"التیامِ زخمهام"
شب، بادهایِ قم، پشت بوم خونشون، خنده های خالم، نصیحت های پدرانه بابابزرگم.
ثانیه ها ك اینجا میگذره، من فقط زیبایی میبینم، زیبایی از جنس معرفتی ک تو این خونه حاکمه✨.
"التیامِ زخمهام"
زندگی!؟؟
شستن و جارو کردن حیاط و صدای خش خش برگ های پاییزی و سبزی چیدن برای کشکِ محلی.
آرامش را در سادگی میبینم، سادگی وخوشی سپری شده در کوچه های نم زده و قدیمیِ منتها به حرم حضرت معصومه، مغازه های فلافلی و آش و بستنی.✨