🔻دفاع زنانه
مرضیه افضلی، دکترای جامعه شناسی فرهنگی، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده
🔸️#یادداشت_اختصاصی
جنگ پدیده ای با ماهیت مردانه است و زنان در جایگاه حاشیه ای نسبت به آن قرار می گیرند. زیرا زنان سهم جزیی از فعالیت در صحنه اصلی جنگ را دارند و بخش کمی از نیروهای نظامی را تشکیل می دهند، حتی در سرزمینهای اشغالی که خشونت و نظامی گری به تمامی افراد آموزش داده می شود، زنان حضور کمتری در عرصه نظامی دارند.
در تعیین نسبت زنان و جنگ آنها در کنار کودکان به عنوان قربانی شناخته می شوند. در جایگاه ابژه خشونت قرار دارند و به صورت موجودی منفعل به آنها توجه می شود. این جایگاه در نگاه ماتریالیستی به زنان تعلق می گیرد که بر محور عقلانیت ابزاری قرار دارد. در حالی که در رویکردی که عقلانیت ارزشی بر آن حاکم است و به جهانی ماورای ماده اعتقاد دارد قربانی جنگ که دفاع از دین یا سرزمین و مقدس است جایگاه ارزشمندی پیدا می کند و زن منزلت شهید پیدا می کند. شهادت، مرگ در راه ارزش است و با مرگ معمولی تفاوت دارد در نتیجه مقوم ارزش است و بر عکس مرگ که پایان مسیر زندگی است و موجب فراموشی فرد است او را در اذهان زنده نگاه می دارد و در حیات اخروی جایگاه والایی پیدا می کند. این دو ویژگی مفهوم ترس از مرگ و قربانی شدن را از بین می برد و زن به جای احساس قربانی بودن، ضعف و گوشه نشینی به میدانی می آید که برای کنشگری او محیا شده است.
این امر به ویژه در شرایطی تقویت می شود که میدان جنگ از عرصه زندگی روزمره افراد جدا نیست و همه افراد در هر مکانی امکان قرار گرفتن در معرض آسیب از ناحیه دشمن را داشته باشند. بنابراین فرصت شهادت علاوه بر نیروهای نظامی برای عموم مردم فراهم است و هر زنی می تواند به خیل شهدای راه حق بپیوندد.
در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان که این ویژگی را دارا هستند فضای جنگ و ساخت مقاومت به گونه ای است که کنشگری زنان بسط یافته است و با آنچه در دفاع مقدس ۸ ساله اتفاق افتاده تفاوت پیدا کرده است، در دفاع مقدس زنان به صورت عمومی از مناطق جنگی دور بودند و در پشتیبانی از جنگ و تهیه اقلام مورد نیاز جبهه و در مناطق مورد هجوم در حوزه درمان و در موارد خاصی مثل رختشورخانه های بیمارستان فعالیت داشتند. در جنگهای اخیر زنان با زندگی در شهر در جنگ و مقاومت مقابل دشمن مشارکت می کنند. به این معنا که جنگ به زیست روزمره آنها وارد شده است و زندگی روزمره به بخشی از دفاع تبدیل شده است. درک این شرایط مشارکت در دفاع از بعد ذهنی در شکل گیری جامعه مقاوم و تداوم مقاومت در مقابل دشمن اهمیت بسیار بالایی دارد. چنانچه زنان خود را در جایگاه قربانی و نه مدافع وطن معنا کنند، اساس مقاومت نظامی در مقابل دشمن فرو می پاشد و بر خلاف آن مفهوم مقدس شهادت و مشارکت در دفاع پشتوانه ای گفتمانی برای تداوم فعالیت نیروهای نظامی است.
فضای جنگ رمضان و بعد ترکیبی آن که احتمال جنگ شهری را افزایش می دهد، بستر مضاعفی برای عینیت یافتن مقاومت برای زنان که امکان مقابله نظامی با دشمن را ندارند فراهم کرده است، آن ها حضور در تجمعات شبانه را به عنوان مشارکت در میدان جنگ و خود را به مثابه نیروی انسانی که در مقابل نیروی دشمن ایستاده است معنا می کنند. بنابراین مقاومت برای زنان عینیت پیدا می کند و به صورت برجسته به جایگاه کنشگر فعال دست پیدا کرده اند. این امر ورود زنان از حاشیه به متن جنگ و دفاع را رقم زده است و نسبتی متمایز از آنچه معمول است با جنگ پیدا کرده اند.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
مهدی حسینزاده یزدی، دانشیار دانشگاه تهران
🔁 #بازتاب_اندیشهها
مواجهۀ ما با جهان در عرصهها و حوزههای گوناگون از دریچه مفاهیم است. این مفاهیم غالباً خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه به تعبیر فیلسوفان علم از نظریهها، ارزشها، پارادایمها و ... باردارند. مفهوم، هر چند در ظاهر، تصوری بیش نیست که حکم و اذعانی به همراه ندارد، اما در باطن خود گاه گزارههای بیشماری را یدک میکشد. مثال دمدستی آن، مفهوم «آب» است که فهم آن به ساختار شیمیاییِ دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، پذیرش تمام جدول تناوبی عناصر شیمیایی را در خود نهان دارد. به عبارتی، تا این جدول اذعان نشود، فهم آب به این عناصر، بیمعناست یا به عبارتی، توجیهی ندارد. اگر این جدول فروبپاشد، این فهم نیز از هم میگسلد. میتوان این جدول و نظریاتی را که پیرامون آن سامان میگیرد، روایتی دانست که در رویارویی ما با اشیاء مادی، هژمونیک است. این مجموعه معرفت، شامل جدول تناوبی و نظریههای مرتبط با آن را میتوان به مثابه یک «روایت» مسلط در نظر گرفت. این روایت، نحوه مواجهۀ ما با اشیاء مادی و درک ما از آنها را سامان میدهد و بر آنها «هژمونی» مییابد؛ به عبارتی، بر درک ما از جهان مادی تسلط پیدا میکند و تعیین میکند که چگونه واقعیت را ببینیم و تفسیر کنیم. این روایتها، که غالباً ناخودآگاه پذیرفته شدهاند، چارچوبی را برای شناخت ما فراهم میکنند و بر نحوۀ درک ما از پدیدههای پیرامونی تأثیر عمیقی میگذارند.
با این توضیح، میتوان گفت رویارویی ما با پیچیدگیهای روابط بینالملل و نظم کنونی جهان در سیطره روایتهای غالبی است که فهم و تفسیر ما را جهت میدهند. این روابط و نظم در قالب این روایتها فهم میشود، اما نه به شکلی عینی و مستقل، بلکه از درون این چارچوبهای روایی. اما باید توجه داشت، این روایتها مصون از خطا و تردید نیستند؛ آنها نیز مانند هر دستاورد بشری دیگری، باید در محکمه نقد حاضر شوند و از درستی خود دفاع کنند. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، فرصتی بینظیر را فراهم آورده است، برای به چالش کشیدن برخی از این روایتهای هژمونیکی که در قالب مفاهیمی آشنا صورتبندی میشود. قبل از این جنگ برخی از این مفاهیم محل نزاع و اختلاف بودند، اما در سایه این جنگ تحمیلی، میتوان به طور کاملاً ملموس و به مثابۀ سوژهای کنشگر و درگیر، به این روایتهای مسلط نگریست و از خود پرسید که آیا آنها واقعاً منعکسکننده حقیقت هستند یا صرفاً افسانهها، تلهها، فریبها و ابزارهایی برای حفظ منافع قدرتهای خاص. بر این باورم که تأمل در این مفاهیم، توصیفگری و روایتگریشان را زیر سوال میرود و آنها را به عنوان «تله»هایی برای اندیشه و اندیشیدن میشناساند. این تلهها سبب میشود، واقعیت واژگون به تصویر درآید. در اینجا و در مسیر گشودن روزنهای به بحثهایی ژرف، برخی از این مفاهیم را که در پس پشت خود روایتی هژمونیک را باردارند، ذکر میکنم و توضیح و تفصیل آن را به مجال دیگری وامیگذارم:
۱. تلۀ جهان آزاد و بدون سانسور؛ ۲. تلۀ علمِ خنثی و بیطرف؛ ۳. تلۀ توسعه پایدار؛ ۴. تلۀ مسئولیت اخلاقی دولتها؛ ۵. تلۀ حقوق بشر؛ ۶. تلۀ حقوق کودکان؛ ۷. تلۀ آزادی زنان و حقوق آنان ؛ ۸. تلۀ دموکراسی؛ ۹. تلۀ سکولاریسم؛ ۱۰. تلۀ نظمِ آمریکامحور جهان؛ ۱۱. تلۀ فرهنگ و تمدن برتر غربی؛ ۱۲. تلۀ مدرنیته نجاتبخش؛ ۱۳. تلۀ امنیت داده و حریم خصوصی؛ ۱۴. تلۀ دینگریزی و دینستیزی مردم؛ ۱۵. تلۀ جهانی شدن؛ ۱۶. تلۀ برابری نژادی؛ ۱۷. تلۀ شفافیت سیاسی؛ ۱۸. تلۀ اقتصاد آزاد و بازار رقابتی؛ ۱۹. تلۀ فردگرایی؛ ۲۰. تلۀ پایان استعمار؛ ۲۱. تلۀ انزوای کشورهایی غیرهمپیمان با غرب؛ ۲۲. تلۀ شرق عقبمانده؛ ۲۳. تلۀ خودبسندگی غرب؛ ۲۴. تلۀ سازمان ملل و قوانین بینالمللی؛ ۲۵. تلۀ دولتهای قانونمدار غربی.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻روایت زینبی از جامعهی امروز بر دوش زنان
حجت الاسلام مجید رحیمی، سردبیر نشریه خردورزی
🔸️ #یادداشت_اختصاصی
واقعهای که روایت نشود چگونه در حافظهی جمعی میمیرد؟
روایت توصیفِ واقعه نیست. روایت تولدِ واقعه است. واقعهای که روایت نشود، در همان لحظهای که رخ میدهد میمیرد و در اذهان دفن میگردد. ذهنِ انسان با رویدادهای خام زندگی نمیکند. با معنایی زندگی میکند که از رویداد میسازد. اگر این رخدادها معناسازی نشود، واقعه از دست رفته است. حتی اگر هزار نفر شاهدش بوده باشند. حتی اگر درد آن هنوز در سینهها باشد. حتی اگر نامش در هر کتابی آمده باشد.
آنچه امروز نیاز داریم، کلامی است که این لحظه را از «یک واقعه دردناک» به «یک نقطه عطف» ارتقا بدهد. روایتی که درد را از سینه به صفحه، و از صفحه به سند تبدیل کند.
این خلأ، خلأ رسانهای نیست که با ساختن یک کانال پر شود. خلأ ذهن است. خلأ آن نوع تفکری که هم درونِ واقعه باشد، هم بتواند از بیرون به آن بنگرد. هم داغ را از نزدیکترین فاصله لمس کرده باشد، هم زبان را از داغ فراتر برده باشد.
جوامعی که در بحرانهای بزرگ منسجم میمانند، معمولاً یک ویژگی مشترک دارند. زنانشان فعال، حاضر و دیدهشده بودهاند. پس از از دست دادن شخصیت مرجع، جامعه دچار نوعی بیلنگری هویتی میشود و ناخودآگاه به دنبال منابع ثبات جدید میگردد. در این شرایط، آنچه بیش از هر چیز کمیاب است روایت و معناست، چرا که اشک بدون روایت، در همان چشمی که جاری شد، خشک میشود و تمام.
کلامِ زینب در کوفه، در بازارِ شام، در برابرِ یزید، کلامِ کسی نبود که از بیرون برای مردم توضیح میدهد. کلامِ کسی بود که از درون برای تاریخ گواهی میدهد. آنجا که فقدان عمیقتر است، روایت اگر بیاید ریشهدارتر میشود، این الگو تکلیفی دینیِ صرف نیست. ظرفیتی شناختی است. ظرفیتی که اگر بیدار شود، مسیر وقایع را عوض میکند.
میدان روایت، بطن زندگی این روزهای زنان جامعهی ماست، و روایت چیزی فراتر از زندگی معمولی نیست.
زن امروز دارد همان کاری را میکند که زینب(س) کرد. روایت میکند. نه از پشتِ تریبون. از دلِ زندگی. خانه میدان اوست. خیابان میدان اوست. رسانه، دانشگاه، محله، فرزند، مناسک، همه میدان اوست. و در هر میدان از دلِ درد، از دلِ حضور، از قلب زندگیِ معمولی میتوان معنا ساخت و روایت کرد، شاید این روایتسازی ظریفترین کار زنانهی جامعهی ماست، که از بافتارِ مردانهی جامعه بر نمیآید.
پژوهشهای روایتشناختی و روانشناسیِ اجتماعی نشان میدهند که این ظرافت تصادفی نیست؛ ریشه در سه لایهی عمیق دارد:
نخست، تجربهی زیستهی متفاوت؛ زن حاضر میدان حساسیتِ ادراکیِ تیزتری پرورده و جزئیاتی را دیده که بازیگرِ اصلیِ صحنه از آنها گذشته است.
دوم، ساختارِ زبانیِ فرآیندمحور؛ روایتِ زنانه برخلافِ الگوی هدفمحورِ مردانه که از رویداد مستقیم به نتیجه میرسد، در احساس، فضا و رابطه درنگ میکند و همین درنگ، معنا میآفریند.
سوم، مسئولیتِ تاریخیِ حافظه؛ زن در اغلبِ فرهنگها نگهبانِ خاطرهی جمعی بوده، نه با قلم، بلکه با صدا و حضور، و این تمرینِ انباشتهی نسلها، ظرافت را در ذاتِ روایتِ زنانه نهادینه کرده است.
تجربهی زیسته، منبعِ معرفتی است که هیچ استدلالی جایش را نمیگیرد. روایتِ زنانه از همین جنس است و این روایت ماندگار است.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
✳️اگر الگوی او زینب باشد
مادر او، فاطمهى زهرا (سلام الله علیها) هم زن دیگرى بود که مقامش از زینب کبریٰ هم بالاتر بود. اینها زنهاى الگو و نمونهى اسلامند. زن امروزِ دنیا الگو میخواهد. اگر الگوى او زینب باشد و فاطمهى زهرا باشد، کارش عبارت است از فهم درست، هوشیارى در درک موقعیّتها، انتخاب بهترین کارها ــ ولو با فداکارى همراه باشد ــ و ایستادن پاى همهچیز براى انجام تکلیف بزرگى که خدا بر دوش انسانها گذاشته است.
۱۳۷۰/۰۸/۲۲ | #بیانات_رهبر_شهید
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻خیابان: صحنهی زیست و تجلی سوژهی انقلابی ۱
هاجر اخشیک، پژوهشگر اجتماعی
🔁 #بازتاب_اندیشهها
این روزها خیابان دیگر فقط معبر رفتوآمد نیست. خیابان، خود به میدانِ زیست بدل شده؛ میدانی که در آن، مردم نه تماشاگر، بلکه کنشگرند. شهر در لحظات سخت، از دل همین خیابانها دوباره جان میگیرد، و معنای مقاومت، نه در شعار، که در حرکتهای ریز و روزمرهی مردمان آشکار میشود. در این میدانِ زیست، سوژهای خاص در حرکت است؛ همان سوژهای که بر دوش او انقلاب اسلامی شد و از درون آن انقلاب زاده شد. این سوژه در جریان انقلاب بیدار شد، مسئولیت اجتماعی گرفت، به میدانهای اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی پا گذاشت و بار ساماندهی جامعه را بر دوش گرفت. نهادهایی مانند کمیتهی انقلاب، جهاد سازندگی، سپاه، کمیته امداد و بسیج زادهی همین حضور و همین منطق کنشگری بودند — صورتهای نهادمندِ عقلانیت تکلیفمدار در برابر منطق بوروکراتیکِ عقل ابزاری که از دنیای وبر به ارث رسیده است.
این حضور مداوم، صورت تازهای از عاملیت انسانی را آشکار کرده؛ مفهومی که میتوان آن را سوژهی انقلابی نامید. و در هیچکدام از نظریات جامعهشناختی، جایی برای سوژهای که از دل ایمان، تکلیف، و حضور روزمره برمیخیزد، وجود ندارد.
سوژهی انقلابی اما دقیقاً در همین خلأ نظری ظهور میکند؛ نه تابع نظم بوروکراتیک است، نه محدود به عقلانیت ابزاری. سوژهی انقلابی در لحظهی ظهور خود نه صرفاً شوریده یا احساساتی است، بلکه عقلانیست در منطق خویش؛ عقلانیتی جهادی، وظیفهمحور و موقعیتسنج، که کنش را از فهم وظیفه میزاید نه از محاسبهی سود. این عقلانیت برخلاف عقلانیت ابزارگرای مدرن، به سمت انجام تکلیف و خلق معنا در عالم اطراف خود پیش میرود.
امروزه، تداوم این عقلانیت را میتوان در کنشگران جامعه مشاهده کرد؛ کسانی که در شرایط بحرانی و در مواجهه با تهدیدهای گوناگون، در بطن زندگی روزمره و در دل جامعه حضور دارند. ماندن، مقاومت در برابر سختیها و ادامهی زندگی، همگی از احساس تکلیف و تشخیص موقعیتسنجی این افراد نشأت میگیرد. این سوژه، برخلاف تصور رایج یا الگوهای مرسوم کنشگری که فرد را در صورت ترس از جنگ یا سختی، به پناهگاه یا ترک وطن سوق میدهد، ضد عقل نیست؛ بلکه دارای عقلانیت خاص خود است: عقلانیتی مبتنی بر تشخیص تکلیف در بحبوحهی بحران.
به عنوان مثال، زنی که بر روی ویلچر، با پرچم ایران در میدان تجریش حاضر میشود، ضرورت حضور را مهمتر از راحتی جسمانی خود تشخیص داده است. زوج جوانی که با ون، چای و شیرینی برای رهگذران پخش میکنند، عملشان فراتر از فراهم کردن “رفاه عمومی”، کسب “سرمایه اجتماعی” یا “کنش خیریهای” در منطق جامعهشناسی است؛ این عمل، استمرار روح تکلیف را نشان میدهد، قلمرویی که نظریهی جامعهشناسی هنوز زبان دقیقی برای توصیف آن ندارد. خانوادهای چهار نفره پیاده در خیابان حضور خود را به نمایش میگذارند و فرزندانشان را در متن حضور جمعی تربیت میکنند. این عمل تبدیل به یک “عملی انقلابی” شده است؛ آموزش مسئولیت و زیستن در میدان، از سنین کودکی، بخشی از تکلیف انقلابی آنهاست. همچنین، زن نقاش کمحجابی که با جعبه آبرنگی در دست پرچم ایران را بر صورتها ترسیم میکند. همگی اینها، جلوههایی تازه از ظهور “سوژهی انقلابی” در میدان زیست معاصر هستند. حضورشان نه از میل به نمایش، بلکه از درک لحظهی مسئولیت نشأت میگیرد: عقلانیتی عملی که از ایمان و تشخیص موقعیت تغذیه میکند.
(ادامه دارد...)
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻خیابان: صحنهی زیست و تجلی سوژهی انقلابی ۲
هاجر اخشیک، پژوهشگر اجتماعی
🔁 #بازتاب_اندیشهها
هر یک از این چهرهها، مصداق سوژهای هستند که جامعهشناسی موجود هنوز قادر به تبیین دقیق آنها نیست. این سوژه در نظام نظری جامعهشناسی کلاسیک، جایی ندارد. از دورکیم گرفته تا وبر، سوژهی عقلانی در چارچوب قانون و نظم بوروکراتیک تعریف میشود، نه در چهارچوب تکلیف. در آن منطق، سوژهی انقلابی یا غیرعقلانی تلقی میشود یا خارج از نظم. اما در میدان زیست واقعی جامعه، عقلانیتی دیگر در جریان است؛ عقلانیتی که با ساختارها درگیر میشود، آنها را مهار میکند، گاه مغلوب میشود و گاه پیروز. تجربهی نهادهای پس از انقلاب، گواه این تقابل است: جهاد سازندگی که از دل کنش مردمی برخاست، رفتهرفته در مدار بوروکراسی گرفتار شد. کمیته امداد و بنیادها، هرکدام عرصهی کشاکشی میان منطق مسئولیت ایمانی و نظم بوروکراتیک بودند. اگرچه در نهایت “زور بوروکراسی” غالب آمد، اما “سوژه” از بین نرفت.
او در لحظات بحرانی دوباره برمیخیزد، در بزنگاههای اجتماعی و تاریخی، از زیر لایههای نظم رسمی بیرون میجهد و چهرهی خود را در قالبهای تازه بازمیسازد. خیابان امروز، صحنهی بازگشت همان منطق جهادی است که در قالب مردمان عادی و کنشهای ساده دوباره رخ مینماید. انقلاب هنوز در زیست روزمره تداوم دارد و سوژهی انقلابی هنوز حامل آن معناست، حتی اگر صورتهای نهادیاش فرسوده شده باشند.
در واقع، این حضور مداوم، همان “پیوستار کنشگری” است که جامعهشناسی ما هنوز زبانی دقیق برای بیان آن ندارد. اگر جامعهشناسی مدرن در توصیف نظم بوروکراتیک موفق بوده است، در توضیح زیست مقاوم و عقلانیت تکلیفمدار ناکام مانده است. تا زمانی که مفهوم “سوژهی انقلابی” به عنوان حامل عقلانیت تاریخی و ایمانی جامعه، وارد زبان نظری نشود، فهم ما از تداوم انقلاب و پویایی جامعه ناقص خواهد ماند. سوژهی انقلابی، که در آغاز انقلاب بیدار شد و در نهادها تجسم یافت، امروز در میدانهای زندگی روزمره نفس میکشد و هر زمان که جامعه او را فراخواند، دوباره قد علم میکند. او حامل عقلانیتی است که نه به دنبال سود است و نه انتظار مجوز؛ تنها در پی انجام وظیفه و حفظ معناست.
جامعهشناسی ایران، پس از ۴۷ سال از انقلاب، همچنان در نظریهپردازی و درک این پدیدهی حیاتی جامعه ناتوان است. اگر قرار است حیات انقلاب و تداوم آن از درون معنایی اجتماعیِ کنشگرانِ میداندار فهم شود، ناگزیر باید این سوژه را دید، توصیف کرد، تبیین نمود و جایگاهش را در نسبت با خلأ نظری جامعهشناسی مرسوم دنیا، مشخص ساخت.
در زمانی که خاموشی و نظارهگریِ ساکت، گاه به کنش اعتراضی تعبیر میشود و بیعملی به عقل، حضور مؤمنانه و کنش برخاسته از وظیفه، صورت تازهی همان تداوم تاریخی است. سوژهی انقلابی، با وجود فشارهای نظمبخش بوروکراسی گذشته، همچنان در میدان زیست ما زنده است ؛ در چرخش چرخهای ویلچر، در موکب سیار ، در ضربهی قلممو، و در حضور سرشار از ایمان مردمان. او نشانهی عقلانیتی است که جامعهی ما را پابرجای نگه داشته؛ عقلانیتی که از تکلیف سرچشمه میگیرد و معنا را از دل روزمرگی میسازد.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻راهبرد سوگ؛ از تلّ زینبیه تا حافظه تاریخی شیعه
حجت الاسلام سید محمد شاهابراهیمی
🔹️ #گزارش_متنی_صوت
در روایتهای دینی آمده است که فرعون هنگامی که آگاه شد حضرت موسی همراه گروهی از مردم از جمله زنان و کودکان،شهر را ترک کرده و به سوی سرزمینی دیگر در حرکت است با همه توان و تجهیزات خود به تعقیب آنان پرداخت. اما در این میان تقدیر الهی به گونهای رقم خورد که همان ابزار قدرت به عامل نابودی او تبدیل شد. حضرت موسی از رود گذشت اما فرعون با سپاه و سلاحهای خود در آب گرفتار شد و نتوانست خود را نجات دهد. گویی سنتی الهی در کار است که گاه از نقاط قوت دشمن، نقطه ضعف میسازد و همان ابزار قدرت را به زمینه شکست تبدیل میکند.
در تاریخ شیعه نیز بارها با مسئله شهادت روبهرو شدهایم و در طول بیش از هزار سال قدرت خون و شهادت را تجربه کردهایم. در این نگاه، شهادت نه صرفاً یک حادثه تلخ بلکه میتواند به رمز پیروزی تبدیل شود. از همین رو، در مواجهه با دشمن باید راهبرد او را شناخت و دید در برابر آن چه میتوان کرد.
یکی از راهبردهای تاریخی در چنین موقعیتهایی سوگ و عزاست، بهویژه هنگامی که طرف مقابل در حال شادی و هلهله است. نمونه برجسته آن را میتوان در رفتار حضرت زینب(س) در واقعه عاشورا و پس از آن
مشاهده کرد. هنگامی که در بلندی تل زینبیه میایستاد و با مویه و مرثیه از مصیبتها سخن میگفت، این سوگواری صرفاً بیان اندوه نبود بلکه نوعی سوگواری حماسی بود. سوگی که در برابر شادی و قساوت دشمن قرار میگرفت.
در این روایتها آمده است که حضرت زینب(س) با معنویت و قدرت کلام خود حتی دلهایی از سپاه مقابل را متأثر میکرد و گاه اشک را بر چشمان آنان جاری میساخت. او در سخنان خود هم از فضائل اهلبیت(ع) سخن میگفت و هم مظلومیت آنان را روایت میکرد. از تشنگی و رنجها یاد میکرد و با بیان دردها و مصیبتها احساسات مردم را برمیانگیخت. در این شیوه مظلومیت به نیرویی برای جذب دلها و ایجاد همدلی تبدیل میشود و میتواند به عاملی برای پیوند و همبستگی میان مردم بدل گردد.
از این منظر سوگواری همیشه در تقابل با کنش و مقاومت قرار نمیگیرد. گاه سوگ خود به نیرویی تبدیل میشود که احساسات جمعی را برمیانگیزد و زمینه واکنشهای بزرگتر را فراهم میکند. به تعبیر دیگر اشک میتواند راز خون باشد.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
✳️سنگربانان انقلاب اسلامی
شما زنهاى ما باید بدانید که امروز شما سنگربان ارزشهاى اسلامى هستید در مقابل وضع جاهلى دنیاى غرب؛ شما هستید که از این حصار مستحکم فرهنگ اسلامى دارید محافظت میکنید. زن باید پرورش اسلامى پیدا بکند؛ در علم، در فرهنگ، در سیاست و در همهچیز؛ در میدانهاى اجتماعى و اقتصادى و سیاسى و همهجا برود و پیشتاز باشد، امّا در مسائل شهوانى و جنسى، ملعبهى دست این و آن نشود؛ این حرف ما است. ۱۳۷۰/۰۸/۲۲
#بیانات_رهبر_شهید
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
3086759468803759875_27607163424415.oga
زمان:
حجم:
977.9K
🔻 #صوت | زن و خیابان
بخش هشتم : روح عاطفی در شهر
🎙اکبر شهبازی،دانشجو دکتری دانش اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مادرانگی خیابان را باید یک جهان اجتماعی با مؤلفههای خاص خود دید؛ عنصری که ما در خیابانهای الان داریم میبینیم و مطابق عقلانیتابزاری و سودمحور نیست بلکه کنش عاطفی و معطوف به محبت است، اینها عناصر مادرانۀ شهر است..
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
🔻از سوگ تا حماسه؛نقش الگوهای زنانه در فرهنگ ایرانی
دکتر میثم مهدیار عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
🔹️#گزارش_متنی_صوت
در تجربه اجتماعی ایران، بارها دیده میشود که زنان داغ را تنها به عنوان اندوهی شخصی تجربه نمیکنند بلکه آن را به نوعی سوگ حماسی تبدیل میکنند. زنانی در سنین مختلف چه داغدیده و چه داغندیده، در میدان حضور دارند و گفتار و رفتار آنان رنگ و بوی حماسه دارد. فرهنگی که در دل خود سوگ حماسی را حمل میکند، در بخش مهمی از تجربه تاریخی جامعه ایران از دل زنان ایرانی برآمده است.
شجاعت و دلاوری زن ایرانی حتی در شرایطی چون بمباران که در میان خطر نیز شعار «اللهاکبر» سر میدهد نمونهای قابل توجه از این روحیه است. برای فهم چرایی دستیابی زن ایرانی به چنین درجهای از پایداری و حماسه، میتوان به الگووارههای زنانه در تاریخ و فرهنگ ایرانی اشاره کرد.الگوهایی که در ناخودآگاه تاریخی جامعه رسوب کردهاند. بسیاری از الگووارههای ما در حوزههای دین، سیاست و فرهنگ طی قرون متمادی تداوم یافته و در هسته تاریخی جامعه ایرانی نفوذ کردهاند و در لحظههای بحرانی، خود را در رفتار و کنش اجتماعی آشکار میکنند.
زن ایرانی در بسیاری از موقعیتها بر پایه همین سنتهای اسطورهای و ادبی عمل میکند. در ادبیات حماسی ما نمونههایی چون رودابه را میبینیم که با سخنوری و تدبیر خود بر اطرافیان تأثیر میگذارد، یا فرنگیس در شاهنامه که همسر سیاوش و مادر کیخسرو است و با وفاداری و استواری، پادشاه آینده ایران را از گزند حوادث حفظ میکند. این نمونهها را میتوان از جمله الگووارههای ماندگار ادبی و فرهنگی دانست که در طول زمان در حافظه تاریخی جامعه انباشته شدهاند و در بزنگاههای اجتماعی و تاریخی مجال بروز پیدا میکنند.
در کنار این سنتهای اسطورهای و ادبی، یکی از مهمترین الگووارههای فرهنگی در جامعه ایرانی شخصیت حضرت زینب(س) است. هر ساله در آیینهای عاشورایی، یاد حماسهآفرینی حضرت زینب(س) در واقعه عاشورا و پس از آن زنده میشود و این شخصیت در ذهن و زبان جامعه ایرانی حضوری ماندگار دارد. جمله مشهور ایشان، «ما رأیتُ إلا جمیلاً»، در حالی بیان شد که ایشان داغ از دست دادن هجده تن از عزیزان خود را بر دل داشتند. همین جمله به یکی از ماندگارترین گزارههای حماسی و زیباشناختی در فرهنگ دینی و تاریخی ما تبدیل شده است. گزارهای که نشان میدهد چگونه میتوان سوگ را در افق معنا و زیبایی به حماسه تبدیل کرد.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
-707349013995118846_32272961910291.oga
زمان:
حجم:
2.4M
🔻#صوت | زن و خیابان
بخش نهم : خلق مناسک در خیابان
🎙اکبر شهبازی،دانشجو دکتری دانش اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
در سالهای اخیر، توسط برخی از اصحاب علوم اجتماعی تلاش شده تا مناسک خصوصا دینی و آئینی به شکل جدی نقد شود؛ اما صورت کلی این جریان مناسکستیز، هل دادن آن جامعه به سمت انزوای جمعی است. در این فرصت، باید مناسک را زنده کرد و برای خیابان در این ایام مناسک خلق کرد و از ادبیات فربهی مناسک نترسید. دورکیم اساسا اصل وجود جامعه و دین را محصول وجود مناسک میداند..
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
مجله اقلیـــــــــما
💢شمارۀ دوم ویژهنامه «اساس ملت» منتشر شد زن معاصر و دنیای نوفرعونیان مطالعهٔ اسرائیل از دریچهٔ جن
🔻سخن سردبیر
یکتنه بحران میآفریند
هانیه کثیری، طلبه و پژوهشگر
🔹️#گزیده_ویژهنامه
احصاء ویژگیهای کلی تمدن غربی با توجه به تعریف درست از جنسیت زنانه و مردانه، هویدای ماهیت وجودی آن است. این تمدن که کمتر با نفس زنانه سازگار و بیشتر برخاسته از ویژگیها و معناهای مردانه پدید آمده است؛ تمدنی که به حق در بیانات رهبری تمدنی مردسالار توصیف شده است. اسرائیل خصوصاً پس از طوفان الاقصی به عنوان چهرۀ آشکار و عریان و البته رادیکال شدۀ تمدن غربی از این منظر به شکل ویژهای قابل مطالعه است.
در این میانه، شخصیت زن اسرائیلی- اگرچه هویتی پیچیده، چندپاره و متکثر دارد اما در یک قضاوت ابتدایی و در مجموع- در ذیل این اراده و فهم مردانه هویتیابی و کنشگری میکند. به عبارتی بر اساس دو مقدمه قبلی - ۱.غلبه هویت مردسالار غربی در غرب و ۲. اسرائیل به مثابه صورت حاد و آشکار تمدن غرب باید انتظار داشت زن اسرائیلی، شدیدترین نحو و البته پیچیدهترین انواع غلبۀ اراده مرد غربی را تجربه میکند. بررسی این رابطه نشان میدهد که زن در این نظم نه به عنوان موجودی مستقل و معنوی (حسب فطرت و خلقت زن در دستگاه اسلامی)، بلکه عمدتاً در دو نقش از پیش تعیین شده انتخاب میکند: یا به عنوان کالای جنسی، ابزار لذت و بازتولید ملت در پروژۀ مصرف و ابتذال یا به عنوان سرباز و ابزار خشونت در پروژۀ جنگ و سلطه.
البته میشود از بازتولید هویتهای شبه شرقی و متحجرانه نیز در برخی گروههای زنانه اسرائیلی نیز بحث کرد.
آنچه در تحقیقات این ویژهنامه حاصل شد نشان میدهد که نمودهای زنانگی در اسرائیل، تنها تشابهاتی ظاهری است که از معنا و ارادۀ اصیل زنانه تهی شده و مردوارگی به معنای وسیع کلمه جایگزین آن گشته است. این مفهوم که از بیانات رهبری اقتباس شده، اشاره دارد به شرایطی که در آن کارهای مردانه و ناسازگار بافکر جسم و روحیه زنانه بر زن تحمیل میشود.
در نگاهی سطحی، مردوارگی صرفاً به مشاغل سخت و رفتارهای خشن مردانه تعبیر میشود، اما معیار اصلی و شابلون حقیقی آن سلب استقلال و اراده از زن و به خدمت گرفتن تمامی ظرفیتهای او در مسیری بیگانه با سرشت و کرامت انسانیاش است. پیامد چنین نظم جنسيتي نامتعادلی، بحرانی عمیق است. بحرانی که رهبر شهید انقلاب اسلامی از آن به عنوان بحران زن و معادل «بحران معنویت» و «بحران انسانیت» نام بردهاند.
➕دانلود فایل شماره دوم ویژهنامه اساس ملت
📝 فصلنامه اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag