📚 #فال_حافظ_روزانه
🔴 پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
🌾فال حافظ امروز متولدین #فروردین :
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
دی گلهای ز طرهاش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمیکند
📜تعبیر:
تصمیم به کاری گرفته ای درانجامش شک نکن و دل به خدا بسپار ،برای کاری که می خواهی بکنی همت داشته باش و اگر ناامید شوی موفق نخواهی بود.
🌾فال حافظ امروز متولدین #اردیبهشت :
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور
📜تعبیر:
روزگار سختی را گذراندهای ولی گرفتاریها و غمهای شما به پایان میرسد وبه زودی شادیهای زندگی نصیب شما خواهد شد از دعا غافل مشو و بدان که نباید ناامید شوی.
🌾فال حافظ امروز متولدین #خرداد :
ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
همراز عشق و همنفس جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
📜تعبیر:
مراقب باشید که شکستها یا بدشانسیها شما را ناامید و مأیوس نکند. در راه رسیدن به هدف سست نشوید. از تجربههایی که در این راه به دست آوردهاید استفاده کنید. از کنایه و شماتت های افراد حسود و دشمنان غم به دل راه ندهید. برای دستیابی به موفقیت باید با عقل و درایت رفتار کرده و همه جوانب را بسنجید.
🍀فال حافظ امروز متولدین #تیر :
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
📜تعبیر:
هر کسی که شما را برای اولین بار میبیند پی به خوش قلبی و ساده دلی شما می برد. چون باطنی خوب دارید فکر می کنید همه مثل شما میباشند. پس مواظب باشید از شما سوءاستفاده نکنند، کمی زرنگتر باشید. خوددار باشید. برای هر کسی دلسوزی نکنید که هر کسی شایستهی دلسوزی نیست.
🍀فال حافظ امروز متولدین #مرداد :
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عیش بستانی
📜تعبیر:
اینگونه که خود را درگیر کم و زیاد دنیا کردهاید، بی هیچ تردید بازندهای. پیش از آنکه وقت را از دست بدهی از زندگی خود لذت ببرید. از هدر دادن لحظات عمر برحذر باشید و ارزش روزهای زندگی را بدانید که دیگر برگشتی در کار نخواهد بود. راز دل را به افراد نامحرم نگویید که موجب حسادت آنها شده و به دردسر میافتید. در انجام کارها از عقل و درایت خود کمک گرفته و با آرامش و بدون عجله تصمیم بگیرید.
🍀فال حافظ امروز متولدین #شهریور :
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
📜تعبیر:
قصد انجام کاری دارید، با گام های استوار و همت عالی قدم در مسیر بگذارید و همواره به یاد خداوند باشید. خلوص نیت داشته باشید و صداقت به خرج دهید. مراقب تصمیمات خود باشید. از سختی ها نهراسید و با تلاش و پشتکار جلو بروید تا به هدف برسید......
🍁فال حافظ امروز متولدین #مهر :
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
از دست غیبت تو شکایت نمیکنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
📜تعبیر:
خوشحال باش و غصه و غم را کنار بگذار. تا دوری نکشی به وصال نمی رسی و تا رنج نبینی به خوشی هم نمی رسی. به خدا توکل داشته باش. امیدوار باش که از صبر تو گل حاجت روئیده است. شکایت نکن که در عین ظلمت نور بر تو می تابد.
🍁فال حافظ امروز متولدین #آبان :
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش
ساقی بهار میرسد و وجه می نماند
فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش
📜تعبیر:
در بازگویی اسرار خود به دیگران دقت کنید و راز دل را پیش هرکسی فاش نکنید. برای رسیدن به مراد باید رنج و سختی و انتظار بکشی و اگر عجله کنی همه چیز را بر باد می دهی. به زودی بهار عمر به تو روی می آورد (فرصتی که دیگر تکرار نخواهد شد) از آن نهایت استفاده را ببر و از هم اکنون خود را مهیا کن.
🍁فال حافظ امروز متولدین #آذر :
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
📜تعبیر:
کسی را دوست داری که از تو دور است ، نگران نباش که به زودی و سلامت باز میگردد فقط باید کمی صبر و تحمل داشته باشی.
❄️فال حافظ امروز متولدین #دی :
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم
هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
📜 تعبیر:
شما چیزی را از دست دادهاید که برایتان ارزش زیادی داشته است، برای همین نمیتوانید آن را از بین ببرید و پیوسته ناراحت هستید، سعی کنید با صبر و حوصله مشکلات را از سر راه برداری.
❄️فال حافظ امروز متولدین #بهمن :
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
یحیی بن مظفر ملک عالم عادل
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
📜تعبیر:
مورد ظلم و بی عدالتی واقع شده ای، اما نگران نباش. عدل خداوند ستمکاران را به سزای اعمالشان خواهد رساند و آنکه تو را از مقصود بازداشت هرگز به مقاصد پلید خود نخواهد رسید. تو به آنچه نیت پاکت فرمان می دهد، عمل کن و از اندیشه های باطل دوری کن که خداوند روزی تو را می دهد و مشکلاتت را حل خواهد کرد.
❄️ فال حافظ امروز متولدین #اسفند :
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
📜تعبیر:
برای کسی کاری کردهاید اما از شما قدرشناسی نشده است و این باعث دلگیری شما شده است. پاداش نیکی جز نیکی نیست و شما نتیجهی عمل خود را خواهید دید. ناراحت نباشید که اگر کاری کردهاید برای رضای خدا و دل خودتان بوده و خدا در همه حال یاور بندگان خود بوده و خواهد بود.
─═हई 🔘📚🌸📚🔘 ईह═─
📖#داستان_زندگی
#اختر
#قسمت_نهم
منو برد اتاقم و گفت:بخواب من به زری میگم که بزاره استراحت کنی، عمه جان من دیگه میرم خدا حفظت کنه...
دستشو بوسیدم و گفتم:خدا پشت و پناهت عمه.
عمه که رفت تنها شدم و تنهایی عذابم میداد.
زنعمو وارد گفت:راحت باش...
لبه پنجره نشست، بود.حالمو پرسید و گفت:خانواده خواستگار مریم قراره فردا شب بیان واسه عقد کردنشون...ما داریم میریم خرید کنیم ،اگه چیزی خواستی فاطمه رو صدا بزن شب خونه برادرم(پدر الهام) میمونیم...صبح که بهتر شدی، اتاقارو جارو بزن، بقیه کارا رو فاطمه میکنه.هنوز بلند نشده بود که علی اومد داخل با دیدن مادرش لبخندش رو لبش ماسید و گفت:چیزی شده؟
زنعمو ابرو بالا برد و گفت:نه چیزی نشده ما داریم میریم خریدهای عقد مریم رو انجام بدید شبم میمونیم خونه الهام اینا صبح برمیگردیم که شب عقد کنون مریم...اختر امروز بخوابه..میوه و شیرینی که رسید اختر آمادشون کن شاید ما دیرتر برسیم...
علی ناراحت شد ،ولی گفت:مینا رو هم میبریش؟
زنعمو سری تکون داد و گفت:ناراحته حسودیش شده به مریم. ببرمش خجالت زدمون میکنه ...حواست بهش باشه ،اختر برو اتاق اونم مرتب کن لباس کثیف داشت بشور تا خوشحال بشه...حتی خداحافظی نکرد و رفت..
علی پشت در چوبی اتاق رو انداخت و گفت:مامان میخواد ازش حساب ببری ،وگرنه کارای این خونه رو فاطمه انجام میده ،به حرفش گوش کن میبینی که دیگه ازت توقعی نداره...
گفتم:من هزاربار سخت تر از این کار هارو انجام دادم، اینا که کلا برای من کاری نیست...
گفت:اختر تو نمونه ای...اگه بهم یه پولی برسه مطمئن باش یه خونه جدا میگیرم که راحت باشیم.
علی خیلی مهربون بود ...تا زنعمو رفت،علی رفت کلی خوراکی از آشپزخونه آورد، بسته های کشمش و گردو و انجیر خشک و بادوم رو تو کشو گذاشت و گفت:ضعف کردی بخور...غروب شده بود و انقدر علی منو خندونده بود که دیگه دلتنگی جاشو به محبت داده بود ..حالم خیلی بهتر بود و دلم میخواست با مینا صمیمی بشم...رفتم سمت اتاقش در که زدم رفتم داخل ،با دیدنم معلوم بود گریه کرده ،انگار دیواری کوتاه تر از من نبود سرم غرید و گفت :چیه چی میخوای؟
دستپاچه شدم ولی گفتم:مینا ما جدا از فامیلی ،الان دختر عموییم ،من اینجا غریبم و تنها... اگه تو باهام دوست بشی، منم خوشحال میشم...
اشکهاشو پاک کرد و گفت:چه دوستی، اگه منم به سن تو شوهر بود که شوهر میکردم ،تو الان بچه من بودی...من از مریم بزرگترم، ولی اون فردا شب عروس میشه.
چقدر دلم بحالش سوخت ،کنارش رفتم خیلی ریزه میزه بود ،حتی از من ریزتر! من تو دامن مصی بزرگ شده بودم و از محبت کردن خجالتی نمیکشیدم...
گفتم:تو هم ان شاالله قسمتت میشه ،من برات سر نماز دعا میکنم...مطمئنم یه پسر میاد خواستگاریت، تو هم خوشگلی ،هم ظریفی هم مهربون،چرا انقدر ناراحتی خوشبختی خواهرتو نمیخوای؟
مینا سری تکون داد و گفت:چرا نمیخوام، تو نمیفهمی سن بالا رفتن و ازدواج نکردن چه حسی داره، همه یجور نگاهت میکنن ...مینا خیلی پیشم درد و دل کرد و اونشب شدیم دوتا دوست صمیمی که هنوزم با گذشت سالها تنها دوست قابل اعتماد منه...
شام سه نفری چقدر خوب بود، مینا رفت خوابید و بعد من و علی تو ایوان پایین نشستیم ودوتایی زیر نور ماه چایی خوردیم ،فکرشم نمیکردم فردای اون شب اونطور حالم گرفته بشه...تا صبح خوابی آروم و بدون دغدغه داشتم...بیدار شدم، هنوز هوا تاریک بود آروم رفتم بیرون تا علی بیدار نشه ،اول اتاقهای بالا و بعد پایین رو جارو زدم، حیاط رو آب و جارو زدم و سبدهای سیب و انگور و خیار کنار حوض بود ..فاطمه تا منو دید با تعجب پرسید خانم چقدر صبح زود بیدار شدید و نگاهش به حیاط و ایوان شسته شده افتاد ،خودش فهمید که چخبره ،با کمک هم میوه هارو شستیم و تو دیس های میوه چیدیم سبزی خوردن رو پاک کردیم و انگار که یکسال کار کرده بودیم ،ولی تازه ساعت هشت بود و رفتم علی رو بیدار کنم ، گفت:کجا بودی؟
رفتم کارای زنعمو رو انجام دادم...
تا شب که مهمونا بیان زنعمو اجازه نداد یه دقیقه بشینم، مهموناشون اومدن و من یه پام تو آشپزخونه بود و یه پام تو اتاق واسه پذیرایی، میخواست غرورم رو بشکونه یا زهره چشم بگیره نمیدونم، ولی موفق هم شد ،چون تا صدام میزد چهارچوب تنم میلرزید.. مریم عقد کرد و با هزار جور خوشحالی همراه خانواده همسرش رفت...مینا از سرشب پیداش نبود و تو اتاقش مونده بود ...بعد از رفتن مهمونا زنعمو صدام زد و گفت:همه جارو تمیز کن ،ظرفهای شامم بشور...
چشم هاش قرمز بود ،گریه کرده بود انقدر کمر درد داشتم و خسته بودم که جرئت کردم و گفتم:زنعمو اگه اجازه بدید صبح تمیز کنم، الان خیلی خسته ام؟؟؟
انگار که ناسزا داده بودم به طرفم اومد و تو یه چشم به هم زدن موهامو تو دستش پیچید و دور اتاق چرخوند و تمام دلتنگی واسه شوهر کردن دخترشو سر من خالی کرد..
ادامه دارد ❤️
https://eitaa.com/eshgomidd