فکر کنم این چند شب برنامه این باشه که :
ابری آهسته به چشمم بارید و بعد خوابم برد
البته گاهی هم خوابم نبرد ..
اِغماء☫
با وجودت زخمها مرهم نمیخواهند که .. با تو حتی درد هم ، دردی ندارد خوبِ من! حالا درسته ما باید الا
تو در میانِ غزل هایِ من نمیگُنجی ..
مفصلی تو و این بیت ها چه مختصر اند:)
مصداقِ کلمه ی عزیزِ دور از دیده..
زندگی یه تولد برای شما ، کفِ صحنِ انقلاب موقع بارش برف به ما بدهکاره..
دیگه صحنِ انقلابم نشد گیلانِ جان که باید میشد نه؟:)
همچنان هم حق مطلب با اینهمه فاصله
ادا نمیشه ..
ولی تولدِ شما مبارکِ ما خانومِ خوش قلب:)💞