"التیامِ زخمهام"
هنوز باورش برایمان سخت است. سخت است که باور کنیم که دیگر قرار نیست ببینیمت. سخت است بپذیریم که صدایت
امشب جمعی از خانوادههای شهدا در بیت، منتظرت بودند. تا بیایی، بر سر و سینه زدند. پای روضه اشک ریختند و همان شعارهایی را دادند که در دیدارها میدادند؛ حیدر، حیدر و این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده و... امان از وقتی که یکی فریاد زد؛ ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم! جمعیت حیران شدند و اشک و بغض و فریاد در هم آمیخت. ولی ما هنوز منتظر بودیم که پرده کنار رود و قامت رعنا و گامهای موزون و استوار تو را ببینیم که برای ما قوت قلب بود و مایه امید.
بیت رهبری، فقط خانه شما نبود آقاجان! خانه ما هم بود. خانه امید ما. همه چیز ما. امشب خانه، عزاخانه بود و ما چون یتیمانی بودیم که گویی همین امروز پدر از دست دادهایم.
بالاخره آمدی، اما چه آمدنی! دلمان تنگ بود برایت اما آنگونه که تو را دیدیم، دلمان آتش گرفت. به خانه خوش آمدی آقاجان!
پیکر مطهر تو در آن تابوت سبز رنگ، فقط پیکر شهیدی جان داده در راه آرمان های خود نبود، مظهر مقاومت ملتی بود که پس از قرن ها تحقیر و شکست، اینک اگر چه داغدار و عزادار بودند اما رهبری شهید دارند که مشت گره کرده اش هنگام شهادت راه را به آنان نشان داده است.
آقاجان! تو عمری در سخت ترین لحظات دستمان را گرفتی و ما را از خطرترین شرایط به سلامت عبور دادی. اینک ماییم و داغ تو. ما رسم وداع با تو را نمی دانیم. تویی که به لقاالله رسیده ای باز هم دستمان را بگیر و شفابخش این دلهای بی تاب و داغدار باش.
33.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارون اومده، حاج قاسم برات مهمون اومده، آقا از مقتل غرق خون اومده...
خدایا! روی نامه ی اعمالما وایتکس بریز. این لکه ها با آبِخالی پاک نمیشه.
گریه ها و دلتنگی هایی ك برای نبودنت این چهار ماه کشیدم ، درمقابل ِ این چندروز هیچِ!..