فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥چقدر آرومم میکنه
خدارو شکر رهبری داریم تا حالا هرچی پیش بینی کرده اتفاق افتاده
مژدهء رهبر برای امید به آینده 👌
https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758
🌼منتظران ظهور
🔴سرگذشت ارواح در عالم برزخ(قسمت ۸)
🏴 از قبر بیرون رفتیم. نیک جلو رفت و من با کمی فاصله از پشت سر او حرکت می کردم.
💠ترس واضطراب مرا لحظه ای آرام نمی گذاشت. هر چه جلوتر می رفتیم، محیط بازتر و مناظر اطراف آن عجیب تر می شد.
✨از نیک خواستم که از من فاصله نگیرد، همدوش و همقدمم باشد و اندکی نیز آهسته تر گام بردارد.
✨نیک ایستاد و گفت: تو را به من سپرده اند که یار و مونس ات باشم. تا آنگاه که به سلامت قدم به وادی السلام گذاری به همین خاطر اندکی جلوتر از تو در حرکتم تا راه را بشناسی.
🍃پس از لحظه ای سکوت، بدین
گونه سخنش را ادامه داد: البته اگر گناه بتواند فریبت دهد و یا به اجبار تو را همراه خود سازد، بدون شک دیرتر به مقصد خواهی رسید...
💥اضطرابم بیشتر شد و از آن به بعد هر آ ن احتمال آشکار شدن گناه را می دادم. مسیر راه را با همه مشکلاتش پیمودیم تا به کوهی رسیدیم که البته با سختی فراوان توانستیم خود را به اوج آن برسانیم.
🌪در چشم انداز ما، بیابانی قرار داشت که از هر طرف، بی انتها و آسمان آن مملو از دود و آتش بود.
🌹نیک خیره به چشمانم گفت: این همان وادی برهوت است که اکنون فقط دورنمایی از آن را می بینی.
❄️خودم را به نیک رساندم و گفتم: من از این وادی هراسانم. بیا از راه ایمن تری برویم. نیک ایستاد و گفت: راه عبور تو، همین است اما تا آنجا که در توان من باشد تو را رها نخواهم کرد و در مواقع خطر نیز به یاریت خواهم شتافت.
🌾حرفهای نیک اندکی از اضطراب و وحشتم کاست اما با این همه، هنوز نگرانی در وجودم قابل احساس بود. لحظاتی به سکوت گذشت. سپس رو به نیک کردم و دوباره گفتم: راه امن تری وجود ندارد؟
🥀 صورتش را به سمت من چرخاند و گفت: بهتر است بدانی که: در عالم برزخ نیز، که تنها سایه ای از بهشت و جهنم است بیابان برهوتی قرار دارد، که همانند پل صراط در قیامت است و به ناچار باید از آن گذشت. تا در صورت لیاقت به وادی السلام رسید.
📛اما وای بر آنان که می مانند و به عذاب مبتلا می گردند و یا دست کم گرفتار و سرگردان می شوند...
◾️به سمت آن دشت بی پایان به راه افتادیم. هرچه پایین تر می رفتیم، هوا گرم و گرمتر🔥 می شد. وقتی به سطح زمین رسیدیم، نفسم به شماره افتاد. از نیک خواستم که لحظه ای برای استراحت توقف کند، اما او نپذیرفت و گفت: راه طولانی و خطرناکی در پیش داریم. بنابراین وقت را تلف نکن.
💫گفتم: من دیگر نمی توانم چون شدت گرما مرا از پا درآورده است. در همین حال و در حالی که عرق از سرو روی من فرو می ریخت، نقش بر زمین شدم.
🍃 نیک از آبی که همراه داشت به من نوشانید.سپس در حالی که هنوز از زخمش رنج می برد، مرا بلند کرده و بر کول خود نهاد و به مسیر همچنان ادامه داد.
🌼از این که رهایم نکرد و با وجود زخمهای بیشمارش، چون دوستی مهربان برایم دل سوزاند، خوشحال بودم و شرمگین...
✍ادامه دارد...
https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 #بانک_ایده
🖊 با قلم عشق تو را به تصویر میکشم...
🔅 هرکسی تو هر جایگاهی میتونه برای امام زمان کار کنه. کاری که برای امام زمان انجام بشه کوچک و بزرگ ندارد.
✅https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758
6.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📱 #کلیپ ؛ #استوری
👤 استاد #رائفی_پور
🔸 وقتی امام زمانت یار نداشته باشه...
https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758
چه لذتی دارد وقتی که با عفت زمینه ساز ظهور مهدی شوی!!!!
#حجاب
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ پیشنهاد میکنم همه این ۱۸ ثانیه غرور آفرین دهه نودی های یزدی را ببینند و نشر بدن تا برای همه روشن بشه تجمع برلین یک سیرک بود فقط!
این تازه فقط یزده
#سلام_فرمانده
برای انهدام یک تمدن ۳ چیز لازم است:
خانواده
نظام آموزشی
الگوها
برای اولی منزلت زن را باید شکست،
دومی منزلت معلم
برای سومی منزلت بزرگان و اسطوره ها ...
#جبران_خلیل_جبران
🗞 ⏳https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758
فردا، روز عروسی ام هست ولی خواهر و برادرم نیستند که در انجام مراسمات کمک و همراهی ام کنند یا در شب عروسی برایم کِل بکشند و آرزوی خـوشبختی کنند...
یادم هست کمی قبل تر برای خواستگاری هم خواهرم نبود که با او درباره دختر مورد علاقه ام صحبت کنم و او آن دختر را برایم زیر نظر بگیرد...
کمی قبل تر دانشگاه هم که قبول شدم باز هم خواهر و برادرم در خانه نبودند که خوشحالی ام را با آنان شریک شوم و یک سور حسابی مهمانشان کنم...
حقیقتش بیشتر روز و شب هایم در تنهایی سپری شد و من هیچگاه خواهر و برادری نداشتم که با هم بازی کنیم، خوراکی هایمان را باهم تقسیم کنیم؛ با هم سر جای خواب یا اینکه کدام شبکه تلویریون رو ببینیم بحث کنیم و...
و همیشه در حسرت خنده های بچه های همسایه طبقه بالاییمان بودم!
صداهایشان در گوشم هست...
مادرشان صدا می کرد: حسنا و حلما و محمد؛ غذا حاضره بیاین کمک کنید سفره بندازیم یا زمان هایی که پدرشان به خانه می آمد و با آن ها بازی میکرد و صدای خنده و شادیشان کل ساختمان را بر میداشت...
و اما من با سگی مشغول بودم که به عنوان خواهر در جشن تولد ٣ سالگی ام توسط مادر و پدرم بهم هدیه داده شد...
سرگرمی موقتی خوبی بود مثل همه اسباب بازی ها...ولی کدام اسباب بازی جای خواهر یا برادر را پر می کند؟اگر مادر و پدرم عاشقم بودند این انتخاب را برایم نمی کردند و مرا اینگونه تنها نمی گذاشتند!
فردا روز عروسی ام هست! ای کاش خواهری داشتم که قربان صدقه قد و بالای برادرش در کت و شلوار دامادی می رفت و این قدر تنها نبودم💔
#جهاد_تبیین_جمیعت
https://eitaa.com/joinchat/3002138830C83dd1fe758