- حسی برای گفتنِ شعری جدید نیست ...
یک مصرع و خلاصه، دلم سخت تنگِ اوست!/¹²³
بله ، زندگی همینه .
ثانیه ها میره و میاد و تو نشستی به فکر کردن و گم شدن لابهلای خط های کتاب و تموم فکر هات بعد از مدتی دوندگی حالا نشستن کنجِ دنجِ چشات و مسابقهء دو میزارن برای پایین اومدن و رسیدن به آخرِ خط... :)
فاطمیـه ات را دوست دارم...
از یادم میبرد تمام خستگی هایِ سال را .
اما بدونِ مراسماتِ بیت ؟! اخر مگر میشود:)
نینی کوچولویِ خاله»*
دالی کردن باهاش ، شروعش با توئه
تموم شدنش با پایانِ کره زمین.
آدما برخلافِ چیزی ك نشون میدن خیلی خسته ان و زندگیِ سخت و عذاب آوری دارن:)