483.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤سکوتم از رضایت نیست؛ فقط خستم از..
#وایب
⤷❤️🔥@emptychannel𖦹 ִֶָ
هر چنلی میرم یه باکت لیست تابستونی پین کرده و داره تیک میزنه :/
منم تاریخ امتحانامو پین کردم دارم دونه دونه خط میزنم ( آخرشم کنکورههههع💔)
سطح تفریحات من نسبت به بقیه🗿
-شکست عشقی فقط وقتی که یادت میاد یه جا خوراکی قایم کردی و میری بخوری؛ میبینی خواهر/برادرت کلکشو کنده.
سکانس اول:
🌌 شبی که ماه و خورشید یکی شدند
در دل سرزمینی دور، جایی که کوهها با ابرها نجوا میکردند و رودها آواز شب را زمزمه میکردند، قصری باشکوه بر فراز تپهای زمردین میدرخشید 🏰.
قصر ملکه و پادشاه، جایی که عشق و آرامش در هر آجرش تنیده شده بود، آن شب میزبان معجزهای بیمانند بود🪄.
شبی بود که در آن، ماه و خورشید در آسمان به هم رسیدند🌗.
آسمان به رنگ طلایی-نقرهای درآمده بود، و نوری جادویی از آن منعکس میشد؛ نوری که نه تنها زمین را روشن میکرد، بلکه دلها را نیز گرم و آرام میساخت.
ادامه دارد..
در تالار قصر، ملکه در میان گلهای شببو و صدای آرام موسیقی، دو فرزند دوقلو به دنیا آورد🦢.
نخست، آناشید با گریهای لطیف و چشمانی درخشان پا به جهان گذاشت.
لحظاتی بعد، ماهلین با سکوتی آرام و نگاهی ژرف، به خواهرش پیوست.
اما آنچه همه را شگفتزده کرد، نه فقط تولد دو دختر زیبا، بلکه "هالهای از نور" بود که همچون شنلی جادویی، دور آنها پیچیده شده بود✨.
نور آناشید، گرم و طلایی بود. همچون پرتوهای آفتاب صبحگاهی که امید را در دلها میکارد. هرکس به او نگاه میکرد، حس میکرد قلبش روشنتر شده است🌅.
نور ماهلین، نقرهای و لطیف بود. مانند نور ماه در شبهای آرام، که سکوت را در جان آدمی مینشاند. حضورش آرامشبخش بود، گویی زمان در کنار او کندتر میگذشت🌛.
ادامه دارد..