی بی پایان
بر دل خسته میدهد اسمت لذت عشقی مدام بر روح بلندت سلام
@emame3vom
#زمینه
#سید_مجید_بنی_فاطمه
.
#سبک_اسم_تو_میبارد_از_نفس_باران
1_178958819.mp3
6.02M
#زمینه
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#فاطمیه
اسم تو میبارد از نفس باران نور رخت دارد جلوه ی بی پایان
بر دل خسته میدهد اسمت لذت عشقی مدام بر روح بلندت سلام
.
#فاطمیه
مواظب دلم نبودم
که این بلا سرش اومد
بارمو سفت نچسبیدم تا
غریبه آخرش اومد
قول داده بودم کسی رو
غیرِ تو راه ندم توی دلم
اما بازم زدم زیر قولم
کی غیر تو هوامو داشت ارباب
تو تنهایی صدامو داشت ارباب
دستشو رو سرم میذاشت ارباب
حالا تازه میفهمم آقا
عشق فقط روضهی مادره
تا میگم یاحسین این دلم
سمت کرببلا میپره
“جونم حسین ، دوا درمونم حسین”
چقدر دل تورو شکستم
یه بار به روم بیار حسین
یه بار شد حتی امتحانی
بهم محل نذار حسین
ببین که زندگیم میپاشه از هم
وقتی که اسم تو نباشه
چیزی نداره واسه شادی قلبم
رفیق شیش بچگیمی ارباب
والا تموم زندگیمی ارباب
لذت خوب بندگیمی ارباب
حالا تازه میفهمم آقا
کی مثِ سایه پشت من
حالا تازه میفهمه دلم
داره واسه حسین میزنه
“جونم حسین ، دوا درمونم حسین”
سایهتو از سرم نگیری
کجا دارم برم حسین
روضه میام آروم میگیرم
میگیره تا دلم حسین
دست منو گرفتی آوردی
تو روضههای هرشبت بردی
چقدر آقا غصه برام خوردی
آبروتو بردم آقا اما
بازم نیاوردی به روم جانا
گرفته باز راه گلوم آقا
هرجا بهم احترام میکنن
محض اینه غلام توام
من رو میشناسن آقا به تو
چون یه عمر ه به نام توام
“جونم حسین ، دوا درمونم حسین”
#سید_رضا_نریمانی
@emame3vom
.
#روضه_فاطمیه
سفارشهای حضرت فاطمه(س) به امیرالمؤمنین(ع):
وقتی حضرت احساس کرد که دیگر هنگام رحلتش فرا رسیده، ام ایمن و اسما را دنبال امیرالمؤمنین(ع) فرستاد و امیرالمؤمنین حاضر شدند. ایشان به حضرت عرضه داشتند: احساس میکنم که خدا دیگر مرا دعوت کرده و دیگر همین ساعتها به پدرم ملحق میشوم.
اموری را در قلب و سینه خودم نگه داشتم که میخواهم آنها را با شما در میان بگذارم.
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
"دختر رسول خدا، آنچه در دل داری، با من در میان بگذارید و وصیتهایتان را بفرمایید."
نقل است: «فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ ثُمَّ قَالَتْ يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي فَقَالَ ع مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَكِ بِمُخَالَفَتِي».[1]
برای اینکه حضرت اسرار را میخواهند بگویند، بالا سر فاطمه زهرا نشستند.
آخرین ساعات بی بی دو عالم است و هر که در اتاق و خانه بود، بیرون فرستادند.
فاطمه زهرا(س) به امیرالمؤمنین(ع) عرضه داشت:
«يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي».
تو در دوره ای که با من بودی، مرا دروغگو نیافتی. من به تو خلاف نگفتم. در حق تو خیانت نکردم. در هیچ امری با تو مخالفت نکردم.
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: همسر عزیزم، به خدا پناه میبرم، این حرفها چیست که میزنید؟
«فَقَالَ ع مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَكِ بِمُخَالَفَتِي».
دختر رسول خدا، خداشناستر از این حرفها و متقیتر از این درجات هستی. درجات تو بالاتر از اینهاست. تو گرامی هستی نزد خدا و خائف درجات تو بالاتر از اینهاست که من بخواهم فردای قیامت از تو حساب بکشم و بگویم: چرا با من مخالفت کردی و شأن شما رفیعتر از این حرفهاست که بخواهی من از تو راضی شوم.
بعد امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«قَدْ عَزَّ عَلَيَّ مُفَارَقَتُكِ وَ تَفَقُّدُكِ إِلَّا أَنَّهُ أَمْرٌ لَا بُدَّ مِنْهُ وَ اللَّهِ جَدِّدْتِ عَلَيَّ مُصِيبَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ عَظُمَتْ وَفَاتُكِ وَ فَقْدُكِ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ مِنْ مُصِيبَةٍ مَا أَفْجَعَهَا وَ آلَمَهَا وَ أَمَضَّهَا وَ أَحْزَنَهَا هَذِهِ وَ اللَّهِ مُصِيبَةٌ لَا عَزَاءَ لَهَا وَ رَزِيَّةٌ لَا خَلَفَ لَهَا ثُمَّ بَكَيَا جَمِيعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلَى رَأْسِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أُوصِينِي بِمَا شِئْتِ».[2]
جدایی تو برای من خیلی سخت است. مصیبت پیغمبر با رفتن شما دوباره برای من زنده شده است. مصیبتی که برای امیرالمؤمنین فاجعه آمیز و ناگهانی است. چقدر تلخ و سخت است. کسی جز خدا نمیداند سختی این مصیبت را. چقدر این مصیبت مرا غصهدار کرده. این مصیبتی است که نمیشود جبران کرد.
ساعتی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا در این خلوت گریستند. امیرالمؤمنین سر فاطمه را از روی بستر برداشتند و به سینه چسباندند. بعد فرمودند: فاطمه جان! هر وصیتی داری، بفرما. اگر چه من مأمور به صبرم، ولی خواهی دید که وصیت تو را عملی میکنم. در این امر مأمور به صبر نیستم. هر چه وصیت کنی، وفا میکنم. بعد بی بی دو عالم وصیت کردند و فرمودند: علی جان! برای من تابوتی درست کن و بدن مرا در تابوت قرار بده. بعد شکل تابوت را ترسیم کردند. شاید برای این بود که این پیکر نحیف و چیزی که جز یک سایه از آن نمانده، مقابل چشم امیرالمؤمنین(ع) و عزیزانش قرار نگیرد. بعد فرمود: علی جان! وصیت من این است که آنهایی که ظلم کردند، نباید در تشییع جنازه من حاضر شوند. شبانه خودت مرا غسل بده و خودت مرا کفن کن و مخفیانه بدن مرا بردار و خودت مرا در قبر بگذار. وقتی روی قبر مرا پوشاندی، مقابل صورت من بنشین و در تاریکی شب برای من قرآن تلاوت کن. بعد فرمودند:«وَ أَنَا أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ تَعَالَى وَ أُوصِيكَ فِي وُلْدِي خَيْراً ثُمَّ ضَمَّتْ إِلَيْهَا أُمَّ كُلْثُومٍ».[3] تو را به خدا میسپارم. مراقب فرزندان باش. ایشان دختر کوچکش را در آغوش گرفت و آخرین وداع را با این دختر کرد و فرمود: علی جان! وقتی این دخترم به سن رشد رسید، آنچه در منزل دارم، به این دخترم بسپارید.
سپس امیرالمؤمنین و حسنین را به مسجد فرستاد. در بعضی مقاتل هست که خودش با حسنین به مسجد النبی رفت و دو رکعت نماز خواند. روز آخر حضرت از جا برخاستند و بعد به حسنینش فرمود: عزیزانم! شما پیش پدرتان بمانید. و خودش به منزل برگشت. ایشان به اسما فرمود: من داخل حجره میشوم.
در بعضی نقل ها دارد که نماز مغرب را خواند و فرمود: اسما من داخل حجره میشوم. بعد از ساعتی بیا و مرا صدا بزن. اگر دیدی که جواب ندا
دم، علی(ع) را خبر کن. اسما میگوید: ساعتی گذشت و وارد خانه شدم و دیدم حضرت پاهای خود را به سمت قبله دراز کرده و روپوشی روی خود انداخته و هر چه صدا زدم، جوابی نشنیدم. روپوش را کنار زدم و دیدم بی بی دو عالم دست را زیر صورت گذاشته و روحش با عالم بالا مفارقت کرده است. کسی را دنبال علی(ع) فرستادم. وقتی امیرالمومنین(ع) خبر را شنید، به صورت روی زمین آمد و در فاصله کوتاه مسجد و منزل، هی مینشست و بر میخاست.
ای گل صد برگ من پر پر مشو/ شمع من خاموش وخاکسترمشو / از حدیث کوچه غرقِ آتشم / فاطمه، از توخجالت میکشم..
پی نوشت :
[1].بحارالأنوار، مجلسی، ج43، ص 191، باب 7، ما وقع عليها من الظلم و بكائها...، ص155.
[2].همان .
[3].بحارالأنوار، مجلسی، ج79، ص27، باب 12، الدفن و آدابه و أحكامه ...، ص14.