eitaa logo
عشق‌ مانا🇵🇸🇮🇷
62 دنبال‌کننده
323 عکس
75 ویدیو
101 فایل
🎒سفری به درون برای کشف حقایق... 🌿برای اطلاعات بیشتر درباره کلاس و ارتباط با ما به آیدی زیر پیام دهید: @eshgh_mana313
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت اول مبحث دفـ📛ـاع از خود: وقتی میگیم دفاع از خود، شاید یاد دفاع‌شـ🤼‍♂ـخصی بیوفتی ولی دفاع که فقط به این محدود نمیـ🤨ـشه.. حالا سوال اینه که دفاع از خود چیه؟ چرا من باید از خودم دفاع کنم؟ (چرا باید یه وکیل درونی داشته باشیم؟😁) ما تو زندگی مدام یا باید حـ😾ـمله کنیم یا باید در قبال حمله دفـ🙌ـاع کنیم.. پس جفتشو باید خوب بلد باشیم ❗️ولی ما چه وقتایی دفاع میکـ🔥ـنیم؟ 🎖یه وقتایی از دیگران دفاع می‌کنیم تا نیاز نباشه از خودمون دفاع کنـ😎ـیم.. به قول معروف نمی‌خوایم توپ تو زمین ما بیوفته.. 🎖یه وقتایی دفاع می‌کنیم که کوچـ🥴ـیک نشیم.. ❗️حالا سوال و نکته بعدی اینه که اقا اول از همه من باید بدونم طرف مـ🙄ـقابلم کیه؟ حمله از جانب کیه؟ اینجا آدم ها سه شاخه میشن: 1⃣دشـ😡ـمن! دسته اول دفاع از خود در مقابل دشمنه. «دیده ای خواهم که باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس» 🔔🗯🔔ادامه دارد.. ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
24 اوت،‏ 15.10​.m4a
حجم: 7M
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۴۲) ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
عشق‌ مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۴۲) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۴۲ ╭──────────
متنِ کتـ📚اب سو من سه: پارت (۴۲) جواد فریاد می‌زند : _راشو ببند آرشام. راشونو ببند. آرشاام فرمان را می‌چرخاند و می‌ایستد وسط جاده. پیاده می‌شویم و جواد قفل فرمان را چنگ می‌زند. آرشام می‌رود عقب و از جعبه ابزار آچاری بیرون می‌آورد. ماشینشان سرعت کم می‌کند و نزدیکمان می‌ایستد. باران خیسمان می‌کند و لرز به همهٔ بدن می‌نشاند. می‌مانیم چشم در چشم .من فقط آن سه لب جوبی را می‌بینم و علیرضا را نه .دنده عقب می‌گیرند و به چشم به هم زدنی می‌چرخند و از جاده خارج می‌شوند. تا جواد خودش را برساند از کنار ماشین رد می‌شوند. پرگاز .صدای فریادهایمان در بکس و باد و گاز زیاد گم می‌شود. صدای محمد حسین و مصطفی با هم می‌آید: _چه خبره اونجا ؟ وحید، جواد، تو رو خدا یکی حرف بزنه. گوشی را بالا می‌آورم و می‌نالم: آقا محمد حسین علیرضا تو ماشین نبود برگشتند. چه کار کنیم؟ از این مکث‌ها متنفرم. _علیرضا نبود؟ نبود مصطفی. برید جلو. برید جلوتر. دنبال ماشینشون نرید. برید جلوتر .نمی‌فهمم چرا. جواد فریاد می‌زند سوار شویم. آرشام دو بار نه، ده بار ماشین را خاموش می‌کند تا راه بیفتد. محمد حسین شروع می‌کند دوباره آرامش دادنش را : _بچه‌ها خبری نیست. نترسید. من باهاتون فاصله‌ای ندارم. فقط چهار چشمی اطراف رو نگاه کنید. تند نرید .آرشام تند نرو .شیشه رو بدید پایین .اطراف رو نگاه کنید. علیرضا... آرشام با داد جواد پا از روی گاز برمی‌دارد : _احمق مگه نمیگه یواش برو. _جواد عصبانی نشو. الان وقت داد نیست. چپ و راستتون رو خوب نگاه کنید. آرشام یه لحظه ماشین رو نگهدار جواد ببینه رد ماشین مستقیم رفته یا پیچیده. جواد پیاده می‌شود و مقابل ماشین می‌دود . یک جایی می‌ایستد و به چپ می‌پیچد. دوباره می‌دود و یکو فریادش بیابان ساکت را پر می‌کند: _ علیرضا! هول زده از ماشین پیاده می‌شویم. گوشی از دستم می‌افتد. نمی‌توانم کاری کنم. صدای التماس مصطفی می‌آید .خم می‌شوم و گوشی را برمی‌دارم. نه نمی‌توانم .جواد و آرشام از ماشین دور شدند .علیرضا با من بیشتر از همه مانوس بود. زیادی تنها بود. نه مادر عاقلی داشت و نه پدر دلسوزی. من همیشه همراهش بودم .تمام دلم به هم می‌پیچید. صدای محمد حسین که آرام آرام نامم را می‌خواند کمی توانم را برمیگرداند: وحید جان! آقا وحید! تو تا حالا هوادار علیرضا بودی .حالا هم همینه ! میشه بگی چه خبره؟ ببین الان ماشین دوستاش از جلوی ما رد شد. پس ما نزدیک شماییم .وحید. لب می‌زنم: _ بیایید .تو رو جان حضرت زهرا سلام الله علیها بیایید. _داریم می‌آیم وحید جان .فقط بگو چی شده؟ با آخرین توانی که برایم مانده قدم برمی‌دارم به سمت جایی که علیرضا افتاده است. پاهایم رمق ندارند، اما دنبال خودم می‌کشمشان. صدای فریاد جواد را می‌شنوم: ای خدا! به دادمون برس. یا ابوالفضل. یک جسم می‌بینم و یک دایرهٔ خون. هق می‌زنم. زانوهایم خم می‌شود و می‌افتم. صدای محمد حسین می‌آید که دوباره ذکر توسل گرفته است. آرشام هم نشسته روی زمین. جواد سر هر دوتایمان داد می‌زند تا بلند شویم . دوباره هق می‌زنم و می‌لرزم. _زنده است ،زنده است .بیایید کمک بدید. آرشام تو رو قرآن پاشو. وحید در ماشین رو باز کن .خودم را می‌کشم تا نزدیک علیرضا. سر و صورت خونیش توانم را بیشتر می‌برد. بدنش پر از جای چاقو است .پاره پاره است لباس‌هایش... صدای ماشینی می‌آید و فریاد مصطفی و.. ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
☘ ذکر روز دوشنبه ــــــــــــ💚ـــــــــــ 🕋 به نیت صد مرتبه ‌ ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
قسمت دوم مبحث دفـ📛ـاع از خود: 2⃣دوست احـ🤥ـمق! دسته دوم دفاع از خود، در برابر دوست احمق شکل میگیره. انسان با دوست دانا که کاری نـ🎃ـداره.. اما ما گاهی با کسانی دوست میشیم که دوست هستن ولی انقدر احـ🫢ـمق‌‌اند که با حــماقتشون به ما حـ🥊ـمله میکنن. اینجا از نظر عـ🧠ـقلا دفاع در برابر دوست احمق بسیار مهم‌تر از دفاع در برابر دشـ‼️ـمن است! ⭐️ــــــــــــــــــــــــــــــــ⭐️ آیا تا به حال از نزدیک شخص مُــنگول ( مبتلا به سندرم داون) رو دیدید؟ یعنی کسی که ظاهرش انـ🥰ـسان هست ولی بر اثر مسائل ژنتیک عقــب ماندگی داره): *این افراد خیلی مهـ❤️ـربون و دوست داشتنی هستند ولی اگه اتفاقی بیفته که آن عقب ماندگی‌شان خودش رو نشون بده دیگه نمی‌فـ😵‍💫ـهمن که چه کاری میکــنن..* ممکن است حتی از دشمن هم بدتر رفتار کنن😭.. دوست احــمق هم مانند شخص عقــب مانده هست..دوسـ😍ـتت دارد اما چون دانا نیست با حمله‌هایش به تو بدتر از دشمن آسـ🤕ـیب می‌زند.. ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
25 اوت،‏ 14.29​.m4a
حجم: 6.5M
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۴۲) ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
☘ ذکر روز سشنبه ــــــــــــ💚ـــــــــــ 🕋 به نیت صد مرتبه ‌ ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
قسمت سوم مبحث دفـ📛ـاع از خود: 3⃣خود دانـ🧟ـی! *دسته سوم دفاع از خود در برابر خود دانی، پست و حیوانی صورت میگیره.* این دفاع خــیلی خــیلی مـ❕ـهم‌تر از دو دفاع قبلی هستش، چون آن دو تا واضـ🫣ــح‌ترند! مثـــــ💬ــــلاً: ☑️در رابطه با دفاع نوع اول که در برابر دشـ👺ــمن صورت می‌گیرد ، ما می‌دانیم که مثلاً شخصی در مباحث اعتقادی ، سیاسی ، شخصیتی و فرهنگی با ما مخالف هـ🤔ـست. خیلی راحت انسان می‌فهمد این فرد نقطه مقابل من هست و برنـ✔️ــامه‌ریزی می‌کنه و میدونه باید با او محتاطانه رفتار کنه. ☑️در نوع دوم هم خطرناک است چون در ظـ🥰ـاهر مشکلی نیست و انگار با دوست در ارتباط هستی.. ✅ اما دفاع نوع سوم از آن دو مهمتر است.. مواقع زیادی حمله‌هایی به خودمان می‌کنیم.. مثـــــ💬ـــــال: *مانند جنگ‌های داخــ⚔ــلی یا حلقه‌های مـــنافقین که اوضاع کشور را بــ⛓‍💥ـدتر میکنن، جنگ با خود هم همین هست. جنگ خارجی مشـ👀ــخص است.. برای مثال دشمنان تا مرز می‌آیند ، نیرو می‌فرستند و جنگ می‌شود. ⁉️اما در جنگ داخلی انسان سردرگم است.. با کی بجنگد؟ با خود؟! 🗯❕🗯*دفاع از خود در برابر خود دانی بسیار مسئله مهم و ارزشمندی است که باید به آن توجه شود. * ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
26 اوت،‏ 3.10​.m4a
حجم: 6.2M
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۴۳) ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
عشق‌ مانا🇵🇸🇮🇷
پادکست کتاب سو من سه💚 گویـ🔉نده: مائده آقاجانی پارت(۴۳) #کتابخانه_نور #پادکست #پارت_۴۳ ╭───────────
متنِ کتـ📚اب سو من سه: پارت (۴۳) ـ من و تو خوشمزه‌های دنیا رو زیاد چشیدیم. اما آزادی نه! اولاش که مهدوی بهم می‌گفت: ( مثلاً تو آزادی ). جلوش وایمیستادم. اما حالا می‌فهمم. اون موقع‌ها یادته می‌خواستیم یه پارک بریم،اسیر این بودیم که چی بپوشیم. مثل دخترا شده بودیم. موهامونو چطور درست کنیم. یادته از آرایشگاه وقت می‌گرفتیم برای اینکه ابرو درست کنیم. کلی ابهت مردونمون رو بر باد می‌دادیم. اسیر این بودیم که چطور دخترا رو تور کنیم.البته تو این‌طوری نیستی وحید . راستش من موندم با این مامان بابایی که تو داری چرا مثل ما شده بودی . نفس عمیق می‌کشد. نفسم سنگینی می‌کند. من چرا با اینکه می‌دانستم راه افتادم دنبال چیزهایی که باورشان نداشتم. کمی از نسکافه‌اش را می‌خورد و می‌گوید: ـ من اسیر خودم بودم ... من ۱۰ هزار تا عکس سلفی پاک کردم وحید. ۱۰ هزار تا عکس از خودم... اسیر این بودم که کجا، کی ، چه‌طوری ؟ چی ؟؟؟ ـ برام مهم بود مارک باشم. مهم بود کدوم رستوران برم. مهم بود لاکچری... دیگر حرف نمی‌زند. نسکافه‌اش را تمام می‌کند. می‌گویم: ـ خوب خودت اون موقع‌ها می‌گفتی اگه این کارا رو نکنیم، چه کار کنیم؟ تو الان که بین بچه‌ها نیستی دیگه کجایی ؟ چه‌کار می‌کنی؟ بچه‌ها میگن عقب مونده شده جواد. وقتی جواب نمی‌شنوم نگاه مات شده‌ام را از فنجان خالی می‌گیرم و می‌دوزم به صورت جواد. لبخندش آزارم می‌دهد : ـ با خودم و خودت روراست باش. الان اینا یعنی همه چی؟ با خودم روراست هستم. الان در تمام دنیا بگردی این‌ها لذت‌های همه شده است . خیلی از ایرانی‌هایی که می‌روند از کشور هم به خاطر راحتی و آزادی و لذت می‌روند. دخترها و پسرها همه همین را می‌خواهند. اصلاً در گوش ما یک زمزمه بیشتر نیست. از زندگیت لذت ببر،مهم خودت هستی،خود خودت،و خوشی‌هایی که باید برای تو فراهم باشد. دیگر چیزی مهم نیست. زیر لب می‌گویم: ـ الان اینا همه چی همه شده. مشت می‌کوبد روی دسته مبل و می‌گوید: ـ پس همه چیز نیست. سر تکان می‌دهم . می‌گوید: ـ روراست میگم. همه چیزمو گرفته. هیچی نیست. تو با علیرضا دمخورتری ظاهرا. فکر می‌کنی چی میشه آدما اینطور دارند دور خودشون می‌چرخند. یه دور تموم نشدنی. ۴۰ سال هم که بری بازم می‌بینی همون جایی هستی که ۴۰ سال پیش بودی اما دیگه آدم قبل نیستی. دنیا اینی نیست که توی فیلما نشونمون میدن. حتی عشق هم اینی نیست که میگن. دنیای روح دیگه داره ! من نمی‌فهممش اما می‌دونم هست. یه چیزی فراخور روح آدم که میشه حسش کرد. فقط اینقدر حسیات دور و برموون، همین فیلما،عکس‌ها،خورد و خوراکمون،پوشیدنامون و به گند و کثافت کشیدند که اون حقیقت شیرین رو نمی‌بینیم. ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
☘ ذکر روز چهارشنبه ــــــــــــ💚ـــــــــــ 🕋 به نیت صد مرتبه ‌ ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯
قسمت چهارم مبحث دفـ📛ـاع از خود: 🟩: *حالا سوال بعدی اینه که چرا دفـ☂ـاع از خود اهمیت داره؟ چرا باید یادش بگـ🤔ـیرم؟ 🧩: یکی از اثـ☔️ـرات دفاع از خود، *"احترام به خود"* هست. 🟩: اگه دقت کنیم میبینیم در جامـ👥ـعه بین انسان‌ها احـ🙏ـترام گذاشتن خیلی کمرنگه، چون مردم به خودشـ🙎‍♂ـون احترام نمیگذارن.. فضا رو راحت بـ🌂ـاز میگذارن و اجازه میدن دیگران هم به آنها بی‌احـ⛈ـترامی کنن.. 🟩: احترام باید با تمــوم وجود باشه.. طوری که با تموم نـ💔ـقص‌ها خودت رو دوسـ🩹ـت داشته باشی و به خودت احـ❤️‍🩹ـترام بگذاری. وقتی انسان این رو زندگی کنه، در مواجهه با انسان‌ها، دیگران نمیـ🔕ـتونن به او بی‌احترامی کنن.. 🟩: *لفظ کاریزمـ♦️ـاتیک که این روزها سر زبان‌ها افتاده در واقع همون هاله نوری هست که زمانی که شخصی احـ♥️ـترام و اقتدار خودش رو زندگی کنه دورش رو میگیره .* 🟩: احترام و اقتدار رو زندگی کردن طوری اثـ🫡ـرگذار است که حتی ممکن هست شخصی در واقعیت ما رو قابل احترام ندونه ولی نقـ🎭ـش بازی کنه و احترام رو نگه داره. ╭─────────────𖧷🪴𖧷╮ https://eitaa.com/eshgemana ╰──────────────────╯