ماه از خورشید قشنگ تره، شب از روز، بارون از برف، پاییز از زمستون، دریا از جنگل،
تو از همشون اقای اِم ...
‹‹ با اجازه غزلی تازه فدایت کردم...
بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم،
با اجازه ز همه دست کشیدم امشب،
و تو را از وسط جمع سوایت کردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت می گویم
چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم،
با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض...
تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم!
با اجازه به خیالات خودم می پیچم،
مثلا بودی و این بار صدایت کردم..
با اجازه ز شما و بی اجازه ز همه...
بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم! :)
فرفری _ اقایاِم..
تا ابد مال تو باشم، تو نرفتن بلدی؟!
بلدی تکیه کنم، جا نزنی. رد نشوی؟!
من اگر شکوه کنم، دست گرفتن بلدی؟!
بلدی دل ببری، عشوه کنی.ناز کنی؟!
غیراز این ها تو بگو ، ناز کشیدن بلدی؟!
خواستم شاعر چشمت بشوم، پرسیدی؟!
بیتی از عشق بگو ، شعر سرودن بلدی؟!
چشم تو سوژه ی نقاشی امروز دلم...
بنشین پلک نزن، خوب نشستن بلدی؟!
دو .سه خط عشق برای دل عاشق بنویس...
همه ی دارو و ندارم تو نوشتن بلدی؟!
🔗🤍
فرفری _اقایاِم..
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیرم
فرفری
هدایت شده از حوالیِ قـلـ♡ــب
گفتم که تو منظور من از اینهمه شعری
مغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟
جان من بودی و حالا جان فدایش میکنی
جان من راست بگو ، جانم صدایش میکنی؟
فرفری
' اکنون آرام تر به نظر میرسم ، اما
چراغی در من خاموش شد که دوست داشتم تا ابد روشن بماند . .
خانوم کوچولو