ارادت ستارهها ۪̟۠🌟ـׂׂ݂݃ᩧ بهمناسبت بهپایان رسیدن بهار و آغاز تابستون ‹ دفترچهخاطرات اینجولمـی › قصد داره اولین تقدیمشو برگذار کنه 𓏲
⊹
شما :: این پیامو فؤر میزنید و در ‹ اینجا › بهما میپیوندید و سپس تگ چنلتون / آیدیتون رو به صندوق چنل پست میکنید 📮
⊹ ࣪ ﹏𓊝﹏𓂁﹏⊹ ࣪ ˖
در نتیجه من :: یه لیست از ایدههای تابستونی ِهموایـب با چنلتون ، شبیه تصویر بالا تقدیم شما میکنم ּꩌ݂݂ׄ🙇🏻♀𓍢
𝗅𝗂𝗆𝗂𝗍 : وای یاخدا انتظار نداشتم ایگ نکنیدد
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
رؤز هشتم : خاطرهای از کودکیـم
اول یه خاطرهی دیگه نوشته بودم ، اما یهو یهچیز دیگه به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم که تغییرش بدم ꤬🤓ꨩ
⊹
فکر میکنم اینبار 𝟨 یا 𝟩 سالـَم بود و رفته بودیم تعزیهی دو طفلان مسلم ؛ آخراش رسیدیم تقریباً ..
و اون قسمت بریدن سر ، رنگ قرمز ریخته بودن تو مخزن ِچاقو ؛ ولی من فکرکردم واقعا کشتنشون ᤢ🙏🏻᷎ꨵּꩌׄ
خلاصه آخرش انقدر به مامان بابام گیر دادم که منو ببرن مطمئن شم اینا زندهان ، برم داشتن بردن خونه طرف و اونا داشتن لباس عوض میکرد-
و اینشکلی بودن که :: سیسی زندهایم خیالت تخت برو خونتون دیگه
و حالا اینور من ِماش مغزو درحال کشیدن یه نفس راحت ، از اینکه فهمیدم پسرای مردمو نکشتن داریم* 🎀۪۠