اخترک ب612
[ سطل رنگ را گرفت و رنگ هارا بر خانه های سرد و سیاه سفید افکارش پاشید ]
شهربازی ها راه افتادن ، بستنی فروشی ها بستنی های رنگارنگ اورده بودند ، همه جا شلوغ بود و تمام کره ی زمین شاد بود .
[خوابیدن کنار موجودی شبیه هسته گیلاس]
[خورده شدن توسط اون موجوده]
[رفتن به دنیای درونش]
اخترک ب612
[کاش می شد بعد از خوردن آلبالو،خون بالا بیاری!]
جهت اومدن جناب گشنیز ( لیلی خودمون ).