کربلا تنها آرزویی بود که بعد برآورده شدنش دوباره آرزو کردمش ، دوباره خواستمش ، نه مثل قبل ، بلکه با عطش بیشتری ، آره ، آقای ِ امام حسین کربلای شما همون جایی بود که از عمق وجود خندیدم ، رو به روی گنبد ، همون لحظه احساس کردم دوباره زنده شدم ، دیدین وقتی یکی میره کما بهش شک وارد میکنن و برمیگرده چجوریه ؟ اون لحظه شما همون حکم و برای من داشتین ، روحی که از جسم ِ سنگین و متروکه من فراری بود حالا برگشته بود به عمق وجودم ، اون لحظه آخ اون لحظه از تهه قلبم خندیدم وسط ِ اشکایی که هیچکس قادر به نگه داشتنش نبود !
چی میشه که کربلای شما اینجوری میشه تسکین بخش روح ؟ اینجوری تپش قلب و مرتب میکنه ؟ نفسای تیکه تیکه رو آزاد میکنه ؟ چی میشه که بعد سه روز کربلا کل عمر دلتنگ ِ کربلاییم .
اون لحظه ، حاضرم جونمو بدم واسه اون لحظه *
همونجا بود که جونمو میخواستم فدا دخترتون کنم ، آخ والایی رقیه :))
[ میگم ، آقای امام حسین ، میدونم حواست هست نوکرات دلتنگ ِ کربلات تموم نکنن ]
. اِرمیا .
خادمالرضایمردم؛خادمِایران -شبهشتادم
ایران یعنی دیارِ علی
نیامِ شمشیرِ ذوالفقارِ علی
-شبصدوده
اون محرمی که این همه منتظرش بودیم نصفش رفت .
حالا ماییم و عالمه گناه که رو شونهمون هنوز سنگینی میکنه
من که میدونم اینا تنگه رو بستن که بیرانوند فردا کلینشیت کنه ولی نمیتونم ثابت کنم