.
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
عاشق که باشی چشم تر داری همیشه
از دست دوری درد سر داری همیشه
در فکر وصل دلبری با لحن گریه
یک سینه ی خونین جگر داری همیشه
در انتظار دیدن معشوق هستی
آتش به دل شب تا سحر داری همیشه
زانو بغل داری سری بر روی زانو
چشمان گریان سوی در داری همیشه
معشوق هرجا میرود دلواپسی تو
با چشم تر میل سفر داری همیشه
از هر کجا حس کرده باشی رفته باشد
از جای پای او گذر داری همیشه
با بال دل پر میگشایی در هوایش
حال و هوایش را به سر داری همیشه
دلبسته ی چشمان مست و دلربایی
از غیر معشوقت حذر داری همیشه
چشم انتظاری پا به چشمانت گذارد
پس ذوق و شوق بیشتر داری همیشه
باید که ترک خود کنی یارت پسندد
گیرد به آغوشش بگریی او بخندد...
✍محمد حبیب زاده ۴۰۱/۵/۹
#شب_سوم_محرم
.
.
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم_محرم_الحرام
#روضه
#غزل
باباببین رویم شده نیلوفرانه
لطف یتیمی بود و لطف تازیانه
طرح ضریح پیکرم بلکل عوض شد
از بس کتک ها خورده ام با هر بهانه
روی سرم یک تار مو سالم نمانده
وقتی که برگشتی نزن بر موم شانه
من در دهان دندان سالم هم ندارم
خونی شده کل دهانم این نشانه
یک جای سالم هم ندارم روی پیکر
از بسکه خوردم ضربه های وحشیانه
من مثل زهرا مادرت میمیرم آخر
بابا بیا شد روی لبهایم ترانه
بابا بیاور با خودت آب و غذایی
بوی غذا پیچیده از هر آشیانه
در انتظارت مینشینم تا بیایی
برگرد برگردیم با هم سوی خانه
بابا بیا گهواره را هم پس بگیریم
لالایی خود را بخوانم عاشقانه
بابا به من سوغات یک معجر بیاور
سخت است بی معجر شدن ُاف بر زمانه
#محمد_حبیب_زاده
#شب_سوم_محرم
.
.
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم_الحرام
#روضه
بادست خالی آمدم آقا ببخشی
حُر نگون بخت پشیمان را ببخشی
تاریکمو ظلمتکده محتاج نورم
بر پای عفوم میشود امضا ببخشی
حالا که من برگشته ام با روسیاهی
ای کاش میشد که مرا درجا ببخشی
اصلا تو حق داری تو صاحب اختیاری
من را از آقایی نبخشی یا ببخشی
اما تو را جان رقیه نه نیاور
هرچه بگویی روی چشمم تا ببخشی
روی نگه کردن به چشمت را ندارم
ای کاش جان حضرت زهرا ببخشی
#محمد_حبیب_زاده
#شب_چهارم_محرم
.
.
#حضرت_عبدالله_بن_حسن_علیه_السلام
#روضه
دست در دست عمه اش زینب
دست خود را کشید عبدالله
غربت حضرت امامش را
با دو چشمش که دید عبدالله
بهر یاری نمودنش از جان
سوی میدان دوید عبدالله
از نگاه لبالب از عشقش
سیل باران چکید عبدالله
در هوای وصال می آمد
تا به مولا رسید عبدالله
تا در آغوش دلبرش افتاد
عمه از خیمه دید عبدالله
ناگهان یک حرامزاده پست
خنجرش را کشید عبدالله
دست خود را سپر برایش کرد
چیز دیگر ندید عبدالله
لب خنجر که خورد از بازو
وحشیانه برید عبدالله
پیش چشم عمو زمین خورد و
در دل خون تپید عبدالله
عمه اش تا که دید لطمه زنان
طرفش می دوید عبدالله
بین آغوش عشق جان می داد
پیش زهرا خودی نشان می داد...
✍محمد حبیب زاده ۴۰۱/۵/۱۱
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدالله
.
.
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_علیه_السلام
#روضه
دستش سپر فرق عموجانش شد
لا حول ولا قوه الا با الله
تیر سه پر حرمله هم ذبحش کرد
جان داد در آغوش حسین، عبدالله
#محمد_حبیب_زاده✍
#شب_پنجم_محرم
.
.
#دشتی
#ورودیه
بلای جون هرچی دختره دشت
چقد خاکش مغیلان پروره دشت
شریعه تا فرات از داغ عباس
هنوزم هر دو تا چشمش تره دشت
رسیدن کاروانِ اشک و ماتم
پر از غم شد دل ماه محرم
حسین جان! چشم از انگشتر تو
الهی ساربون برداره کم کم
از این غم شیعه جا داره بمیره
تموم عمرش و ماتم بگیره
بگو بابای این آقا که کشتن
هنوز انگشترش دست فقیره
غمات پایان ندارن...آه زینب
دو چشمت خون میبارن...آه زینب
ابالفضل و که زانوش شد رکابت
به زانو در میارن...آه زینب
غروب کربلا زینب اسیره
جهان باید از این ماتم بمیره
ابالفضل و علی اکبر که رفتن
رکاب محملش رو کی میگیره
مسعود یوسف پور✍
.
.
#شب_چهارم_محرم
#جون
#اصحاب
میون خاک و خون بعد از قیامش
سلامی داد، قربان سلامش
گرفت آخر سرِ جون و به دامن
فدای روسفیدی غلامش
مسعود یوسف پور
.
.
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدلله
دوید و رفت تا میدون ... بمیرم
تنش شد غرق خاک و خون .. بمیرم
چقد مثل عمو عباسه...دستش
شده از پوست آویزون بمیرم
به عمه گفت و رفت از خیمه بیرون
بدون تیغ و خود اومد به میدون
بریدن دست فرزند حسن رو
که از جنگ جمل پر بود دلاشون
امامش رو نذاش تنها تو پیکار
دوید و رفت میدون آخر کار
جلو شمشیرها دستو سپر کرد
انا ابن الفاطمه میگفت انگار
مسعود یوسف پور
.
.
#حضرت_قاسم
دلا لبریز از بغض جمل شد
شعار دشمنش خیرالعمل شد
تموم دشت دوره ش کرده بودن
تنش از زخم، کندوی عسل شد
مسعود یوسف پور
#شب_ششم_محرم
.
.
#شب_هشتم_محرم
#علی_اکبر
صدای وای وای عالمینه
تموم دشت غرق شور و شینه
عبا برداشت مولا...چند ساله
که تابوتت سر دوش حسینه
الهی نشکنه مردِ ستیزی
نشینه رو دلی داغ عزیزی
برای دلخوشی زینبش بود
عبا آورد...یعنی مونده چیزی
یه عده تا که اسمش رو شنیدن
برای کشتنش با سر دویدن
جلو چشم کتاب الله ناطق
رسول اکرمو سر میبریدن
مسعود یوسف پور✍
.