یکی از بزرگ ترین آرزوهای زندگی من دیدن شما از نزدیک بود . حتی اون روزهایی که تحت تاثیر جامعه روبهروتون قرار میگرفتم و ازتون انتقاد میکردم هم ته قلبم دوست داشتم یک روزی روی موکتهای آبی حسینیه امام خمینی راه برم و بعد یک گوشه بشینم غرق صحبتهاتون بشم .
از یهجایی به بعد زندگیم فیلم همهی دیدارهای مردمی رو با حسرت دیدم
. اون روزی رو در ذهن تجسم کردم که بالاخره میاد وقتی که منم بین جمعیت بعد از جوابهای دندانشکنی به دشمنان ایران میدهید تکبیر بگم .
آره من تمام عمرم منتظر یک دیدار بودم اما حالا نه . این طور نه . حالا در فاصله ی چند روز تا اولین و آخرین دیدار میبینم من خیلی هم آماده نیستم !
کاش شما بودید ، شنبه با همان عبا و قبای ست بدون عصا وارد مصلی میشدید درست مثل همان جمعهی نصر بعد هم من دوباره با حسرت به عکسهایتان نگاه میکردم ..
علی پناهی ، حق مطلب ُ ادا کرد اونجا که گفت ،
ناامیدی واسه چی وقتی علمدار دارم .. :)
-کدام رئیس جمهور در تاریخ معاصر جهان را میشناسید که پسر ۱۷ساله خودش را بفرستد در خطرناکترین قسمت در خط مقدم جبهه ؟
+سید علی خامنهای
مختار میگه نه از مرگ میترسم، نه از کم بودنمون. فقط از این میترسم که کینهای که توی دلمون هست بمیره. ما هم همینطور مختار.
. اِرمیا .
یکی از بزرگ ترین آرزوهای زندگی من دیدن شما از نزدیک بود . حتی اون روزهایی که تحت تاثیر جامعه روبه
در این مدت زندگی به گونه ای سپری شد که میتوانم سال ها بدون اینکه اتفاق جدید غم انگیزی رخ بدهد غمگین بمانم ...
سیدمرتضی آوینی در وداع امام مینویسه: "ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم... ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت...!"
آقامرتضی، حال همهی ما بعد از اون صبح شنبه همینه.
. اِرمیا .
فقطیکنفررفتهوماهمهتنهاییم..
ما آدمها عادت داریم در اوج شادی و اوج غم گریه میکنیم
در مصلی به وقت نماز های عید با دیدن چهرهی پر صلابت شما اشک ریختیم
پارسال که شب عاشورا پردهها کنار رفت و شما با آن قد و بالای رعنا وارد حسینیه شدید از شوق گریه کردیم .
حالا هم وقتی سر زده وارد جمع عزادارانتان شدید گریه کردیم . از صبح شنبه ، نه اسفند هر بار که تصویر جدید یا قدیمی از دیدارهای خصوصی و مردمی آمد ؛ هربار که کسی روایتی از شما نقل میکرد ؛ بعد از صد بار دیدن هم فیلمهای جشنفرشتهها و عکسهای حسینیهای که صورتی شده بود گریه کردیم . در نبود شما ما حتی لحظهی تحویل سال هم آرام و قرار نداشتیم .
فقط من ماندهام این گریه چرا جان ما را نمیگیرد ؟!
. اِرمیا .
فقطیکنفررفتهوماهمهتنهاییم..
تو مهم بود بمانی که
نماندی
رفتی
جان که باید برود
سخت به من
چسبیده ..