از ضعفای یدونه رفیق داشتن اینه که تولد خودش هیچ خری نیست کمک ذهنی بهم برسونه💁🏻♀🙆🏻♀
آره اما تو که منو میشناسی
بازم پر شدم از نتونستن
اگه ته داستانمون اونی نشد که هرشب کنار گوشم زمزمهاش میکردی چی؟
بهم بگو چیکار کنم با اینهمه امید نداشتن؟
اصلا میشنوی چیمیگم؟
اوه اره متاسفم
یادم نبود
تو پنجماهه که نمیشنوی حرفامو..
لحظههایی که تموم وجودم پر میشه از دلتنگی احساس پوچی میکنم
احساس میکنم تمام خودمو شرط بستم رو بودن کسی که نیست
و حالا چیزی ازم برای خودم باقی نمونده
اینبار باید برای منی که از دستش دادم اشک بریزم