📚 فال حافظ روزانه
✔️پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
💚فال حافظ امروز متولدین #فروردین :
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
زانجا که پردهپوشی عفو کریم توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار
🌱تعبیر:
از همه جا و همه کس ناامید شده ای، حتی همت بلندت نیز کارساز نشد. حسودان و رقیبان باعث عقب افتادن کارهای تو شده اند. نگران نباشید و غم و غصه به دل راه ندهید، خداوند جواب بددلیهای حسودان را خواهد داد، گناهان شما را خواهد بخشید و شما را به مراد دل می رساند. به خداوند توکل داشته باشید و همه چیز را به او بسپرید.
💚فال حافظ امروز متولدین #اردیبهشت :
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
🌱تعبیر:
خودت آنقدر عاقل هستی که خوب و بد را تشخیص دهی. به حرف دیگران زیاد توجه نکن که آنان که تو را نصیحت میکنند و از تو ایراد میگیرند خودشان بدتر هستند.
💚فال حافظ امروز متولدین #خرداد :
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
🌱تعبیر:
مال اندوز و مردم آزار مباش. به فکر زندگی و لذت های آن باش ،آنقدر تلاش کن که سعادتمند و راحت زندگی کنی ،مال زیاد به درد نمی خورد و گنج قارون هم به مرور زمان برباد رفته و نابود می شود.
💚فال حافظ امروز متولدین #تیر :
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که میخسبد و همخانه کیست
🌱تعبیر:
اگر در عشق شکست خورده ای تقصیرکسی نیست و افسوس خوردن بیفایده است و از دست کسی کاری بر نمی آید. همت کن، از جای برخیز و کارهای گذشته را جبران کن انشاءالله که موفق میشوی. دنیا به آخر نرسیده است باز هم فرصت داری.
💚فال حافظ امروز متولدین #مرداد :
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
🌱تعبیر:
به جای تمرکز روی سختی ها و مشکلات زندگی و غصه خوردن برای کم و کاست دنیا، لحظهها را با شادی بگذرانید و در کنار دوستان و خانواده با آرامش زندگی کنید. از زندگی خود لذت ببر و تا میتوانی شاد باش و بدان که قصد و نیت تو شدنی و عملی است. بدون تردید اقدام کن که آیندهای موفق خواهی داشت.
💚فال حافظ امروز متولدین #شهریور :
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
🌱تعبیر:
مدتها بود با خودت عهد کرده بودی که اگر فرصت تازه ای به تو روی کرد عاقلانه تصمیم بگیری. اکنون این موقعیت در اختیار توست. این بار تصمیمات منطقی و عاقلانه بگیر و دست از شکوه بیهوده بردار و حرف دل را نزد هر نامحرمی بر زبان نران. وقتی به مراد دل خود رسیدی، خدا را فراموش نکن. نذرهای خود را ادا کن و به پاس این نعمت شکرانه بده.
.
📚 فال حافظ روزانه
✔️پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
💚فال حافظ امروز متولدین #مهر :
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
🌱تعبیر:
روزهای عمر به سرعت میگذرد و ایام جوانی به پایان خواهد رسید، اگر قدر این لحظات را ندانید در آینده دچار خسران و پشیمانی شده اما دیگر فرصتی برای جبران نخواهد بود.
خود را به بی خیالی زده اید، بی خبر از آینده به خوشگذرانی میپردازید. عاقبت اندیش و آیندهنگر باشید تا در آیندهتان درخشان باشد.
💚فال حافظ امروز متولدین #آبان :
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
یحیی بن مظفر ملک عالم عادل
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
🌱تعبیر:
مورد ظلم و بی عدالتی واقع شده ای، اما نگران نباش. عدل خداوند ستمکاران را به سزای اعمالشان خواهد رساند و آنکه تو را از مقصود بازداشت هرگز به مقاصد پلید خود نخواهد رسید. تو به آنچه نیت پاکت فرمان می دهد، عمل کن و از اندیشه های باطل دوری کن که خداوند روزی تو را می دهد و مشکلاتت را حل خواهد کرد.
💚فال حافظ امروز متولدین #آذر :
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
🌱تعبیر:
زندگی را سخت نگیرید که ارزش این همه رنج را ندارد. برای دو روزه دنیای فانی حق دیگران را پایمال نکنید. از ظاهربینی پرهیز کنید و فریب ظواهر دنیا را نخورید. از رویاهای محال دست بردارید.
💚فال حافظ امروز متولدین #دی :
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
🌱تعبیر:
انسانی متواضع و دلسوز هستی و نیتی پاک داری، از این رو مورد اعتماد همگان قرار می گیری. خود را دستکم نگیر. قدر خود و تواناییهایتان را بدان و اعتماد به نفس خود را حفظ کن. موقعیتی خوب خواهی یافت و نزد همگان عزیز و محترم خواهی شد؛ اما شرط رسیدن به آن تلاش و کوشش است.
💚فال حافظ امروز متولدین #بهمن :
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن از لطف لبت صورت جان میبستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
🌱تعبیر:
انسانی هستید که به عهد و پیمان خود وفادار هستید و هیچ وقت بدقولی نمیکنید. هرگز از مقصود دست نمیکشید و به پیوسته در تلاش برای رسیدن به مقصود هستید. حسودان بددل ناامید شدهاند و از رقیبان پیشی خواهید گرفت. انشالله به زودی غم و غصه تمام می شود و به خواسته قلبی خود خواهید رسید.
💚 فال حافظ امروز متولدین #اسفند :
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
🌱تعبیر:
دارای خصلت های خوبی هستید و اراده آهنین شما باعث شده در شرایط سخت زندگی استوار و ثابت قدم بمانید. به خاطر آن شاکر خداوند باشید. برای رسیدن به آرزوها و اهداف خود سعی کنید صداقت پیشه کرده و با خلوص نیت رفتار کنید. به زودی مشکلات و موانع برطرف می شود و قطعا به سرمنزل مقصود خواهید رسید.
.
─═हई 🔘📚🌸📚🔘 ईह═─
📚#داستان_زندگی
#اختر
#قسمت_بیستوسه
تا بیاد چایی گذاشتم و یه تکه نون خالی گذاشتم دهنم تا حالم جا بیاد ...با اومدن باقر لبخند رو لبهام نشست ،دوتایی غذا خوردیم وباقر برام غذای بیشتری کشید و گفت: خوب شو اختر، حالا که بعد این همه سال پیشمی، تحمل مریض بودنتو ندارم ...
-باقر پول از کجا اوردی ؟
-پول چی ؟
-پول دوا و دکتر دیگه ..
-اهان همه رو همایون خان داد، من خرجی نکردم، نداشتم که خرج کنم، کل داری من اندازه یه بسته قرص هم نمیشد ...بلند شو برو بخواب من جمع میکنم، باید برم واسه اقا چایی بزارم یوقت صداش در نیاد ...
-میخوای بیام کمک ؟
-اختر دست بردار ،تو نمیتونی راه بری، کاش مامان بود تا برات آشی چیزی درست میکرد ...
-خودم بلدم، یکم حالم بهتر بشه واسه شام میزارم ...
داروها بهترم کردن و آش اوماج گذاشتم، آش محبوب خودم بود، چقدر خونه عمو درست میکردم و با مینا دوتایی میخوردیم... دستی به خونه کشیدم ،باقر از ظهر تو باغ رو تمیز میکرد و برگای تو راه ورودی رو جمع میکرد ،بارون نم نم میبارید و دوباره منو به سمت خودش کشید ...دستمو از پنجره بیرون بردم و قطره های بارون تو دستم میریخت و من آرزوهامو دونه دونه تو دلم مرور میکردم، سرمو بالا گرفته بودم و به اسمون بارونی خیره بودم، با خوردن شاخه ای به دستم خودمو عقب کشیدم همایون خان بود ...کلاه بارونیش روی سرش بود گفت :باز که داری آب بازی میکنی ، خوبه تازه دکتر بودی..پشتشو کرد که بره که تمام قوام رو جمع کردم و گفتم :من بچه نیستم شونزده سالمه...
حتی نچرخید چیزی بگه همونطور به راهش ادامه داد و منو بیشتر عصبی کرد...باقر براش شب آش برد و دوباره خواسته بود، یه کاسه دیگه براش برد و خوشحال شدم که حداقل از دستپختم راضی بود و یوقت نبود مامان باعث نشه تو کارها کوتاهی نشه...اون همه جدیت باقر ،از بس کار میکرد شبها مثل مردها میخوابید، کاپشنشو تنم کردم، حق با همایون خان بود ،به قدری ضعیف شده بودم که کاپشن باقر تو تنم زار میشد ...آروم آروم رفتم پشت درخت و نگاهی کردم درست مثل شب قبل تو ایوان نشسته بود و خیره به آسمون بود، انگار سنگینی نگاهمو حس کرد که بلند شد به طرف من بیاد، با عجله رفتم داخل ...
نزدیک های ظهر بود که یه ماشین دیگه اومد ،صدای همایون خان بود که با راننده ماشین صحبت میکرد، روسری رو محکم گره زدم و چون باقر اونجا بود رفتم از دور همایون خان چشمش که بهم افتاد یه لحظه نگاهم کرد و خیلی زود به راننده گفت :پرستارش رو تا شب بیار و در عقب رو باز کرد... زیر بغل پیرزنی رو گرفت و پیاده کرد، گفت :میتونی بیای کمک تا پرستارش بیاد ؟؟؟
من که فکر نمیکردم با من باشه، باقر گفت :برو کمک کن ...دستپاچه دنبالش رفتم داخل ،پیرزن رو توی اتاق روی تخت گذاشتم .. گفت :بخواب مادر ،چرخید طرفم پیرزن از درد ناله میکرد و حال و اوضاع بدی داشت، من با دیدنش حالم بد شد ...همایون خان گفت :کمکش میکنی لباسشو عوض کنه؟ تازه از بیمارستان اومده ..
بی معطلی جلو رفتم، بیچاره اون پیرزن دست به بدنش میخورد ناله میکرد... لباسشو عوض کردم و اون خوابید ...با سرش تشکر کرد و رفتم بیرون، همایون خان کنار پنجره ایستاده بود ،دستهاشو تو هم قلاب کرده بود و بیرون رو نگاه میکرد، خواستم چیزی بگم که گفت :پیری خیلی بده ،مخصوصا اگه اینجور با تنهایی بگذره، اون مادر بزرگ پدری منه ،تمام جوونیش عروسهاشو عذاب داده و الان هیچ کسی دستشو نمیگیره، بیشتر از یک ماهه بیمارستانه و اگه من نمیاوردمش اینجا ،همونجا تموم میکرد، روزهای آخر عمرشه...
گفتم :شما قراره مراقبش باشید؟اخه تمام بدنش درد میکنه و کبوده..
-نه پرستار براش گرفتم ،مریضیش لاعلاج و چیزی از عمرش نمونده ...
-زن بیچاره، من میتونم براش غذا درست کنم تا پرستارش بیاد، هرکمکی بتونم میکنم من سالها قبل چندماه پرستار یه مریض بودم...
همایون رو به باقر گفت :تا پرستارش بیاد خواهرت پیشش بمونه ...دسته ای پول دیدم که تو جیب باقر گذاشت و برگشت روی راحتی نشست و استکان رو برداشت تو دستش نگاهی بهش کرد و گفت :چه رنگی...
همونطور داغ چایش رو سر کشید من متعجب نگاهش میکردم، متوجه شد که بهش نگاه میکنم، بدون اینکه نگاهم کنه گفت :ببین رو اون کاغذ نوشته کی باید بهش دارو بدیم ؟؟
کاغذ کنار دستم بود، ولی من که سواد نداشتم ،با کاغذ بازی میکردم که نگاهم کرد و گفت : با توام کی باید دارو بدیم بهش ؟؟؟
کاغذ رو به طرفش گرفتم و گفتم :من سواد ندارم ،خودتون ببینید...
انگار که شوکه و متعجب شد چیزی زیر لب گفت و رفت تو اتاق مادربزرگش...
دنبالش داخل رفتم کنار تخت نشسته بود و نگاهش میکرد.... پیرزن دستشو به طرفم دراز کرد ،صداش اروم بود، جلوتر رفتم که صداشو بشنوم ،بهش اب دادم و گفتم :من دیگه باید برم ...
.گفت: چرا میری؟ تو چرا تو نگاهت انقدر غمه؟
ادامه دارد💓https://eitaa.com/eshgomidd