امحا
بیپناه بودی؛ پناه دیدمت.
وای یه چیز بامزه این وسط
دیروز نشسته بود رو تابِ کنارم و میگفت دختردار شم اسمشو میزارم پناه
بعد هروز صداش میزنم پناهِ بابا؟:)
این بشر برای پدرِ کسی جز من بودن حیفه بمولا:))
”تو گُم نشدی، فقط توی یه مرحلهی ناراحتکننده از زندگیت ایستادی، جایی که خودِ قبلیت رفته و خودِ جدیدت هنوز کامل متولد نشده، تو وسط تغییر کردنی.“