.
حضور حضرت رقیه در کربلا همراه با کاروان😭
#زبانحال
می رسه نوای جانسوزی به گوش
در میون ناله های اربعین
کنار مزار خاکی حسین
دختر پیری نشسته رو زمین
کی میگه رقیه جامونده ببین
اولین روضه خون کربوبلاست
اومده قبل همه از شهر شام
زائر دل خسته ی قبر باباست
داره باز شیرین زبون کربلا
میگه از جسارتای شهر شام
اگه بابا سرتو شکسته سنگ
سر من شکسته با سنگ ِ رو بام
بابایی اگه سنان تو قتلگاه
زد به تو سیلی محکم،بی هوا
توی خواب ناز به من سیلی زده
توی راه کوفه زجر بی حیا
خورده تو پهلوی من تو راه شام
کعب اون نیزه ای که رفت تو تنت
معجر من رفته غارت بعداز اون
روزی که رفته به غارت پیرهنت
گفت کنار قبر اکبر، داداشم
مادرت از داغ تو قدکمونه
میشنوه هر دفه مادرت اذان
میره یه گوشه و روضه میخونه
حالا میره کنار قبر عمو
میگه از همسفری با قاتلین
شبیه تو عموجون تو راه شام
خورده ام با صورتم روی زمین
جلوی سر تو روی نیزه ها
دور من رقاصه ها می رقصیدند
توی گوش دختر شامی دیدم
گوشواره ای که همینجا دزدیدند
یادته عموی باغیرت من
خواهرم سکینه بود برات عزیز
نبودی ببینی تو بزم شراب
یکی زد صدا سکینه رو کنیز
#اربعین 18
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/emame3vom/51098
.
.
#زمزمه / #اربعین
به روی دامن افشانم گلاب دیده خود را
مگر جویم گل در خاک و خون غلتیده خود را
اگر بشناختم مشکل تو را در قتلگه دانم
تو هم مشکل شناسی خواهر غمدیده خود را
به یاد حنجر خشکیده ات آبی ننوشیدم
مگر از اشک تر کردم لب خشکیده خود را
تو می دانستی از هجر رُخت جان بر لبم آید
که با من همسفر کردی سر بُبریده خود را
به روی نیزه دیدم تا که سر گردانی ات را من
زدم بر چوبه ی محمل سر شوریده خود را
شوم تا سایبان تربتت ای آفتاب دین
ز ره آورده ام قد کمان گردیده خود را
ز داغش لاله های اشک «یاسر» چیدم از دیده
نثارش می کنم این لاله های چیده خود را
**
محمود تاری «یاسر»✍
#حضرت_زینب
#سبک_مدینه_شهر_پیغمبر
.
.
#فراق_کربلا
کربُبلا نشد بروم ، هیئتش که هست😭
آنجا که قسمتم نشد 😔، اینجا گریستم😭
#عاصی_خراسانی
.
.
#بازگشت_به_مدینه
#ورود_به_مدینه ودرد و دل ام المصائب #حضرت_زینب س با شهر مدینه»
•┈┈••✾••✾••┈┈•
ای مدینه زینبم با دیدهٔ تر آمدم
من ز شهر کربلا بی بال و بی پر آمدم
موقع رفتن از این جا خنده بر لب داشتم
در بر خود ای مدینه ماه و کوکب داشتم
رفتنی رفتم از اینجا با هزاران آرزو
می کنم با چشم تر با تو هم اکنون گفتگو
با حسین و با ابوفاضل برفتم زین سرا
قامتم تا شد چو برگشتم ز دشت نینوا
گشت پر پر ای مدینه گلشن و گلزار من
گرد پیری بر نشست بر چهرهٔ غم بار من
من قیامت را بدیدم در ســــرای پر بلا
من در آن صحرا بدیدم پیکران سر جدا
پیش چشمان خودم عون و محمد پر کشید
هر دو دلبندم چو قاسم بر وصال خود رسید
تا که دیــــدم جسم اکبر را در ان صحرا بلی
خون گریستم آن زمان بر جسم پر خون علی
یا مدینه من دگر بی یارو یاور گشته ام
همچو زهرا مادرم من بی برادر گشته ام
تا شدم در شام ویران از رقیه من جدا
یا مدینه من شدم بر مرگ خود آندم رضا
تا که قاسم را نمودیم سوی میدان رهسپار
در درون خیمه گردید مرد و زن گریان و زار
داغ اصغر یا مدینه دل غمینم کرده است
گریه های مــادرش زارو حزینم کرده است
می رسد بر گوشم هر دم ناله های اتشین
نـــــاله های جان فزای حضرت ام البنین
یا مدینه مانده ام آیا کدامین سو روم
من چه سان با مادر عباس رود رو شوم
زیــــــن اب رفت سوی قبر مادر غم پرورش
درد و دل کرد دخت حیدر ساعتی با مادرش
فاخرا از داغ زینب هر چه بنویسی کم است
قـــــامت عالم ز داغ محنت زینب خم است
نام زینب همچو زهرا هر زمان مشکل گشاست
نام. این دو بی گمان بر درد بی درمان دواست.
🖊️مسلم فرتوت فاخر✍
1400/7/7
#بازگشت_کاروان_به_مدینه
#مدینه
https://eitaa.com/emame3vom/51103
*
.
#سینه_زنی #واحد
میباره بارون روی سر مجنون توی خیابون رویایی- #بنی_فاطمه
-------------------------------------
میباره بارون روی سر مجنون توی خیابون رویایی
میلرزه پاهاش بارونیه چشماش میگه خدایی تو آقایی
من مانوسم با حرمت آقا حرم تو والله برام بهشته
انگار دستی اومده و از غیب روی دلم اینجور برات نوشته
کربلا کربلا کربلا اللهم ارزقنا
میدونم آخر میرسه یه روزه کنار تو آروم بگیرم
با چشمای تر یا که توی هیئت یا وسط روضه بمیرم
یادم میاد که مادرم هرشب منو میاوردش میون هیئت
یادم میاد مادر من با اشک می گفت تو رو کشتن تو اوج غربت
کوچیک بودم که مادرم حرز تو گردنم می گرد
وقتی محرم میومد لباس سیاه تنم می کرد
بزرگترای من منو به مجلس تو برده ان
هوامو داشته باش آقا منو به تو سپرده ان
میباره بارون روی سر مجنون توی خیابون رویایی
میلرزه پاهاش بارونیه چشماش میگه خدایی تو آقایی
من مانوسم با حرمت آقا حرم تو والله برام بهشته
انگار دستی اومده و از غیب روی دلم اینجور برات نوشته
کربلا کربلا کربلا اللهم ارزقنا
#بین_الحرمین
👇
مداحی شهادت امام رضا ع-یکی با رویای حج آمد حاجت گرفت و برگشت-مطیعی
-------------------------------------
یکی با رویای حج آمد حاجت گرفت و برگشت
یکی با پای فلج آمد حاجت گرفت و برگشت
یکی دیگر از تو می خواهد لیاقت شهادت
یکی می گوید شفاعت کن مرا آقا قیامت
یکی که من باشم و عمریست نیامده زیارت
دلم تنگ ایوان طلای توست
نه تنها سرم خاک پای توست
که من هر چه دارم برای توست
مرا زائرت کن خدایی کن
کبوتر کن آقا هوایی کن
اگر شد مرا کربلایی کن
رضا جانم ای رضا جانم
رضا جانم ای رضا جانم
دلم از باب الجواد آمد تا آبرو بگیرد
کنار حوض گوهرشادت آمد وضو بگیرد
چه میشد چون کودکی هایم دوباره می شدم گم
پدر من را تا ضریح تو به روی دست مردم
میاورد و می شدم مست تو ای امام هشتم
همه ما گدایان سلطانیم
گدایان شاه خراسانیم
که عمری در این خانه مهمانیم
الای ای ولی نعمت ایران
تویی باعث برکت ایران
فدایی تو ملت ایران
غریب آقا ای غریب آقا
غریب آقا ای غریب آقا
#شهادت_امام_رضا_ع #متن_مداحی_یکی_با_رویای_حج_آمد_حاجت_گرفت_و_برگشت
-------------------------------------
.
#نوحه
#شهادت_امام_رضا
#میثم_مطیعی
-------------------------------------
یکی با رویای حج آمد حاجت گرفت و برگشت
یکی با پای فلج آمد حاجت گرفت و برگشت
یکی دیگر از تو می خواهد لیاقت شهادت
یکی می گوید شفاعت کن مرا آقا قیامت
یکی که من باشم و عمریست نیامده زیارت
دلم تنگ ایوان طلای توست
نه تنها سرم خاک پای توست
که من هر چه دارم برای توست
مرا زائرت کن خدایی کن
کبوتر کن آقا هوایی کن
اگر شد مرا کربلایی کن
رضا جانم ای رضا جانم
رضا جانم ای رضا جانم
دلم از باب الجواد آمد تا آبرو بگیرد
کنار حوض گوهرشادت آمد وضو بگیرد
چه میشد چون کودکی هایم دوباره می شدم گم
پدر من را تا ضریح تو به روی دست مردم
میاورد و می شدم مست تو ای امام هشتم
همه ما گدایان سلطانیم
گدایان شاه خراسانیم
که عمری در این خانه مهمانیم
الای ای ولی نعمت ایران
تویی باعث برکت ایران
فدایی تو ملت ایران
غریب آقا ای غریب آقا
غریب آقا ای غریب آقا
#شهادت_امام_رضا #یکی_با_رویای_حج_آمد_حاجت_گرفت_و_برگشت
-------------------------------------
#امام_رضا
#آخر_صفر
👇