دارم سعی میکنم فرار کنم از خاطرات عزیزم
بعد یهوی میبینم عه متنی ک دارم میخونم از کیه؟سارتر؟داستایفسکی؟
و کی اینارو بهم معرفی کرد؟
و اینجاست ک دیگه تلاشم برای فرار با شکست علنی مواجه میشه..
کی مجبورم کرد تهوع بخرم درحالی ک حتی اسم سارتر رو هم نشنیده بودم؟
کافیه حافظه کافیه تو بردی!
خاطرات! آنها مارهای سمیاند که در سینه میخزند... حتی شیرینترین لحظات گذشته، وقتی به یاد میآوری، زهر میریزند. چرا؟ چون تو دیگر آن آدم سابق نیستی، و آن جهان مرده است... گناهکارم، پس رنج میکشم — اما حتی اگر بیگناه بودم، باز همین مارها قلبم را میگزیدند، چون گذشته همیشه نوعی گناه است.»
_برادران کارامازوف