1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب ی شاهکار جهانی رو تموم کردی!
از حست بهمون بگو:
_اعترافات یک عاصیِ اسیر:
من از تو حسِ احساس بیزارم.
از این که بیاجازه میآیی،
مثل تبِ تندِ نیمهشبی،
تا استخوانهای روح را بلرزانی.
تو را چه به خامه و شیرینی؟
چه به عشق؟ چه به خیانت؟
تو فقط میخواهی حس کنی،
حتی اگر قیمتش،
تخریبِ من باشد.
من از این اجباری که در رگهایم جاریست بیزارم —
از این سلطۀ خاموشِ هیجان.
گریهات را پس میگیرم،
عشقات را پس میزنم،
حتی مرگ را هم
به حراج میگذارم
اگر فقط یک لحظه
سکوتِ مطلق را
حس کنم.
ولی تو باز میآیی…
مثل یک جاذبۀ تلخ،
مثل یادآوری یک زخم.
و من،
انسانِ محکوم به احساس،
فریاد میزنم:
بس است!
ولی چه پرخاشگری بیهودهست —
چون حتا این انزجار،
همان حس است
که از آن میگریزم.