امحا
بهش مبتلا شدم با لبخند عمیقی بهش نزدیک میشم اونقدری که خودمو دیگه نبینم و تنها چیزی که چشم غرق خون
بهش مبتلا شده بودم
چقدر دیوانهوار بهش مبتلا شده بودم!
رفت و ندید که این مُرداب، بعدِ خاک شدنش میونِ موجهای دریا، حسرت بهدلِ برگ نیلوفرش خشکید..
چیشد که میونِ مقدمهی داستانمون، صدای سوت پایان ریخت دیوار آرزوهامون رو؟
اینکه هم دم باشگاه هم دانشگام ایستگاه اتوبوسه از خوششانسیهاییه که نمیتونم انکارش کنم
هدایت شده از GOM | گُم
[The autumn cafe ♡]4_5929463666528226451.mp3
زمان:
حجم:
18.6M
قراره توی بهشت هم وقتی هوا ابری و بارونیه، صدای چاووشی پخش شه :)