مثل رنگ های خمیر بازی ؛ دروغ های زشت و ازار دهنده را انداخت در آب جوش ، عصاره اکلیل های زرد و آبی و قرمز به همراه اندکی طعم ِ دهنده ی ستاره های شمالی را اضافه کرد ، هم زد .
لبخندی کش دار زد . حالا دروغش کامل شده بود . درست همانطور که ادم ها میپسندند ؛ خوش طعم و زیبا .
کهکشان را درون فنجان ِ سفید ریخت ، شیر را به آن اضافه کرد و هم زد .
شیرکهکشان را خورد .
گاهی وقت ها دلم میخاد خودمو تو جاهای کوچیک ، داخل کمد و حتی زیر پتو قایم کنم تا از ادما دور باشم .