+ با غم ِ از دست دادنش چطوری کنار بیام ؟
- اول مطمعن شو که به دستش اوردی بعد برای ناراحت شدن تصمیم بگیر ..
مقدار زیادی از زندگی ِ ما در توهم میگذره .
توهم ِ مالکیت ..
اخترک ب612
- و این بود داستان نور . ..
خورشید در سیاهی منظومه شمسی تابید ، ماه نورانی شد ، کرم های شب تاب نورانی شدن ، و نور بر سرتاسر سیاره ی زامین تابید ،
- و داستان نور شروع شد . . .
پنجره نبود ولی نور بود ، روزنه ای نبود ، هیچ چیزی نبود و تاریکی مطلق بود .. . اما باز هم نور بود .
خیر و شر درونم دعوا میکردن ...
اوایل خوب بود اوضاع ، میتونستم تو جلد و قالب شخصیت شر برم و دوباره به شخصیت بهترم برگردم
،، اما یهو همچی عوض شد .. اون منِ بهتر هرچی ضعیف تر میشد بجاش اون شخصیت شر و تاریک قوی تر میشد .
دیگه داشتم صورت اون ادم اصلی که ترکیب خیر و شر بود رو فراموش میکردم ..
وقتی تو قالب مخفی ( اسم اون شخصیت شر من ) ،، میرفتم یهو دلم میخاست همچیو خراب کنم و از کارهای شر لذت میبردم .
حتی وقتی تو قالب مخفی بودم نفرت تمام وجودمو پر کرده بود ، یه ادم کشتم ..
بعد که تو قالب خودم رفتم عذاب وجدان و حس ندامت داشت میکشت منو