eitaa logo
امحا
66 دنبال‌کننده
610 عکس
24 ویدیو
0 فایل
تیکه‌های بهم وصل‌شده‌ی یه ابر؛ ابری که بارید. https://daigo.ir/secret/9737897744
مشاهده در ایتا
دانلود
_نتونستی؟ +نه! معلومه که نتونستم مدت‌هاست نتونستم قدم بزارم روی خاکی که عزیزامو تو آغوش خودش نگه‌داشته، آره نتونستم. این چندمین عزیزی بود که نتونستم لحظه‌ی خاکسپاری‌ش کنارش باشم و باهاش خداحافظی کنم؟ نمی‌دونم
امحا
_نتونستی؟ +نه! معلومه که نتونستم مدت‌هاست نتونستم قدم بزارم روی خاکی که عزیزامو تو آغوش خودش نگه‌داش
انگار یه کوچولوی شیش ساله‌ درونم نمی‌خواد اون لحظه‌هارو ببینه و باورش بشه که به نقطه‌ی پایان رسیده دلش هنوزم رویا پردازی می‌خواد..؛ و خب...چرا که نه!
چشمامو می‌بندم می‌ترسم از لحظه‌ای که نبینمت می‌گن رفتی.. چشمامو بسته نگه‌میدارم تا احساست کنم، هنوزم
من هربار که اونو می‌بینم: وای خدایا چجوری می‌تونم تحمل کنم این حجم از خوشمزگی رو...چرا اینقد قشنگ میخنده...وای خدایا می‌خوام قورتش بدم‌..خدای من مگه می‌شه اینقد آدم... باشههه..خدای من چشماشو..داره برق میزنهه حمله قلبی*
من‌ در تاریکیِ‌ خود، به‌ تو لبخند‌ میزدم.
-من‌ مدت‌هاست‌ که توی‌ تاریکیِ‌ چشم‌هات‌ زندگی‌ می‌کنم‌؛ حتی اگر به رنگِ سبزترین جنگل‌ها و نفسِ طبیعت باشه، برای من تاریک‌ترین می‌مونه و نباید فراموش کنی این تاریکی برای من چقدر امنه.
_ریتا حالش چطوره؟ +ممنون که پرسیدی:) به انرژیش احتیاج داشتم
سر کلاسامون قشنگ یه تئاتر زنده‌ایم
اون یه معجزه‌اس.
حتآ بعد از یازده ساعت کلاسِ فشرده و چشمایی که جایی رو نمی‌بینه، نمی‌تونم چشم از معجزه‌بودنش بردارم