امحا
"ولی تو بهم قول بده..قول بده چشماتو ببندی !روزایی که برف میاد باز نگهشون ندار.. میشناسمت من.. چشمات
گرمی گونههام از خیسی اشکهامه یا حضور تو؟
امحا
and your hug... it remains a wish.
~and wishing for a slow and sad death I drown in your arms!
امحا
تو همش یادت میره؛ همش منی که فقط تورو یادمه رو یادت میره!
اما درد همینجاست
فراموششدهها، هیچوقت فراموشکنندههارو فراموش نمیکنن
دوباره صدات زدم.
صدای خودم به آغوشِ گوشهام برگشت؛ ولی تو به آغوشِ روحم؛ نه!
بعد از تو؛ هیچچیز هرگز به خودش برنگشت؛ حتی من.