من با نشدن مشکلی ندارم. با نشونههایی از شدن، با امیدهای الکی، با فکرِ شدن مشکل دارم.
بعضی آدما تو وقت خالیشون با تو حرف میزنن و بعضی آدما وقتشون رو خالی میکنن تا با تو حرف بزنن . . .
من از این میترسم که از دستت بدم ولی تو حتی به تخمت هم نیس اگر من برم و یکی جای من پیدا میکنی . . .
حروم زاده واقعی میدونه کیه؟
اونی که تو سختی پشتش بودی ولی وقت خوشی که رسید سیکتو زد.
اینکه بعضی آدمها خبر دارن چی تو رو ناراحت میکنه و با این حال میرن همون کار رو انجام میدن، از خود اون کاری که انجام میدن بیشتر درد داره.