eitaa logo
`𐌼𝛈𝛘
140 دنبال‌کننده
151 عکس
135 ویدیو
0 فایل
ᯓPrivet, Daily, Random…🎐🥢 ִֶָ ⎙Copy: سنجاقو چک کن❕🗿 ִֶָ
مشاهده در ایتا
دانلود
سکانس اول: 🌌 شبی که ماه و خورشید یکی شدند در دل سرزمینی دور، جایی که کوه‌ها با ابرها نجوا می‌کردند و رودها آواز شب را زمزمه می‌کردند، قصری باشکوه بر فراز تپه‌ای زمردین می‌درخشید 🏰. قصر ملکه و پادشاه، جایی که عشق و آرامش در هر آجرش تنیده شده بود، آن شب میزبان معجزه‌ای بی‌مانند بود🪄. شبی بود که در آن، ماه و خورشید در آسمان به هم رسیدند🌗. آسمان به رنگ طلایی-نقره‌ای درآمده بود، و نوری جادویی از آن منعکس می‌شد؛ نوری که نه تنها زمین را روشن می‌کرد، بلکه دل‌ها را نیز گرم و آرام می‌ساخت. ادامه دارد..
در تالار قصر، ملکه در میان گل‌های شب‌بو و صدای آرام موسیقی، دو فرزند دوقلو به دنیا آورد🦢. نخست، آناشید با گریه‌ای لطیف و چشمانی درخشان پا به جهان گذاشت. لحظاتی بعد، ماهلین با سکوتی آرام و نگاهی ژرف، به خواهرش پیوست. اما آنچه همه را شگفت‌زده کرد، نه فقط تولد دو دختر زیبا، بلکه "هاله‌ای از نور" بود که همچون شنلی جادویی، دور آن‌ها پیچیده شده بود✨. نور آناشید، گرم و طلایی بود. همچون پرتوهای آفتاب صبحگاهی که امید را در دل‌ها می‌کارد. هرکس به او نگاه می‌کرد، حس می‌کرد قلبش روشن‌تر شده است🌅. نور ماهلین، نقره‌ای و لطیف بود. مانند نور ماه در شب‌های آرام، که سکوت را در جان آدمی می‌نشاند. حضورش آرامش‌بخش بود، گویی زمان در کنار او کندتر می‌گذشت🌛. ادامه دارد..
پادشاه با چشمانی اشک‌آلود، دخترانش را در آغوش گرفت و گفت: «این دو، نه تنها فرزندان ما هستند، بلکه هدیه‌ای از آسمان‌اند. یکی از جنس روز، دیگری از جنس شب. و هر دو، نگهبانان تعادل این سرزمین خواهند بود⚖.» و از آن شب به بعد، افسانه‌ای در دل مردم شکل گرفت. افسانه‌ی دو خواهر جادویی که در شبی بی‌نظیر، با نور ماه و خورشید به دنیا آمدند. و سرنوشت‌شان، سرنوشت جهان را رقم خواهد زد🗣. ادامه دارد..
پایان سکانس اول🚶🏻‍♀
راستی ممبرای جدید خوش اومدین، حتما سنجاقو بخونینا👀✨
آخیییی اسمش تلماست ( سریال رویای نیمه شب ) از کتاب قشنگ تره، فکر کنم تو کتاب اسمش هانیه بود
`𐌼𝛈𝛘
پایان سکانس اول🚶🏻‍♀
فردا ادامه اینو بزارم؟
بابام گیر داده میگه این اقای ذوالفقاری سخنگو، هوش مصنوعیه😐😂