از امشب و قشنگیایِ روضه یِ خانوم عاجزم چیزی بگم:)
انگار هرچی بگم حقش اداء نمیشه..
سکوت میکنم و میزارم بینِ خودم و خودش بمونه.
این روضه یِ طاهری و حال و هوایِ حسینیه یِ فدائیان حضرتِ زهرا ،
منو برگردوند به آخرین روضه ای ك با این جمعِ اهلِ دل رفتیم و با حالِ گریون و منقلب برگشتیم و روزِ بعدشم جنگ شد :)
ولی خودمونیم خانوم، از دلِ هر معصیت، شما منو بیرون کشیدید:)
"التیامِ زخمهام"
من چرا تو بعضی عکسها
انقدر کوچولو میوفتم .. 🦦
حساب نیست، همه خیلی دارن بزرگ میزنن..
چه بسا گمراهانی که ، لیاقتِ شهادت پیداکردند ..
و چه بسا مُدعیانی که ، غرقِ در مَعصیت شدند ..
"التیامِ زخمهام"
اصلا چهارشنبه هارو بیشتر از روزایِ تعطیل همیشه دوست داشتم:))
روزایی که فرداش تعطیله رو از خود روزای تعطیل بیشتر دوست دارم.