هدایت شده از * ماتیا جولی *
چون از صبح تو جلسه بودیم و بدو بدو نرسیدم صبحونه بخورم ناهارم که طبق معمول هیچی
کلا دوماهه غذا تعطیل هرچی دستم میرسه از سوسیس و کالباس هر آشغال دیگه میریزم تو معدم که فقط به کارام برسم، تو راه سرکار به امام گفتم کاش الان یکی بود هم منو میرسوند هم واسم غذا میخرید که دیگه اسم فست فود میاد معدم جیغ میزنه
رسیدم مطب یهو دیدم مهدیه زنگ زد که تو آسانسورم بیا دم در، واست غذا گرفتم که نبود شوهر گمشدتو حس نکنی فلک زده ی بیچاره😅😅
واقعا بهم چسبید اون همبرگر😭
مرسی امام ❤️
امام نوشت🚬
چون از صبح تو جلسه بودیم و بدو بدو نرسیدم صبحونه بخورم ناهارم که طبق معمول هیچی کلا دوماهه غذا تعطیل
با امام نجمی نبودِ نیمه ی گمشده ی خود را احساس نکنید 😅👀🙄