.
مُسمّط ترکیببند – #هفتم_صفر
شهادت امام حسن علیه السّلام
آمـدیم از تو بگـوییم و بباریم حسن
ما تعصّب به تو و نامِ تو داریم حسن
کاش در صحنِ شما پا بِگـُذاریم حسن
کـَرمی کن که بیاییم و بیـاریم حسن ....
سنگ و سیمان که بقیعِ غمَت آباد کنیم
صحـنِ خاکی تو را مثلِ گوهرشاد کنیم
کم ندیدی غم و غصّه!!! پس ازامروز بس است
دشمنت زخمِ زبان میزند و بوُالـهَوس است
در دلِ خانهای و قلبِ تو در تیررَس است
لختهخون میچکد از کنجِ دهان ... یا نفَس است؟
میچکد خونِ دل از گوشهیِ لبهایِ حسن
کـاش میسـوخت تمامِ بدنـم جـایِ حسن
تا زمین خورد حسن زود حـرم آه کشید
شاه میگفت شکسته کـمرم ... آه کشید
جعده خندید ولی صبر و کرم ... آه کشید
مـادری گـفت خـدایا پسرم .... آه کشید
لخته خونِ جگرش ریخت درون ظرفی
مانده در سینهیِ آشفتهیِ آقا حـرفی ...
حرفی از کوچه نشد غصّه وغمها را خورد
کـوچهای که دل زخـمیِ حسن را آزرد
ضربهیِ سیلی کین ... سویِ نگاهی را بُرد
ای هـَلائل به خـدا یوسف ما آنجا مـُرد
مادر افتاد ... پَر افتاد ... سر افتاد به زیر
زیرِ لب گفت حـسن زیر دو بازومْ بگیر
داغـدارانِ حسن داغ دلم بسـیار است
شال مشکی به رویِ شانهٔ پرچمدار است
تیرها آمد و تابوتِ کـرم پُرْخـار است
آخرین روضهیِ ما هلهله در بازار است
ندبه بر رویِ لب فاتحِ جنگ جمل است
مـَرهم داغ دل شـیعه دَم العـجل است
#شهادت_امام_حسن
#امام_حسن_علیه_السلام
#بیست_و_هشتم_صفر
#حسین_ایمانی
. ................
#امام_حسن
غمی به سینه به اندازه جهان داری
دلی ملال زده قد کهکشان داری
میان خانه غریبی میان یاران هم
چه غم که زینب و عباس در میان داری
بریز لخته خون را ز حنجرت بیرون
حسین آمده اینجا بگو توان داری؟
تمام لشگریانت تو را رها کردند
هزار زخم زبان از سپاهیان داری
رسید زینب و گفتی که طشت را ببرند
هنوز هم تو کریمی و میهمان داری
نفس بکش ولی آرام و گریه کمتر کن
مگر چقدر در این لحظه ها تو جان داری
خودت برای حسین روضه حرم خواندی
کنار بستر خود چند سایبان داری ...
.
: من از دهان جگرم ریخت ای برادر جان
ولی تو نیزه ای آن روز در دهان داری
به سینه تو زدم بوسه ها و می بینم
که چند نیزه شکسته در استخوان داری
خدا به خیر کند از هجوم بعد از تو
میان شعله چقد دختر جوان داری
من از جگر شده پرخون لبم ، ولی یک روز
به ساحت لب خود چوب خیزران داری
ز زیر حنجر تو بوی خاک می آید
فدای موی تو بوی تنور نان داری
قضیب و طشت برای تو اشک می ریزند
سه ساله دختری در قصر روضه خوان داری
✅مجید احدزاده ۱۴۰۰/۰۶/۲۲
#مرثیه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#هفت_صفر
.
.
#شهادت_امام_حسن
مهدی رحیمی (زمستان)✍
قصیده و غزل
«جعده» و «رباب»
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست اباالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سؤال غریب کیست در عالم
میان کوچه و گودال بیجواب بماند
حسین نیز غریب است اگر شبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
کمی ز غصهی تو رخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون «جعده» و «رباب» بماند
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
.
.
#امام_حسن (ع)
#زبانحال_حضرت_زینب(س)
حسن جان
الهی بمیرم برا غُصّه های توو سینه ت
الهی بمیرم برا خاطرات مدینه ت
واویلا
حسن جان
هنوز یادمه گوشه گیری و اشک چشاتو
هنوز یادمه نیمه شب گریه ی بی صداتو
واویلا
توی کوچه ها چی کشیدی مظلومم
جسارت به مادر رو دیدی مظلومم
همون ضرب سنگین سیلی پیرت کرد
چه زخم زبون ها شنیدی مظلومم
__
حسن جان
شنیدم جلوی نگاه تو مادر زمین خورد
یه جوری زَدِش نانجیب مادرم صَددفه مُرد
واویلا
حسن جان
شنیدم که جایی رو چشمای مادر نمی دید
توو اون سِنّ کم دست و پاهات توو کوچه می لرزید
واویلا
شده کوچه کابوس تلخِت مظلومم
نداشت هیچ تَسّلایی دردِت مظلومم
یه عمر غصه خوردیو یادِ اون کوچه
اومد دائما پیش چشمِت مظلومم
_
حسن جان
غم و غصه های مدینه یکی یا دو تا نیست
فقط ماجرای جسارت توی کوچه ها نیست
واویلا
حسن جان
توی شعله ها یادته معجرو موی سر سوخت
در افتاد روی مادر و پیکرش زیر در سوخت
واویلا
شکست دنده و هر دو پهلوش واویلا
شکست باغلاف هردو بازوش واویلا
نمی بخشم اون دومّی رو بد میزد
کبود شد زیر چشم و اَبروش واویلا
__
#سبک_حسین_جان
#عباس_قلعه ✍
#شهادت_امام_حسن
#هفتم_صفر #بیست_و_هشتم_صفر
https://eitaa.com/emame3vom/50119
👇
.
#زمزمه
#شهادت_امام_حسن
#امام_حسن علیه السلام
#سبک_سرى_رو_نيزه_ها_برابر_منه
#رضا_تاجیک
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
به جون مادرم - ازت نمى گذرم
بردار پاتو از - چادر مادرم
حيف كه قدت ازم - نامرد! بلندتره
برو يه كم عقب - ناموس حيدره
غيرت مگه ندارى / حرمتشو نگهدار
مگه نمى بينى كه / با سر خورد به ديوار
چه ضربه اى زدى كه / شكسته زير ابروش
كُشتى مادرم رو / لگد نزن به پهلوش
اى مادر جوونم * جوون قد كمونم ۲
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
خونه از اينوره - كجا دارى ميرى
مى كُشى تا كه دست - به پهلو مى گيرى
مادر تو رو خدا - بلندشو از زمين
بگو مدد على - امير مومنين
چند قطره خون كنارِ / معجر تو نشسته
بشكنه دستايى كه / گوشوارتو شكسته
باور من نميشه / چطورى زنده موندم
خودم خاكاى روى / چادرتو تكوندم
اى مادر جوونم * جوون قد كمونم ۲
#هفتم_صفر #بیست_و_هشتم_صفر
#حضرت_زهرا
مشابه سبک زیر خوانده میشود
👇
.
حسن و حسین
دو جلوۀ ابدی از درخششی ازلی
به خُلق و خو، دو محمد؛ به رنگ و بو دو علی
دو آسمان که زمین مملو از ارادتشان
دوشنبههای جهان تشنۀ زیارتشان
چگونه باید از این وصف جاودانه نوشت
دو سرو باغ بهشتاند خوش به حال بهشت
دو سرگذاشته بر شانههای پیغمبر
و در مباهله اَبنائنای پیغمبر
به عزت و عظمت دادهاند نام و نشان
دو باوقار که خون علیست در رگشان
نگاه روشنشان آیه آیه اَلرَّحمان
و در تلاقی بحرین لؤلؤ و مرجان
چگونه سر نگذارد جهان به محضرشان
که مهربانِ خدا، فاطمهست مادرشان
به یک نگاه هزاران کمیت میسازند
دو مصرعاند که یک شاهبیت میسازند
سلوک هر دو برادر میان یک راه است
مسیر روشنشان قُربةً اِلی الله است
اگر شتاب کنند و اگر درنگ کنند
اگر که صلح کنند و اگر که جنگ کنند
به یک نماز شبیه است عمر این دو امام
که گاه وقت قعود است و گاه وقت قیام
در اوج غربت و غیرت یکیست یاورشان
دو مقتدا دو برادر، که صبر خواهرشان
برای خواهر حیرتزده چه سخت گذشت
غمی که خورده گره با دو تشت، آه دو تشت
یکی که خون جگر داده است زینب را
میان غربت خانه شکست زینب را
یکی که... آه چه میگویم، آه... بزم شراب
و خیزران و دل زینب و نگاه رباب
#امام_حسن_مجتبی علیه_السلام
#امام_حسین علیه_السلام
#سیدمحمدجواد_شرافت
.
.
#زمزمه
#امام_حسن
#شهادت_امام_حسن
#میخونم_از_تو
#سبک_ای_صفای_قلب_زارم
✅بند اول
میخونم از تو حسن جان /ای که بی صحن و سرایی
واسه ی خیل گداها / معدن جود و سخایی
کریمی و کرم / شده کارت آقا
یه عمره دعوتم/ سر خوان شما
حسن جانم مددی آقا
✅بند دوم
تو معز المومنینی ای کریم آل طاها
تو مذل الکافرینی ای عزیز قلب زهرا (س)
تویی عشق نبی یا نور النَّیرِین
امیر عالم و امیری بر حسین(ع)
کریمی و کرم / شده کارت آقا
یه عمره دعوتم/ سر خوان شما
حسن جانم مددی آقا
☑️بند سوم
داغ روی قلب ماهاست / اون مزار خاکیِ تو
توی قلب نوکراته / مدفن افلاکیِ تو
همه یاد بقیع / یه عمریه که آه
کشیدیم ای غریب / به هر شام و صباح
کریمی و کرم / شده کارت آقا
یه عمره دعوتم / سر خوان شما
حسن جانم مددی آقا
☑️بند چهارم
با تو و اون داغه کوچه عمریه قلبم حزینه
الهی هیچ طفلی این جور حاله مادر رو نبینه
میخندید توو کوچه تا زد سیلی لعین
جلو چشمای تو مادر افتاد زمین
کریمی و کرم / شده کارت آقا
یه عمره دعوتم / سر خوان شما
حسن جانم مددی آقا
#مجید_مرادزاده
#هفتم_صفر #بیست_و_هشتم_صفر
.
.
|⇦• تیغِ در نیام...
#سینه_زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام به نفس سید رضا نریمانی
❁•༻↷◈↶༺❁
تیغِ در نیام، قصه ی امامتِ تو
بازِ تا ابد، سفره ی کرامتِ تو
خدا را قسم دادم، به دستِ کریمِ تو
که از کربلا راهی، بشم تا حریم تو
بمیرم برات آقاجان، یه زائر نداری حتی
یه بغضِ گلو گیرِ این، غم غربتِ تو آقا
بمیرم که هر چی داشتی، تو راه خدا بخشیدی
همه زائراتُ انگار، به کرب و بلا بخشیدی
وَ صَلَّ اللهُ عَلَی الحَسَن ...
هیچ کسی ندید، درد و داغی که تو دیدی
آتیشم زده، غربتی که تو کشیدی
یه بغضِ چهل ساله، تو را از دنیا سیر کرد
ولی داغِ اون کوچه، چقد زود تو را پیر کرد
بمیرم برات آقاجان، چقدر غصه و غم دیدی
تو اون کوچه ی تنگ ای وای، قَدِّ مادرُ خَم دیدی
بمیرم برات با چشمات، دیدی که چطور سیلی خورد
چقدضربه سنگین بود که، سویِ چشمِ مادر را بُرد
وَ صَلَّ اللهُ عَلَی الحَسَن ...
اشکِ چشم تو، جاریِ برای ارباب
روزی نیست مثه، روزِ عاشورای ارباب
به یاد حسین از دل، کشیدی تو آه و بعد
خودت روضه خوندی از، غمِ قتلگاه و بعد
برای حسین آقاجان، تو بستر تو گریه کردی
یتیماتُ دیدی گریه، برای رقیه کردی
رقیه عموش رو نیزه، چشاش از خجالت پُر شد
زدن طفلکی را بَدجور،چقد از عموش دلخور شد
وَ صَلَّ اللهُ عَلَی الحَسَن ...
ــــــــــــــــــ
#امام_حسن
#شهادت_امام_حسن
#روضه_امام_حسن_علیه_السلام
#سید_رضا_نریمانی
#ویژه_ایام_صفر
👇
Narimani.Babolharam.net.EmamHasan_2.mp3
2.88M
|⇦• تیغِ در نیام...
#سینه_زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام به نفس سید رضا نریمانی
.
#امام_حسن_مجتبی علیه_السلام
#شهادت_امام_حسن
#بقیع
#مربع_ترکیب
دارم به خاطر حَرَمَت گریه می کنم
از شوق سفره یِ کرمت گریه می کنم
در روضه هایِ مُحترمت گریه می کنم
وقتی برای درد و غمت گریه می کنم
حتی علی و فاطمه خوشحال میشوند
در خانواده ات همه خوشحال میشوند
دنیا ندید وسعتِ بالاتر از تو را
سائل ندید جز خودت آقاتر از تو را
دستی ندید دستِ بفرماتر از تو را
یثرب ندید حضرتِ تنهاتر از تو را
تنها میانِ خانه و تنها میانِ شهر
زخم زبانِ همسر و زخم زبانِ شهر
پایِ غریبی تو به پا برنخواستند
یا دشمنت شدند و یا برنخواستند
مُشتی حرامزاده ز جا برنخواستند
وارد شدی به پایِ شما برنخواستند
اهل مدینه ناز شما را کشیده اند
یک عده جانماز شما را کشیده اند
با خنده زخم بر جگرت میگذاشتند
اهل مدینه سر به سرت میگذاشتند
گاهی عصا به رویِ پرت میگذاشتند
یک کوزه سَمّ کنار سرت میگذاشتند
تنها ، غریب ، بی کس و آرام میروی
از کوچه هایِ طعنه و دشنام میروی
در کوچه میروی ، غم مادر نشسته است
قنفذ در این مسیر مُکَرَر نشسته است
در پیش تو مُغیره به منبر نشسته است
درخانه پایِ قتل تو همسر نشسته است
این زهر و دردِ سوختنت فرق میکند
تو طرز دست و پا زدنت فرق میکند
زانو بغل مکن چقَدَر آه میکشی
تو در جوابِ اهل گذر آه میکشی
با راز خویش تا به سحر آه میکشی
داری به جای چند نفر آه میکشی
در آه آهِ خویش تو مویت سفید شد
در کوچه ای امیدِ دلت نا امید شد
تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست
تقصیر تو نبود اگر زیورش شکست
تقصیر تو نبود دلِ اطهرش شکست
تقصیر تو نبود زدند و سرش شکست
گیرم که دست تو سپر مادرت نشد
تقصیر تو نبود قدت یاورت نشد
بیرون بریز این جگر پاره پاره را
بیرون بریز غُصه یِ این گوشواره را
زینب رسیده است بگو راهِ چاره را
خونابه هایِ دور لبِ پُر شراره را
با مقنعه دهان تو را پاک میکند
این خاکِ گیسوانِ تو را پاک میکند
خون لخته رویِ پیرُهنت ریخته شده
آلاله وقت آمدنت ریخته شده
هفتاد تیر در بدنت ریخته شده
هم خونِ تازه از کفنت ریخته شده
دارد حسین پیش تو از حال میرود
او از کنار تو تهِ گودال میرود
شکر خدا که پیرُهنت در نیامده
با زور خاتم یمنت در نیامده
دیگر لباسهایِ تنت در نیامده
یا چوبِ نیزه از دهنت در نیامده
شکر خدا که پیکرِ پاکِ تو پا نخورد
سرنیزه ای میانِ گلویِ تو جا نخورد
اما حسین صورتِ از خون خضاب داشت
در دل برایِ خواهرِ خود اضطراب داشت
یک کوه غُصه داشت ولیکن رباب داشت
جا در میانِ مجلس و بزمِ شراب داشت
با چوبدست رویِ لبش مینواختند
یک عده مست رویِ لبش مینواختند
#محمد_جواد_پرچمی
.