eitaa logo
"التیامِ زخمهام"
78 دنبال‌کننده
699 عکس
92 ویدیو
3 فایل
﷽ - التیـام‌. . مکانی برای تخلیه حرف‌ها و تراوشاتِ دل ؛ متغیّری از حال‌ و احوالِ نامعلوم . . . یه گوشه خلوت برای"درمانِ دردها"؛ . فضایی برایِ حرف هایِ خط خورده ، با چاشنیِ روزمرگی. - وقف حضرت مادر؛ . [لینکِ ناشناس اولین سنجاقِ کانال] .[آیدی← @haileyy]
مشاهده در ایتا
دانلود
تمام بیلبورد های ِشهر انگاری درست میگن. . . . ! آخه چهارماهِ چشممو روی ِهمشون بسته بودم .
؛ ای اهل حرم سیر ببینید پدر را
چگونه زنده‌ام بعد از نمازِ برِ تو ؟!
"التیامِ زخمهام"
من مطمئنم برای ِآقامون در صف ِ اول نماز خوندی صاحب عزای ِ مجلس ( :
همونطور ك برای امام خمینی خوندید . . وقتی آیت الله گلپایگانی داشت نماز میت ِ امام خمینی رو میخوند و بین خوندن هاش مکث کرد، اونموقع همه فکر میکردند آیات رو فراموش کردند . بعدها متوجه شدند ك اون زمان، ایشون شما رو دیدن ك جلوتر ازشون داشتید برای امام خمینی نماز میخوندید و آقای گلپایگانی از شدت حیرت مکث میکنند ، که شما بهشون میگید آسیدرضا نمازتو ادامه بده . . پسرِ فاطمه، صاحب عزا، من بمیرم ك انقدر در غربتی و یاران خوبت دارن میرن! . . . باید برات خون گریه کرد آقای ِ ۱۴۰۰ ساله ما!.. برای ِ آقامونم نماز خوندید!.. در مصلی کنار ِ ما بودی. سلام ِ مارا به رهبرمون برسون(..: 💔 "عزا عزاست امروز، روز ِعزاست امروز؛ مهدی صاحب زمان، صاحب عزاست امروز!"
حالا که به جای نمازِ با شما، بر شما نماز خواندم ، دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن ندارم. بگذار جهان به هم بریزد، اصلا قیامت باشد. حالا که هیچ کسی حریف گریه های ما نمیشود، بگذار جهان تمام بشود. اصلا چگونه صبر کنم ؟ عاجزم بر غمت. آقا جان ! به والله که « اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا »، اما فکیف اصبرُ علی فراقك ؟! دیگر مجالی به چیزی نمیدهم. هیچ چیز نمی‌تواند مرا برانگیخته کند، زمانی که پشت سر شما حرکت میکنم. وقتی من می آیم، اما تو خوابیده ای. آنچنان آرام و سبک که انگار طفل کوچکی شده ای. من وقتی به چشم خویشتن دیدم که پیکر تو را با آن قد رشید به راحتی بلند کردند، دیگر چه چیزی میتواند متأثرم بکند ؟! هیچ چیز. هیچ چیزی نمی‌تواند با این حفرهٔ ایجاد شده درون قلبم رقابت کند. که غمت بیش میشود، آنقدر که میسوزاندم، تمام روز ها. تمام شب ها. و تمام ساعات را. ببخشید اگر زنده مانده ام، بعد از تو.. شما که غریبه نیستید آقا ؛ وسط نماز حواسم پرت شد، داشتم دنبال شما می‌گشتم. چشمم به عمامه خورد و دیدم تمام آنچه که به آن امید می‌گفتند، درون تابوت است. بر تو ایستادند و نماز بستند. بی آنکه خودت باشی و صف جلو باشی. چه دنیایی است آقا. می‌بینید ما را ؟! -س.حسینی
؛ تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم..!
"التیامِ زخمهام"
؛ تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم..!
آخرین دیدار ِما با شما درمصلی تهران؛ قلبم میسوزه وقتی یادم میوفته ك از تهران میرید، تهران بدون ِشما خیلی سوت و کوره، خیلی غیر قابل تحمله.
"التیامِ زخمهام"
آرامش روحی؟! دقیقا ۴۸ ساعته که نخوابیدم. . .
دوساعت بود ك چشم روی هم گذاشته بودم. خواب دیدم، همه چیز گل و بلبل بود . پدر هنوز در میان ِ ما بود. در همان صندلی ِ چوبی نشسته بودند. با حرف های ِ مقتدرانه خود، غیرت به جوش آمده و با فریاد ِ محکمی شعار میدادیم . من هم آنجا بودم. بااین تفاوت ك دیگه دیر نرسیده بودم و شمارو میدیدم، سالم بی آنکه مویی ز سرتون کم شده باشه . خیلی دور بودید، اما بودید. همین ك میدانستم سالمید برایم کافی بود . با لرز از خواب بیدار شدم. نبودنتان مثل پتک بر سرم کوبیده شد . حالا بیشتر اشک میریزم . انگار ك دوباره از دستتون دادم . کاش خواب م واقعی بود . کاش در این رویا می مردم . کاش در همان روزها می ماندم . کاش قلبم را میسوزاندم . کاش بیدار نمیشدم . و ای کاش های ِدیگری ك حالا بند زبانم میشود ! اندر احوالات ِ خانومی به مجهولی روزگار
بکِ تراز:)))))
این ساعاتِ آخرِ وداع عین رفتن تدریجی روح از بدن میمونه ، خیلی سنگین ، جان‌کاه ، بغض روی بغض ، گریه های بی امان...