خیر و شر درونم دعوا میکردن ...
اوایل خوب بود اوضاع ، میتونستم تو جلد و قالب شخصیت شر برم و دوباره به شخصیت بهترم برگردم
،، اما یهو همچی عوض شد .. اون منِ بهتر هرچی ضعیف تر میشد بجاش اون شخصیت شر و تاریک قوی تر میشد .
دیگه داشتم صورت اون ادم اصلی که ترکیب خیر و شر بود رو فراموش میکردم ..
وقتی تو قالب مخفی ( اسم اون شخصیت شر من ) ،، میرفتم یهو دلم میخاست همچیو خراب کنم و از کارهای شر لذت میبردم .
حتی وقتی تو قالب مخفی بودم نفرت تمام وجودمو پر کرده بود ، یه ادم کشتم ..
بعد که تو قالب خودم رفتم عذاب وجدان و حس ندامت داشت میکشت منو
ادما تشکیل شده از خوبی و بدی هستن ، هیچ ادمی شر مطلق نیست ، اما مخفی شر مطلق بود که توش فرو رفته بودم ..
آمدن موجودات فضایی با ابزار نامعلوم ؛ ساعت ۱۲ و ۳ دقیقه ی ظهر به وقت تابستانی ایران .
اخترک ب612
پرتقالای خونی رو نخورین چون خون آدم روشه .
از جمله سخنان یه بچه زامین ۹ ساله .