eitaa logo
starless night
390 دنبال‌کننده
181 عکس
1.1هزار ویدیو
0 فایل
starless night شروعمون 1404/11/9 "هر آهنگ، زخمی از خاطره‌ها…" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
ی چنتا پرف ستی سیم بفرست😂😂
starless night
باش فردا
آفرین❤️❤️
یو خو وراسی اومه سی کادو😂😂😂
صبح بخیر ❤️
امروز یه بادی میومد داشت منو با خودش میبرد😂😂😂
starless night
📚ࢪمآن 🧡خیـــآل‌تــــــــــو🧡 #بہ_قلم_بانو #قسمت7 #غزال اخه مگه ادم روی زندگی خواهر خودش ن
📚ࢪمآن 🧡خیـــآل‌تــــــــــو🧡 و همین جور به ترتیب مراحل وضو رو بهش یاد دادم. مشتاق روی تخت نشسته بود و با اون لبخند زیباش بهم نگاه می کرد. بعد از وضو درو قفل کردم مبادا کسی بیاد. سجاده ای که همیشه همراه ام بود رو در اوردم و پهن کردم. رو به محمد گفتم: - ببین مامان جان این مهر هست ممکنه از خاک مشهد باشه با از تربت کربلا یا خاک شلمچه یا جای مقدسی که امام یا شهدای ما خاک هستن ما روی این نماز می خونیم. قامت به نماز بستم و برای اینکه محمد بشنوه یکم ذکر ها رو بلند تر زمزمه می کردم. بعد از نماز که سجاده امو جمع کردم محمد خودشو انداخت تو بغلم و با لوسی گفت: - چقدر خوشکل نماز می خونی مامانی منم می خوام یاد بگیرم باهات نماز بخونم. قربون صدقه اش رفتم و گفتم: - چشم عشق مامان از این به بعد باهم نماز می خونیم خوبه؟ سری تکون داد و همون جور که توی بغلم بود از اتاق بیرون اومدم و سمت حیاط رفتم. پیش بچه ها که رسیدم محمد و پایین گذاشتم و گفتم: - بچه ها! همه اشون دورم جمع شدن و گفتن: - بعله خاله. محمد گفت: - اون مامان منه بهش بگین بعله مامان محمد. اونا به من نگاه کردن و گفتن: - بعله مامان محمد. لبخندی به روشون زدم و گفتم: - می خوام با محمد ام بازی کنید منم باهاتون بازی می کنم اگر بچه های خوبی باشید منم شب براتون شکلات درست می کنم خوبه؟ همه اشون خوشحال دست زدن و گفتم: - خوب من چشم می زارم شما قایم بشید جای خطرناک نرید ها خوب! همه با ذوق سری تکون دادن چشمکی به محمد زدم که با ذوق خندید. روی تنه درختی که بچه ها گفتن چشم گذاشتم و بلند بلند شروع کردم شمردن! تا 50 شمردم و برگشتم. همه اشون قشنگ توی دید ام بودن اما برای اینکه هیجانی بشه دیر دیر پیداشون می کردم و می زاشتم سک سک کنن. توی اتاق ام وایساده بودم پشت پنجره. تاحالا دختری شبیهه این دختره غزال ندیده بودم! انقدر بچه دوست پر عنرژی و مهربون! نزدیک دوساعتی می شد که داشت با بچه ها بازی می کرد و همه اشون شاد شده بودن. گاهی صدای قهقهه های محمد تا اینجا هم می یومد. منم عاشق همین بودم!پسرم بخنده! همین که دنیا به کام اون باشه به کام منم هست! وقت شام سیگار مو خاموش کردم و درحالی که یه دست ام توی جیب ام بود پله ها رو پایین اومدم. توی حیاط رفتم و غزال و صدا کردم: - غزال محمد. غزال که داشت دنبال شون می دوید وایساد و بهم نگاه کرد محمد هم کنارش وایساد و گفتم: - بیاین داخل وقت شامه. غزال سری تکون داد و همه بچه ها رو جمع کرد گوشه حیاط دست و پاهاشونو شست و تر تمیز شون که کرد راهی شون کرد داخل. محمد ام توی بغلش بود و باهم داخل اومدن. برگشتیم تو و روی میز شام رفتیم. قسمتی که بقیه نشسته بودن روی میز و صندلی پشت سر ارباب زاده رفتم. ارباب زاده کنار دست پدرش نشست سمت صندلی رفتم که مادر شیدا با اشاره شیدا گفت: - از قدیم رسم نبوده دایه و کلفت نوکرا با اهل خونه ارباب بشینن غذا بخورن! با لبخند بهش نگاه کردم و گفتم: - منظورتون از نظر طبقه قاطیه؟ شیدا پشت چشمی نازک کرد و گفت: - درسته! خوب که می دونی گفتم شاید اینم نمی دونی. بهش نگاه کردم و گفتم: - بالاتر از کلام خدا که نداریم داریم؟اونم گفته همه انسان ها باهم برابر ان چه مرد با مرد چه زن با زن چه مرد با زن همه یکسان ان!انسان ها بر اساس پول شون طبقه بندی نمی شن بلکه بر اساس ایمان و شعور شون طبقه بندی می شن. رو به محمد گفتم: - مامانی تو بشین شام تو بخور من توی اتاق می خورم. محمد دستاشو دور گردنم محکم تر کرد و گفت: - منم می خوام پیش تو بخورم. رو به خدمتکار گفتم: - پس لطفا برای من و محمد بیارین توی اتاق. با لبخند چشم خانومی گفت که تشکر کردم.
هر روز یک پارت رو میزارم😘😄
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
## ❤️ احساسی و عاشقانه 1. دلت هنوز دنبال یه حس واقعیه؟ اینجا همونه... 🌹 2. عشق، درد، خاطره، شعر — یه دنیا احساس خالص 💞 3. اینجا نه لایک مهمه، نه فالو... فقط حسه که واقعی‌ـه. 4. از جمله‌ایی که دلتو لرزوند تا ویدیویی که بغضت کرد. 5. هر پستش یه لمسِ قلبه 💋 اگه احساس داری، باید اینجا باشی. @engizeshighmgin