دیدم شبی جهان به یک باره تاریک شد ..
صدای قدم هایی می آمد اما صدای آمدن نبود ..
درآن هنگام فهمیدم رفتن هم رنگ دارد هم صدا.. :)
فرفری
مبادا فراموش کنی روزهایی که
خدا را میخواندی؛
برای آنچه که حالا داری..!
خانوم کوچولو
گفتند لب یار کند رفع عطش را
من هر چه مکیدم لب او تشنه ترم کرد
فرفری
ب شکل کاملا افتضاحی دارم سعی میکنم دور و بریام نفهمن ک دارم از هم میپاشم و حقیقتا این فشارهای روانی داره استخونهای روحم رو خورد میکنه!
خانوم کوچولو
ماه از خورشید قشنگ تره، شب از روز، بارون از برف، پاییز از زمستون، دریا از جنگل،
تو از همشون اقای اِم ...
‹‹ با اجازه غزلی تازه فدایت کردم...
بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم،
با اجازه ز همه دست کشیدم امشب،
و تو را از وسط جمع سوایت کردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت می گویم
چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم،
با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض...
تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم!
با اجازه به خیالات خودم می پیچم،
مثلا بودی و این بار صدایت کردم..
با اجازه ز شما و بی اجازه ز همه...
بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم! :)
فرفری _ اقایاِم..