وقتی فشار رومه سکوت میکنم، آروم میشم.. دوست ندارم بازش کنم، و میسپورم به خودت خانوم ِ سه ساله(:
هدایت شده از پرایوت
ولی محرم امسال که به وجودت بیشتر احتیاج دارم، باید برم شهرستان و حسرت ِ هیئت های تهران و بخورم.!
نمیدونم درک میکنی یانه..؛ اما دیگه تایم ها و روزها و ماه ها از دستم دررفته. کی فروردین تموم شد؟ کی رسیدیم اردیبهشت؟ خردادم داره تموم میشه؟ یا تموم شد؟ کی غدیر تموم شد؟ کی محرم شروع شد؟[منی که برای محرم ِ امسال کلی برنامه داشتم و الان دود شدن همه اونهارو میتونم فقط با چشمان گریون ببینم] راستی راستی یکسال از جنگ دوازده روزه گذشت و سالگرد فرماندهانمونم شد؟ تیر ماهم نزدیکه، آره؟ چطوری ماه رمضون تموم شد؟ ببینم...؛ مگه الان هنوز اسفند ماه نیستیم؟! اما از اسفند ماهم سالها گذشته.؛
"التیامِ زخمهام"
نمیدونم درک میکنی یانه..؛ اما دیگه تایم ها و روزها و ماه ها از دستم دررفته. کی فروردین تموم شد؟
پس... به گمونم،
این منم ك در زمان معلق موندم.
"التیامِ زخمهام"
آقا به اندازه زخمای ِ تنت گریه میکنم! بجای اونایی که گودال زدنت گریه میکنم. برای دخترا برای خواهرت ضجه میزنم. برای کهنه پیرهنت گریه میکنم(: