eitaa logo
امحا
66 دنبال‌کننده
610 عکس
24 ویدیو
0 فایل
تیکه‌های بهم وصل‌شده‌ی یه ابر؛ ابری که بارید. https://daigo.ir/secret/9737897744
مشاهده در ایتا
دانلود
غم؛ برای من یه غریبه‌ی آشناست که خودم بهش بال پرواز می‌دم، جرعت پریدن می‌دم، بهش وجودی می‌دم که مال خودش نیست.. وقتی که چادر شب باز می‌شه همه غم دارن رفیق! یکی مثل من، غم بی‌پناهش می‌کنه، یکی قلبش سرد می‌شه و کند می‌زنه، دستای همیشه گرمش سرد می‌شن، یکی کمرش خم می‌شه، غم توان پاهاشو می‌گیره و می‌شینه یه گوشه زانوهاشو بغل می‌کنه و زل می‌زنه به آدم‌هایی که هر کدومشون یه داستان نگفته دارن تو عمق چشماشون. غم منو ساکت می‌کنه، به لبام مهر سکوت می‌زنه و جرعتم‌و می‌گیره، و به مرور گوشه‌ی چشمام ته‌نشین میشه و راه خروجشو پیدا می‌کنه... دوری از آدما و لبخند زدن راهیه که برای فرار از توضیح انتخاب می‌کنم‌ آخه چجوری می‌شه حسی رو توضیح داد که نه اومدنشو می‌بینی نه رفتنشو فقط خیلی اتفاقی میاد و رنگ سیاه می‌زنه به رنگین کمون فکرت... ولی بی‌انصافیه اگه بودناشو نادیده بگیرم، غم خیلی بیشتر از آدما کنارمه حداقلش این رفیق قدیمی، تیکه‌های وجودمو نمی‌کنه با خودش ببره، دردناکه ولی یه جورایی دوسش دارم آروم میاد و موندنی می‌شه تو تک تک نفس‌‌هام.. حداقل منو ول نمی‌کنه و با رفتنش هویتم‌رو ازم نمی‌گیره میاد، می‌مونه و پوست کلفتم می‌کنه، بی‌تفاوتم می‌کنه... غم رفیق خوبیه.
چقدر احمقانه اعتراف کردم به جنونم!
چجوری برق چشم‌هاش کورم کرد که ندیدم درد بودنش رو؟
چجوری بتِ پرستیدنی‌ِ من میون چشم‌هام فرو ریخت و دست‌هام نشد پناه‌ِ خستگی‌هاش؟
چجوری رفت که جوونه‌ی سبزِ زندگی‌م میون پس‌لرزه‌های رفتنش، مچاله شد و مُرد؟
چرا بارون شد رو جرقه‌ی نوری که خودش هدیه ‌کرده بود به زمستونِ تاریکِ قلبم؟
رفت و ندید که این مُرداب، بعدِ خاک شدنش میونِ موج‌های دریا، حسرت به‌دلِ برگ نیلوفرش خشکید.. چی‌شد که میونِ مقدمه‌ی داستان‌مون، صدای سوت پایان ریخت دیوار آرزوهامون رو؟
روز سختی بود مامان، مرسی که چیزی ازم نپرسیدی.
آخ که چقدر احساس می‌کنم زندگی واقعیه برام
غم و خستگیش ذوق و دیوونگیش روزمرگیش روزمرگیش‌...