امشب یکی دیگه از کسایی که به جرگه ی نامه نوشتن برای امام زمان پیوسته بود و زندگیش سر و سامون گرفته بود رو دیدیم و میگفت اولش جدی نگرفتم اما از وقتی مینویسم عجیب غریب داره همه چیز درست میشه
و شنیدن این مساله از زبون آدما ذوق منو درمیاره
این مانور زنان جانفدا با تفنگ و ماشین صورتی و لباس پلنگی مسخره ترین و بی محتوا ترین و خالی ترین چیزی بود که تو عمرم دیدم
از چند جهت این رژه های دختران جان فدا تو شهر های مختلف مورد بحثه ، یکی از چیزهایی که همیشه باهاش آوردن هر بلایی سر اسرائیل رو توجیه پذیر میکردیم خودمون برای آدم های خارج از گفتمانی که بهش تعلق داشتیم این بود که میگفتیم اسرائیل مردم عادی نداره ، همه نظامین ، پیوست این حرفمون هم چندتا عکس میذاشتیم از بچه های اسرائیلی که دارن روی سلاح هایی که قراره اسرائیل ازش تو جنگ استفاده کنه یادداشت مینوشتن و چندتا عکس از زن های اسرائیلی بچه به بغل که رو شونه شون تفنگ آویزونه
حالا همون کار رو خودمون داریم میکنیم
بااین تفاوت که اونا واقعا مردم عادی ندارن و همشون نظامی اشغالگر محسوب میشن
ولی این آدم هایی که ما توخیابون نشون دادیم و زن و بچه بودن یک سومشون هم نظامی نیستن
اینکه مقاومت مردمی رو بخوایم به تصویر بکشیم که زن و مرد و بچه در کانتکست دفاع توش شرکت دارن فرق داره بااینکه تصویر زن و بچه ها رو یک تصویر خشونت بار نظامی نشون بدیم
و پُر واضحه بازتاب این تصویر چه آثاری رو افکار عمومی جهان و حتی آدم های پرت داخلی داره
از طرفی بحرانی که در مورد دختران حزب اللهی باهاش درگیریم و اون بحران مردواره شدن این دخترانه بااینجور حرکت ها پررنگ تر میشه
سال ها این وضعیت تو اکثر نهاد ها و تشکل های حزب اللهی وجود داشته ، تعریفی از ایفای نقش زنانه و حتی بازتعریف مفاهیمی مثل جهاد و شهادت در قالب زنانه وجود نداشته
و دخترها هرچقدر مرد واره تر عمل میکردن بیشتر به اون تعریف زن انقلابی رایج نزدیک میشدن ...
که این مشکلاتی برای شخص خودشون و زندگی شخصی و از دست رفتن انرژی زنانه شون داشت
و از طرفی یک چهره ی زمخت از زن انقلابی بازتاب میداد
حالا این رژه ها هم در اون راستاست
یک حرکت خالی از خلاقیت و بی فکر
با محوریت مرد انگاری زنان
چقدر با کمی فکر میشد یک رزمایش زنانه از تلاش های زن ها در جنگ رمضان با خاصیت های ویژه ی خودشون راه انداخت
ولی این حرکت اوج بی خلاقیتی و بی فکری بود
و هیچ بو و چهره ای از مقاومت زنانه ی مردمی نداشت
یه خستگی شیرین تو بدنمه که دوسش دارم ، باعث میشه خواب عمیق تری داشته باشم، صورتم رو شستم و یه آبرسان و کرم دور چشم زدم
بوشون تو دماغمه و حس خوبی بهم میده ، تو اتاق نیمه تاریک دراز کشیدم و قبلش رفتم با بابام یه تحلیل کوتاه کردیم و یه چایی و شیرینی کشمشی در خلالش خوردیم ، بقیه خوابن و خونه ساکته و حالم خوبه و خوبه و خوبه
احساسم به تک تک ذرات جهان هستی مثبته و خداروشکر که خدا هست و امام زمان ❤️
من جدیداً فیریک زدم رو آهنگ های آرمان گرشاسبی ، ایتا اجازه نمیده بذارمش تو کانال
ولی شما خودتون برید آخرین یادش رو گوش کنید و لذت ببرید
من پس از هفتصد سال زیست و زندگی با مذهبی ها و چادر چاقچوری ها و ریش دارها و یقه بسته ها همچنان جا میخورم و دچار یأس ایمانی میشم وقتی بی خط قرمزی و راحتی بیش از حد و رفتارهای عجیب یک عده ای از این قشر رو بانامحرم میبینم
نمیدونم چرا کنار نمیام بعد این همه سال و همچنان وقتی یه دختری با چادر مشکی و آستین و روسری تا رو دماغ کشیده شده با پسرا یه جور دیگه رفتار میکنه و دغدغه ای تو این زمینه نداره و براش عادیه همه چی ازش بدم میاد و از چشمم میفته و متقابلا همچنین وقتی مرد مذهبی ای این چنینه !
وا بده دیگه دختر
بیخیال شو
جا نخور
اَه
همچنان تعجب میکنم
همچنان فرو میریزم
ما چون خیلی شور و هیجان داریم و چادر نمیکشیم تا رو دماغ شاید آدم ها رو دچار خطای محاسباتی کنیم
ولی واقعا در معاشرت با ما یکی دوتا رفتار غیر معمول و زیادی راحت میتونه منجر به قطع ارتباط کامل بشه ...
حالا اون ارتباط کاری باشه فامیلی باشه یا هرچی
گاهی آدم ها چون ما حجابمون معمولی تر از یک خانم چادریه و افکار سیاسی اجتماعیمون خیلی روادارانه ست فکر میکنن مثلا ما در رفتار و زندگی شخصیمون هم خیلی راحتیم
حال اینکه اینطور نیست
و اتفاقا صدبرابر پروتکل و خط قرمز های بیشتری داریم از خیلی از چادر چاقچوری ها
و آدم ها وقتی با این مواجه میشن تعجب میکنن
شاید باورتون نشه من و مهدیه رضایی بعد جلسه با آقایون دوساعت رفتارمون رو وسواس گونه مورد بررسی قرار میدیم که کجا چی گفتم کجا دلیلی نداشت بخندیم کجا دلیلی نداشت فلان چیز رو بگیم و مدام این رو رصد میکنیم که یه وقت خدایی نکرده ذره ای بیش از حد ضرورت با نامحرم حرف نزده باشیم!!
و این برامون دغدغه ست
این دغدغه و وسواس هم از اونجا شکل گرفته که ما ذاتاً آدم های خنده رو و دائم التبسم و پرشور و هیجان و شلوغکاری هستیم
و باید مراقب باشیم این روحیه مون کشیده نشه به نوع معاشرت با نامحرم هم
حالا اینکه میام میبینم یه دختر ساکت و درونگرای فوق مذهبی با چادر چاقچور وحشتناک و تا رو دماغ و حساس رو این چیزها یهو یه راحتی های عجیبی داره با نامحرم جا میخورم
امام نوشت🚬
من پس از هفتصد سال زیست و زندگی با مذهبی ها و چادر چاقچوری ها و ریش دارها و یقه بسته ها همچنان جا م
براتون عجیبه که منی که اون نظرات باز و روادارانه رو در مورد برخورد با بی حجاب ها دارم یهو چرا در مورد مذهبی ها انقدر موشکافانه حساس میشم؟
جوابش تو همونه که گفتم من با براندازها و پهلوی چی ها و ضد انقلاب مهربان تر و روادارانه تر صحبت میکنم تا انقلابی ها
و از دست انقلابی ها عصبانی تر میشم تا اون ها
بحث توقع و ادعاست
ما با توجه به ادعاهای شما این توقعات رو ازتون نداریم
برام سخته ببینم کسی که دغدغه ی امر به معروف تو زمینه ی حجاب داره، و از آستین من و بالا و پایین بودنش گیر میده میره تا دختر بی روسری تو خیابون ، خودش حجاب رو فقط تو پوشش میبینه و یهو میای رفتارش رو که نگاه میکنی برگ و باری برات نمیمونه
اینارو ول کنید
هفته ی بعد عروسی دوستمه
که هم بابت ذات عروس شدنش خیلی خوشحالم هم از اینکه قراره یک شب عروسی طورانه ی قشنگ دور هم داشته باشیم ذوق مرگم
دارم مصاحبه با زن شهید وحید هاشمی رو میخونم ؛ از شهدای جنگ رمضان اراک، فصل مشترک همه ی شهدا رفتار خوبشون با زنشونه
نه از این خوب الکی ها که خانواده ی شهدا بعد شهادت میگن چون طرف شهید شده
وقتی جزئیات رفتاری شون با همسرشون رو میخونی و ازش مطلع میشی مطمئن میشی حساسیتشون رو اینکه درست ترین رفتار رو با همسرشون داشته باشن چقدر زیاد بوده و چقدر اغلب شهدا آدم های متوجه ای بودن نسبت به روحیات زنشون و دل و روحیه و ذهن همسر
واقعا هیچ کس الکی و اتفاقی شهید نمیشه