eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. غریبونه میخونه حیدر از غم های تو توی دستاش میگیره سردی دستای تو غریبونه میخوای سفر کنی از خونه حال منو خدا میدونه شب غمم چه بی سامونه غریبونه میخونه حیدر از غم های تو به داغ تو پاره شد رشته صبر حیدر بدون تو فاطمه خونه شد قبر حیدر ببین زهرا چراغ خونه مون خاموشه حسن کنار تو بی هوشه حسین رخت عزا میپوشه ◼️غریبونه میخوای سفر کنی از خونه حال منو خدا میدونه حال منو خدا میدونه هنوزم از یاد تو زخم دل کاری شده روی شونه م از تابوت خونابه جاری شده تو رفتی و نگاه غنچه هات بی رنگه دلم برای نگاهت تنگه مگه دل علی از سنگه ◼️غریبونه میخوای سفر کنی … 👇
«بسم رب الشهداءوالصدیقین» هدیه به ارواح طیبهٔ شهدای هشت سال دفاع مقدس وسید شهیدان مقاومت حاج قاسم سلیمانی """"""""""""""""""""""""""""""" بِســمِ  رَبِّ الشّــهـید ،  بِســمِ النّــور بِســمِ خـاک  شلــمچه بســم الــهور بِســمِ  ســر بنــدهـای  "یا زهــــــرا" روی   پیــــشانیِ  ســراســر ، نــور بِســمِ  غــــوّاص هـــای پـر بســــته بِســمِ  امــــواج وحشـــیِ پر شـــور بِســمِ   مـــردان   عرصـه های جنون یـــاد   آن  فاتــــحان   قلّــــهٔ نـــور یــاد خــاک طــلائیــــه ، مجـنــون یــاد لیـــــلای ســرزمــین صـــبور آه ، یــادش   بــخــیر   خــرمشـــهر یـادِ  آن مـــردمـان  پـاک و  غـــیور یــاد آنـــان  که   مــــثل پــروانــه پــر گشـــودند  تا   کــــرانــهٔ   دور زنـــدگــی را در آســــمان دیـدنــد دل  بریــدنــد  از ، زَر   و  از  زور جــانشـان  شــد فدای این مـــیهن تا بــرانـنـد دشـــمــــنِ  مــــــزدور نامـــشان زیـــنت خیــابانــهاست یادشـــان مـانده در زمان ، مهجور عاشــقانـی که گـرچــه در خــاکــند شهــــسواران   رویِ   افـــلاکنــــد با شـجاعت به روی مـــین  رفـتند عاشـــقانه  از این  زمــــین  رفتند دل بریــدنــد و جـــاودانـــه شدند قد کشیــدند و بیـــکرانه شــــدند خنـــده بر دِشـــنـهٔ اجــــل کردند مــــــرگ را این چنین بغـل کردند روی لب شـــعر عشق سـر  دادند پس حسینی شدند و سـر  دادند مــثل آلالــه ، داغ  دل  دیـــدنــد مــثل باران شــدند  و  باریـدنــد خــاک جـــبهه ، هــنوز ، غـم دارد از دلـــش ، داغ   لالـــه   می بارد خاکش از خون عشق ، رنگین است داغ آلالــه ها ، چه ســنگــین است چند یوســف بدون نـام و  پـلاک ؟ چند پیــــــراهن آرمیـده به خاک؟ چند یعـــقوب چشــم بر راه است؟ چند مــادر دلـش پـــر از آه است ؟ آیــد  از  خـــاک ، بــوی پیـــــراهــن باز گشــته ست یوســـفی  به وطـن  باز ، عـــــطر   شهـــــید پیـــچــیده نور  دیگـــــر  به   شــــهر  تابیــــده بــاز   ســـوغــاتِ  خــاک  آوردنـــد بــاز   چنــــدین   پـــلاک  آوردنـــد مُشــــتی از خــاک آنکــه پرپر شــد تــربـــتِ   جـانــــماز   مـــادر  شـــد السّـــــلام  ای شهـــید پرپر عـــشق السّـــــلام  ای امـــیر سنــگر عــشق ای مــَــرامِ  تــو عاشـــــقانه تــریــن ای   شکـــوه  تو جــاودانــه تــریــن یــاد    دادی   تو  عشــــقـــبازی  را  غــــیرت و  راهِ   ســـرفـــــرازی را گفتــــی  و عـــدّه ای  نفــهمــیدنــد پشــت ســر بی دلــیل خنــدیــدنــد خــون تـو پلّــــه شــد برای صـــعود یادشــان رفــت هــرچـه بـود ونبـود با همـــین استــخوانهای  تکــه شده کار یـک عــدّه خــوب ســـکّه شـــده بگــذرم گر چه حـرف بســـیار است باز وقـــت   جـــهاد و پیـــکار است جنـــگ هــــرگـز نمــی رســــد پایان خـــار چشــمان دشــمن است ،ایران نـور و  ظـلمـت همـیشه در جنگــند حـق و باطــل دو نا هــماهنـــگــند در رگِ هــرکــه خـــون ایرانیـــست پیــــروِ  مکـــتب  سلـــیمانیــــست رفتــه قاســـم ، ولی کلامش هست رفتـــه گرچــه ، ولی مرامش هست رفتـــه او  تا ظـــــهور  ،  برگـــردد با شکـــوه و  غــــــرور ،  برگـــردد حاج قاســـم هــنوز هم زنده سـت راه او تا هـمیــــشه پاینـــده سـت عـطــــر نــاب  ظـــهـور ، می آیـد مــردی  از  جنــس نــور می آیــد """"""""""""""""""""""""""""""""" رقیه سعیدی(کیمیا) ۱۴۰۰/۱۰/۱۰
به نام خدا هدیه به روح مطهر سردار دلها، شهید حاج قاسم سلیمانی(رضوان الله تعالی علیه) ************** یاعـــلی گفـــتی و  در مــعرکه ، عــمار شدی باعـــلی مانــدی و چــون میثم تمـّـار شدی خوب مـعنا شده "سردار" به قامــوس شما با طــمأنیــــنه خـــریـدارِ ســرِ دار شــــدی نهر غیرت که به جوش آمد و یک علقمه ساخت راویِ روضــهٔ دســتان  علـــــمدار  شــدی در دفــاع از حــــرم دخــتر زهـــرا و عــلی حــامــیِ بانــویِ بیــنِ در و  دیوار   شــدی ریخت اعضای تنت در وسط آتش و خون اِرباً اِربا به یَدِ دشــــمن خونخوار  شـــدی بُزدلانی که بِزن دَر رُوِشان نیمه شب است گوش باشــند !که تو تــازه پـدیـدار شــدی یک نفــر بودی اگر ، حال هــ.ـزاران نفــری باچنــین لــشکری آمــادهٔ پیـــــکـار شــدی با شکــستن نشــود ، آینــه ، بی نور، که تو روی هر تـکّـــه ای از آینـــه ، تکــرار شدی "لا تَکِلْـــــنیِ" تو تصویر رُخِ  آینـــه ها ست نور گشـــتی و تو در آینـــه ها کــار شـــدی نیمه شب بین تو و خالق سبحان چه گذشت که چنــین با عـظــمت ، لایق دیـدار شـــدی فاطـمیه همه جا عطر ظهور است و حضور زود رفتی چو از این قصــه خــبر دار شدی رفـتنت در دل شب ساده نخوردست رقـــم فاطـــمه خواست  که تو مَحرَم اَسرار شدی اشــک خونیـن تو را فاطـمه این بار خــرید نیــکْ فرجــام از این گریـهٔ بســـیار شـــدی هر که شد منتخب فاطمه ، شد یار ظــهور پســـر فاطــــمه را   یار  وفـــا دار  شــدی سوختی در تب عشقی که چهل سال گذشت بعدِ یک چـــلّه مُقـــــیمِ حَــــرَمِ یار شــــدی ************** 🖊️رقیه سعیدی (کیمیا) ۱۴۰۰/۱۰/۱۱ .
به نام خدا 🌷 (تقدیم به سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی) تو بـودے مـرد میـدان عمل آزادگے ایـثـار به چشم عاشقان نستوه بدید دشمنانت خار ارادت داشـتے بر اهل بیـت با ذکـر شبهـایـت سـر سـجـاده دل تا سـپـیـد صبـح دم بیـدار دعاے تو فـرج بـود و نگاهـت بر بلـور اشـک زخود بگذشتے ودادے تمام خـویش بر دلدار گذشتے از سـر وجان تا ببینے جـان جانان را سلیمانـے تو بودے مرد میدان عمل هوشـیار تو باران بودے و از آسمان جان چو باریدے شدے سـردار دلها ماندنے گشتے بر این ایثار 🖊️شاعر:صدیقه شاداب نیک 1400/10/9
هدیه به حاج قاسم سلیمانی سردار دل ها -،،،---،،،،،،،،،-------- ****** *** ایکه درس عاشقی اموختی شعله ای از نور خود افروختی ای سپید یاس های رازقی زخم های سر بمهر عاشقی ای شکوه سر فراز این دیار ایه ایه روبروی وصل یار تو قبول مکتب زهرا شدی باز هم سردار این دل ها شدی گوش دنبا کر شد از اواز تو کربلا بود انکه شد اغاز تو لشگرت اماده پیکار بود نور تصویرت شکوه یار بو د انتشار جسم تودشمن شکن تکه تکه جسم تو همچون سخن حرف میزندان زمین با افتخار گفت امد روبروی کوی یار دیده ایم ذرات تو در خاک و خون در حقارت مانده این نفس زبون مابشب ماندیم و تو صبح سپید ما اسارت پیشه تو غرق امید ایکه رفتن باور وراز توبود کوچ کردن فصل اغاز تو بود هجرت تو عاشقی بود و وصال لحظه های با تو بودن بی مجال اری اری حاج قاسم زنده ای تاقیامت همچو مه تابنده ای ماحضورت را ستایس میکنیم در مزارت مانیایش میکنیم اینه تکثیر شد چون دیده اند دشمنانش باز هم نالیده اند صدیقه شاداب نیک .
مرد بوران و برف می داند ،گرمی یک پناه یعنی چه ساربان در کویر می داند، امنیت توی راه یعنی چه آنکه یک عمر راه را بیراه ، رفته با درصدی خطا در چاه او چشیده ست روی طعم آه ، تلخی اشتباه یعنی چه شب اگر بی چراغ ره باش ،نیمه ماه چارده باشد و دلت قرص.... ماه ...می دانی ، هدف از قرص ماه یعنی چه کودکی باشی و بمانی جا ،یک قدم مانده تا به داعش ها می توانی فقط بفهمی که ،معنی قتلگاه یعنی چه آری آری فقط سلیمانی ، یک ابرمرد ناب ایرانی می تواند کنار حشد الشعب ،بنویسد سپاه یعنی چه این فقط مکتب سلیمانی ست ، که فراگیر تر از ایرانی ست آسمانی تر از افق دیده، بازتاب پگاه یعنی چه بله اینگونه می شود یک شب ، در "کلمح البّصر" و یا 'اقرب " سیصد و سیزده نفر بینند ،اثر یک نگاه یعنی چه زینت کریمی نیا
کمین کرد دیوِ سیاهِ ستم شبانگاه، در ظلمتی سهمگین و آنگاه از روی حـِقد و عناد برآورد دزدانه، سر از کمین — در آن شام تاریک، بر دشت دید درخشنده دُرّی همانند روز مُشعشع، فروزنده، روشن، مُنیر همانند خورشید گیتی فروز — که آن دُرّ یکتا چنان ماهتاب فروزان نموده است «بغداد» را دلِ دیو، آکنده از کینه بود فرستاد «پهپادِ بیداد» را — بینداخت سنگِ ستم بر زمین شکسته شد آن لؤلؤ تابناک ولی دشت، روشنتر از پیش شد از آن دُرّ افتاده در خون و خاک — «نگین سلیمانی» از آن به بعد فروزنده تر گشت از آفتاب چه دلها که زآن گوهرِ پرفروغ شد آیینه گون مثل آیات آب — در آن شب که شد «حاج قاسم» شهید وطن یک نفس خشم و فریاد شد همانند روز عروج امام عجب محشری از غم ایجاد شد _ چو تشییع سردار بخشنده دست نه یک چشم دید و نه گوشی شنید چو یک سیل غُرّنده، طوفان خشم فروبرد در خویش «کاخ سفید» — خروشی عظیم از جهان شد بلند اَلا انتقام، انتقام، انتقام ز «عین الاسد» نیز حتی نیافت دل زخمی چاک چاک التیام — به فرمان سفیانی زاغ چشم همان زردموی سیه روی پست چو گردید «نفس زکیّه» شهید ز غم قامت کوه ایران شکست _ چو شد دست سردار از تن جدا جدایی در آفاق آمد پدید دگر دست دادن به هم منع شد فراگیر گردید «مرگ سپید» _ دگر گل نخندید و بلبل نخواند کسی دُرّ و یاقوت دیگر نسُفت از این واقعه گشت خاطر حزین دگر «شعر تر» هیچ شاعر نگفت — از آن شب همان دیوِ تاریکْ دل بحق، شیشه ی عمر شومش شکست فرو رفت در باتلاقی مَهیب چو شاهانِ پیشینِ کوتاهْ دست — از آن شب همان قاتل دَدمنش شب و روزی آرام بر خود ندید سرانجام، فرعون کبر و غرور به ذلت برون شد ز کاخ سفید — در آن آتشی که برافروخت، سوخت چه زود آه مظلوم او را گرفت هرآن کس که عبرت نیاموخت، باخت چه درسی است تاریخ، درسی شگفت — خدایا تو را آفرین و سپاس گرفتی کزو انتقامی چنین همان کس که «تحریم» کرد و عذاب شد آخر دچار «عذاب مُهین» _ هماره به چشمان خود دیده ایم که دست خدا بر سرِ میهن است شود تیره بخت و سیه روزگار هرآن کس که با نور حق دشمن است — به حقّ شهیدی که با خون خویش بیفزود بر عزت و اقتدار «خدایا چنان کن سرانجامِ کار تو خشنود باشیّ و ما رستگار» _ محمد شجاعی .
--------------------- رفتی و دستی تو را لبریز عطر یاس کرد بی گمان بانوی گلها هم تو را احساس کرد ای بهار مهربانی حاج قاسم بی بدیل تو برنگ اسمان و ما به نام تو دخیل کاش می شد اخرین کار تو را اغاز کرد کاش می شد عشق را مانند تو اواز کرد ای غمت در کوچه دل ها همیشه ماندنی واژه های پیکرت هم چون سرودی خواندنی در شگفتم با چه احساسی بر این باور زدی کین چنین از خود بریدی دل بران دلبر زدی مات کردی دشمنان دون صفت را تا ابد ایکه سردار همه دلها شدی تا پر زدی اه گویی حسرت وغم بی دلیل است نزد ما ای گل یاس بهشتی تو کجا وما کجا تکه تکه باور خود را نشاندی بر زمان پخش شد انوار جسمت از زمین تا اسمان از سپید نام تو با جسم گلگون مانده ات مینویسند بر سما ایثارتان را بی گمان حک شده نام شما بر سر در تاریخ ما هستی ات را نیست کردی لیک ماندی جاودان ---،-،،،،،،-------،،،-- صدیقه شاداب نیک .
کاش آنشب را نمی رفتی سفر کاش جانت را نمی کردی سپر بی خبر رفتی چرا سردار ما کاش آنشب را نمی گشتی سحر پتک سنگینی به فرق ما نشست داغ جانسوزتو قلب ما شکست مالک اشتر شــدی از ما جــدا آرزوی کردی شهادت از خدا شد دعایت مستجاب ای پیر عشق بسکه بودی در دلت شوق خدا ..... چشم ما خون ودل ما سوگوار درفراغت خیل دلها داغدار آن دل شب محو بودی در خدا میزدی محبوب دلها را صدا آرزویت شد اجابت دردعا رفتی واز ما کنون گشتی جدا دور از خاک وطن گشتی شهید پیکرت با همرهان در خون طپید صبحگاهان لحظه ناب دعا پرزدی گلگون بدن سوی خدا رفتی وداغ تو دلهارا شکست بی خبر رفتی چرا سردارِ ما تیغ از دستت فتادی برزمین خیز وصدها مالک اشتر ببین همرهت بودند یاران در برت چون ابومهدی مهندس یاورت خون آنها ریخت دشمن برزمین آن دل شب در کنار پیکرت داغ سختی بود بر دلها نشست پشت مارا مرگ جانسوزت شکست ای فدای اشک های رهبرم غصه ها ودردهای رهبرم در کنار پیکرت وقت نمـاز بود پیدا گریه های رهبرم رفتی وسیدعلی تنها شده همدم او ناله وغمها شده شور وغوغایی بپا شد درجهان لرزه افتادی بــه خیل روبهان این چنین دادی پیام آن مقتدا این فقط سیـلی بود برابلــهان انتقام سخت ما طـوفانی است این کلام رهبر وقا اآنی است ملت ما پیرو روح خداست پرچم سردار ما دردست ماست ای شهیدان سرافراز وطن نامتان جاوید اندر سینه هاست گفت (راسخ ) شد سلیمانی شهید مثل اوسردار مظلومی که دید سیدرضاراستگو (راسخ کاشانی) .
«بِســـمِ رَبّ الشّهــید» <<<<<<<<<<>>>>>>>>>> پاکیــزه و آمــادهٔ  پرواز در یک نیــمه شب شد با ملائک ، روح او دمساز در یک نیمه شب عنوان اخبار جهان شد جمعه وقتِ صبحدم چون اتفاقی تازه شد آغاز در یک نیمه شب هر کس که عشق حاج قاسم موج میزد در دلش درسوگ او شد مثنوی پرداز در یک نیمه شب از آن سر و جسمی که سنگین بود بر جانش گذشت سردار ما شد بهترین سرباز در یک نیمه شب در چـشمِ  زینب ها ، شده تکرار ، مثل  کربلا زیباترین تصویرِچشم انداز ،در یک نیمه شب دشــمن در این اندیشه که شد سدّ راه او ، ولی شد معبری دیگر به رویش باز ، در یک نیمه شب با رفتنش دیگر نقــاب از چهره ها شد برکنار چون پرده ها برداشت از یک راز ،در یک نیمه شب این اِرباً اِربا  گشـتنش دارد  هــزاران  رازها دارد نوید از بهترین اعجاز در یک نیمه شب <<<<<<<<<<>>>>>>>>>> رقیه سعیدی(کیمیا) ۱۴۰۰/۱۰/۱۲ .