4_5875155286834022307.mp3
5.92M
|⇦•ترسم که اَشک در غم ما..
#روضه و توسل به ساحت مقدس کریمۀ اهلِ بیت حضرت معصومه سلام الله علیها _ حاج سید مجید بنی فاطمه
‼️مشڪݪ اونجاسٺ
ڪہ انتشار فیلم هاے پورن
و جنسے حݪاݪہ ...🔞😕
🔻ولے بہ خدا و مذهب ڪہ میرسہ ...
میشہ بدون ذڪر منبع حرام! 🚫
⁉️ ... براے زیاد شدن ممبر ڪاناݪ ڪار میڪنیم یا زیاد شدن ݪشڪر امام زمان (عج)؟🥀
⚠️ واقعاً بہ ڪجا چنین شٺابان...؟
درسهای بسیار ضروری صلح امام حسن برای دولت وانقلابیون .mp3
3.87M
بسم الله الرحمن الرحیم
صلح امام حسن ودرسهای بسیار ضروری آن برای دوره ی ما
دلایل صلح امام حسن به هیچ وجه قابل تطبیق بر دوره ی فعلی نیست
4دلیل صلح امام حسن علیه السلام
برخی شیعیان به دلیل ضعف ولایتمداری به امام حسن اعتراض کردند
با عقل وعلم ودرک بشری کارهای ولی خدا گاهی قابل فهم نیست
در تعامل با اوامر ولی خدا دوحالت پیش می آید:
1- یاعقل ما دلیل آن کار را می فهمد و خودما به همان نتیجه رسیده ایم
2-یا عقل ما دلیل آن کار را نی فهمد وحتی رای به غلط بودن آن کار دارد
در حالت اول تبعیت ازفرمانده ی الهی خیلی سخت نیست وهنر هم نیست
در حالت دوم تبعیت از فرمانده الهی سخت می شود و ولایتمدار بودن شخص اینجا محک می خورد
دولت فعلی در برجام ولایت پذیری را زیرپاگذاشت و وضع فعلی ناشی ازین نافرمانی دولت است
برخی نیروهای انقلابی هم در مواردی از جمله مصوبات ستاد کرونا در تعطیلی هیات ها ومجالس وحرمهاوعدم توهین به رئیس جمهور و نقد منصفانه و کمک به دولت ولایتمداری را زیر پا می گذارند!
اینجا معلوم می شود که این افراد بیشتر از تبعیت از رهبری تابع عقل وهوای نفس وتشخیص خود هستند
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
.
متن نوحه های ایام شهادت و مناسبتهای دیگر
#حضرت_معصومه
#وفات_حضرت_معصومه
ذکر / ثلاث سنتی ـ وصال
بين ره ماندهام
در خيالت رضا
ميروم از جهان
بيوصالت رضا
بین بستر نشسته دل غمینم
قسمت من نشد رویت ببینم
يا رضا ـ یا رضا ـ جانم رضا جان(۴)
من که چون عمه ام
خواهری مضطرم
دخترِ فاطمه
دخترِ حیدرم
مثل زینب غمِ دلبر ندیدم؟
در برم روی نیزه سر ندیدم؟
يا رضا ـ یا رضا ـ جانم رضا جان(۴)
نامِ من فاطمه
نسلِ پیغمبرم
در غم و غصه ها
وارثِ مادرم
من نشان ها ز مادر دارم امشب
قامتی خم به بستر دارم امشب
يا رضا ـ یا رضا ـ جانم رضا جان(۴)
شاعر: #حسن_ثابت_جو
@emame3vom
👇
.
ورزش صبحگاهی
،زن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند .
شاگرد ميوهفروش ، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت .
زن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود .
با خودش گفت : «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه . »
مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند .
برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
زن رفت جلو ، نشست پاى جعبه ميوه . تا دستش را برد داخل جعبه ، شاگرد ميوهفروش گفت : « دست نزن ننه ! بلند شو و برو دنبال كارت ! »
زن زود بلند شد ، خجالت كشيد .
چند تا از مشترىها نگاهش كردند . صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان ، مادرجان ! »
زن ايستاد ، برگشت و به آن زن نگاه كرد . زن لبخندى زد و به او گفت :
« اينارو براى شما گرفتم . »
سه تا پلاستيك دستش بود ، پُر از ميوه ؛ موز ، پرتقال و انار .
زن گفت : دستت درد نكنه ، اما من مستحق نيستم .
زن گفت :
« اما من مستحقم مادر . من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى . اگه اينارو نگيرى ، دلمو شكستى . جون بچههات بگير . »
زن منتظر جواب زن نماند ، ميوهها را داد دست زن و سريع دور شد... زن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد .
قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود ، غلتيد روى صورتش . دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت : « پيرشى !... خير ببينى...»
هيچ ورزشى براى قلب ، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست
#مطالعه روح را جلا میدهد
انسان #کتاب خوان عمری به بلندای همه ی تاریخ خواهد داشت.
.
.
#حاج_محمود_کریمی 🎤
شرحه شرحه میخوانم، شرح دوریت یارا
پای دل به گل مانده، چشم من شده دریا
ای غریب دور از من، عشق آشنای دل
مینشینم امشب هم، پای های های دل
یا صاحب الزمان(عج)
آنقدر خودم بودم، غافل از عطای تو
فرمود:ما لحظه ای از شما غافل نمیشویم.آقا جان من به یومن وجود تو زنده ام، من برای تو زنده ام، اقا جان، تو هم یه بار ضرر كن من رو بخر، آقا جان، بالاخره یه جایی به دردت میخورم، آقاجان، امشب كار من رو درست كن، اینقدر گرفتار خودم بودم، یادم رفت تو همه كارمی، آقاجان، متی ترنی و نرك، كی میشه ما تو رو ببینیم، تو هم مارو ببینی ای آقاجان، امشب روضه ی امام حسن بخونیم، بگو فاطمه جان امشب در خونه آقا زاده بزرگه ات اومدیم.
آنقدر خودم بودم، غافل از عطای تو
تا که بردم از یادم، روی دلربای تو
روی سینه دیدم من، نور رد پایت را
کاش بشنوم امشب، گرمی صدایت را
العجل که دریابی، ناله های حیدررا
تا بگیری از نامرد، انتقام مادر را
دارم میبرمت تو روضه
انتقام آتش را، انتقام آن در را
انتقام گیسو را، انتقام معجر را
یا صاحب الزمان، به ظهورت شتاب كن، آقاجان، یا صاحب الزمان...یا صاحب الزمان
انتقام آتش را، انتقام آن در را
انتقام گیسو را، انتقام معجر را
انتقام آن دم که، بحر غم تلاطم کرد
مادری که درکوچه، راه خانه راگم کرد
کودکی که با مادر، بین کوچه تنها بود
روی چادر مادر، خاک کوچه پیدا بود
کودکی که ماتم در، خواب هر شبش می دید
نیمه شب ز خواب خود، می پرید و می لرزید
از خواب می پرید، می لرزید بدنش، چی شده؟حسن جان این بچه ها هم مثل تو مادر ازدست دادن تو باید اینهارو آروم كنی، گفت:اینها كه ندیدند تو كوچه چی شد، مادرم رو زمین افتاد...
خواب کوچه و دشمن، خواب آن درو دیوار
خواب شعله و آتش، خواب سینه و مسمار
كشتی گرفتن حسین و حسن سید جوانان اهل بهشت، اقوال مختلف داره، یكیش اینه: بی بی از مدبخ وارد حجره شد، دید پیغمبر اكرم جان عالم فداش، كنار حجره نشسته ، دو تا اقا زاده، دست گردن هم انداختن دارن زور آزمایی میكنند، هر دو تلاش میكنند پشت دیگری رو به زمین برسونند، بی بی نگاه كرد دید رسول خدا زیر لب صدا میزنه، هی جانم حسن، حسن، حسن پشت حسین رو به زمین بچسبون، بابا بزرگ دو بچه است، فاطمه شروع به گریه كرد، بابا جان، همه جای دنیا بچه ی كوچكتر رو تشویق میكنند، چرا نمیگی جانم حسین ؟حسینم كوچیكتره، فرمود:نگاه كردم به ساق عرش، زمین و آسمانها و دریاها، ملائك، ساكنان زمین و آسمان، علی، همه میگن:هی جانم حسین، دیدم حسنم كسی رو نداره.ای غریب آقام ای غریب آقام، سوا كرده های فاطمه امشب گریه میكنند، ای غریب آقام، كاشكی یكی از این چراغ ها امشب بقیع روشن بود، هی غریب آقام، فاطمه فرمود : وصال، هی میگی حسین، مگه حسن پسر من نیست؟ .هی غریب مادر حسن، كریم اون كسی نیست كه گره ی تو رو وا كنه، كریم اون كسی نیست كه بیچاره بره در خونه اش، كریم اون كسی است كه دنبال بیچاره ها میگرده، من و شما رو امام مجتبی علیه السلام سوا كرده آورده، این دو ماه برا امام حسین گریه كردیم، ابی عبدالله اجازه داده، فرموده:این روزایی كه برا من گریه كردی، حالا بهت اجازه میدم برا حسنم گریه كنی، مگه هر چشمی میتونه برا حسن گریه كنه، امشب بریم كربلا و بقع، هی بریم مدینه، هی بیاییم كربلا امشب، ابی عبدالله هفتاد و دونفر یار، دورش رو گرفته اند، كسی از گل نازك تر تا اینها بودند نتونست بگه، ابی عبدالله همسری داشت مثل رباب، تا زنده بود، زیر سایه نرفت، گفت:آقام تو آفتاب جان داد، یه جوری صورتش تو آفتاب سوخته بود، بعضی ها با كنیز اشتباه میگرفتند، رباب فقط همین بود، خانم شهربانو بماند، خانم اُم لیلا بماند، اما امام مجتبی به همسر ملعونه اش فرمود كار خودت رو كردی، فرمود:آقا غلط كردم، فرمود:بلند شو برو، الان اگه حسینم بیاد میكشه تورو. آی قربون دل مهربونت برم، دور بر حسین یه طرف جوانهای بنی هاشم، یه طرف یاران ابی عبدالله به سر كردگی حبیب ایستاده اند، چنان استوار محرم اسرار حسین، این شهدا، كه شب عاشورا بهشون اسرار فرمود.اما امام مجتبی طرف میومد، چشم تو چشم امام مجتبی، میدوخت، شروع میكرد ناسزا میگفت، بی ادبی میكرد، عرب بادیه نشین اومد، گفت: ابامحمد تویی؟آری منم. از اسب پایین پرید، گریبان امام حسن رو گرفت، به قصد خفه كردن، چسباند به دیوار، فشار میداد، چشم تو چشم امام حسن شروع كرد ناسزا گفتن، نفسش كه برید، ایقدر گفت، خسته شد، همینطوری نگاش كرد، همچین كه خسته شد، امام حسن مجتبی فرمود:غریبی؟ خونه نداری؟ بریم خونه ی من، غذا نخوردی؟ سفره ی من پهنه، پول نداری؟ پول بهت بدم سفر بری. اینها دیگه كی اند؟ ببین تبلیغات چكار میكنه، شنیده حالا اومده امام حسن رو دیده، اگه گرسنه ای بریم؟لباس اگه نداری من بهت میدم؟خوش اومدی، دستاش از گریبان امام حسن جدا شد، رو زمین افتاد، صورت گذاشت رو پا امام حسن، حالا میخواد امام حسن بلندش كنه
، بلند نمیشه، گفت:آقا من نوكرتم، نمی دونی، چه حرفایی پشت سرت میزنند. آی امام حسن اونم از قبر بی شمع و چراغت، یا اباعبدالله یه داداش داری كنار علقمه حرمش رو ببین غوغاست، اما داداش بزرگترت حرمش خاكیه، یه چراغ و شمعی هم سر قبرش نیست، ای وای، حالا اومدیم مدینه، حالا مدینه رو دارم میگم، بازم میخوام مقایسه كنم، از زبان خود امام حسن، دورش نشستند ابی عبدالله داره مثل ابربهار زار میزنه، آقا قمر بنی هاشم سر به دیوار گذاشته، دستش گردن بچه هاشه، زینب كه آمد، فرمود طشت رو بردارند، حسین گریه میكرد، فرمود: حسین براچی گریه میكنی؟ من دارم راحت میشم، من دیگه چشمم به قاتلای مادرم نمیافته، شروع كرد، زار زدن و داد زدن، لب ها خونی شده، یه نگاه به حسین كرد، دیدن لباش داره تكون میخوره، خوب گوش كردن دیدن داره میگه :لا یوم كیومك یا اباعبدالله، حسین جان برا من گریه نكن، من الان تو كنارم هستی، داداشام هستند، خواهرام هستند، بچه هام هستند، اما یه روزی میآد بدن تو روی زمین، همه كس و كارت رو كشتند، خیمه هاتو آتیش زدن، پیراهنت رو هركی یه طرف میكشه، ای حسین..... حالا اومدیم كربلا دوباره میخوام برگردونمت مدینه، اومدن بدن ابی عبدالله رو دفن كنند، تیرها و شمشیرها رو امام سجاد از بدن بیرون كشید، بدن رو میان بوریا گذاشت، اما امام حسن تابوتش رو زمین بود، یه مرتبه چهل نفر تیر به چله ی كمان گذاشتند، جلو چشم عباس تیر باران كردند، وقتی میخواستند بدن رو بلند كنند، تابوت با بدن بلند شد، اومدیم مدینه، حالا دوباره میخوام ببرمت كربلا، بدن رو تو قبر گذاشت، فرمود داداش غارت زده اونی نیست كه مالش رو بردند، غارت زده منم كه مثل تو داداشی رو از دست دادم، اما اینجا نگفت: كمرم شكست، كنار علقمه كنار بدن عباسش رو زمین افتاد، صدا زد آه، الان انكسر ظهری، الان كمرم شكست، حالا كربلا موندگار میشی، صدا زد عباس بلند شو نگاه كن دارن به خیمه ها حمله میكنند، ای حسین..........
https://eitaa.com/emame3vom/33524
👇
[WWW.FOTROS.IR]Nohe-Monajat-ImamZaman[15].mp3
23.3M
مناجات ( شرحه شرحه میخونم )
نوحه های امام زمان (عج)
بـا نـوای : حاج محمود کریمی
هیئت رایة العباس (ع)
.
#محتاج_شفاعتم
یا رب ، تو مرا به کرده ی زشت مگیر
از معصیتم بگذر و طاعت بپذیر
چون مِهر تو و نبی و اولاد نبی
نزد تو شفاعتم کند ، دستم گیر
#فیض_کاشانی
.