امروز هم غم و اندوه با من همخانه است ، چه میشود کرد .. ؟ غم است دیگر .
چشمانت را در انتهاۍ فنجان ِقهوهام دیدم .. جایۍ کہ زمان مۍایستد ، و جهان در سکوت ِتلخ و شیرین ِنگاهت فرو مۍرود .
از آن عمق ِقهوهاۍ سرنوشتم را نوشتم و فهمیدم .. راه ِگریزۍ از چشمهای ِتو نیست .
خانہات سرد است .. ؟
خورشیدۍ در پاکت مۍگذارم و برایت پست مۍکنم ،، ستارهٔ کوچکۍ در کلمهاۍ بگذار و به آسمانم روانہ کن .
هدایت شده از 𝖲𝗁𝖾ꨭ's M𐨆𝘦𝗅i
خودم فدات عزیزدردونه 💞 .