eitaa logo
geopolitic.iranii
62 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
5 فایل
اینجا علاقه مندی هایم و می‌نویسم رفقا متخصص و تحلیل گر حوزه ژئوپلیتیک📚 Mba معاون و مشاور دانشگاه 🌍#TEHRAN 🌏#ایرانی 🌎#ژئوپلتیک 🇮🇷❤🤍💚🇮🇷 همه برای هدفی به بلندای ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
اخبار اولیه تایید نشده : یک فروند بالگرد UH 60 Block Hawk در حین پرواز در نزدیکی مرز ایران سقوط کرد.
با توجه به احتمال وقوع وقایع مشابه و تجکت خلبان و عملیات‌های نجات، بایست روستاهای شرق و جنوب کشور همچون اوکراین دوش‌پرتاب‌هایی برای پدافند هلیکوپتر و هواپیماهای داشته باشند
🔺گزارش های تأیید نشده از سقوط بالگرد تروریست های آمریکایی گزارشات مردمی و اطلاعات مختلف حکایت از ورود حجم و تعداد زیادی از هلیکوپترهای دشمن به منطقه دارد. 🔹این امکان وجود دارد که گروه اول امداد و نجات و رسکیو برای نجات خلبان جنگنده دشمن وارد شده، با سقوط این هلیکوپترها، نیروهای بیشتر وارد درگیری برای نجات اعضا و نیروهای عملیاتی گروه اول شده اند. و چنین نتیجه ای حاصل شده باشد. این اگر درست باشد، می‌تواند درس خوبی به دشمن داده شود تا تصور عملیات ویژه را برای همیشه از سر بیرون کند. باید درسی سخت به دشمن داده شود، این عملیات میتواند کلید و مقدمه خروج و فرار دشمن از منطقه باشد.
حسین قتیب : ‌یادداشت امروز ظریف در فارین افرز را نباید صرفا یک مقاله تحلیلی دید؛ این متن، بیش از هر چیز، یک سیگنال سیاسی است. سیگنالی از سوی همان جریان روحانی-ظریف به ترامپ و حلقه سیاست خارجی او که می‌گوید راه معامله با ما باز است. ‌اهمیت ماجرا فقط در محتوای متن نیست، بلکه در محل انتشار آن هم هست. وقتی چنین متنی نه در فضای عمومی فارسی، بلکه در فارین افرز منتشر می‌شود، مخاطب اصلی‌اش افکار عمومی ایران نیست؛ مخاطب آن نخبگان امنیتی، دیپلماتیک و تصمیم‌گیر در واشنگتن‌اند. به بیان روشن‌تر، این یادداشت را می‌توان نوعی سیگنال از سوی همان جریان روحانی-ظریف به تیم ترامپ دانست: اگر با ما معامله کنید، هنوز امکان یک توافق بزرگ وجود دارد. خود فارین افرز مقاله را با عنوان «چگونه ایران باید به جنگ پایان دهد» منتشر کرده و محتوای آن نشان می‌دهند که بسته پیشنهادی ظریف شامل محدودسازی برنامه هسته‌ای، کاهش ذخایر اورانیوم، بازگشایی تنگه هرمز و پذیرش یک پیمان عدم تعرض با آمریکا در برابر رفع تحریم‌ها و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی است. ‌مسئله اصلی دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود. این متن با زبانی نرم و دیپلماتیک، در عمل از معامله بر سر مهم‌ترین دارایی‌های راهبردی ایران سخن می‌گوید، بی‌آنکه روشن کند طرف مقابل دقیقا چه چیزی، با چه سازوکار حقوقی، در چه بازه زمانی، و با چه ضمانت اجرایی روی میز می‌گذارد. در ادبیات مذاکرات بین‌المللی، ارزش هر توافق را نه عبارات کلی، بلکه تعریف دقیق تعهدات، تقارن در امتیازدهی، جدول زمانی اجرا، و سازوکار راستی‌آزمایی تعیین می‌کند. در این متن اما از ایران خواسته می‌شود دارایی‌های سخت، فوری و قابل سنجش خود را وارد معامله کند، حال آنکه تعهد طرف آمریکایی با عبارت کاملا مبهم «رفع تحریم‌ها» خلاصه می‌شود. اینجاست که باید پرسید: کدام تحریم‌ها؟ تحریم‌های اولیه یا ثانویه؟ تحریم‌های کنگره یا فرامین اجرایی؟ لغو کامل یا صرفا تعلیق؟ برای شش ماه، یک سال، یا تا تغییر دولت بعدی در واشنگتن؟ بدون پاسخ روشن به این پرسش‌ها، «رفع تحریم‌ها» نه یک تعهد حقوقی دقیق، بلکه یک فرمول سیاسی کشدار است که مانند برجام می‌تواند هر بار به شکلی تازه تفسیر شود. ‌ضعف دوم یادداشت، عدم تقارن آشکار در ساختار معامله است. آنچه ایران باید بدهد، روشن، عینی و عمدتا غیرقابل بازگشت در کوتاه‌مدت است: محدودیت هسته‌ای، کاهش ذخایر، باز کردن هرمز، و پذیرش عدم تعرض. اما آنچه آمریکا باید بدهد، عمدتا سیاسی، قابل تفسیر و بازگشت‌پذیر است. این عدم تقارن فقط یک اشکال فنی نیست، بلکه هسته بحران است. تجربه برجام نیز نشان داد که در ساختار قدرت آمریکا، منافع اقتصادی ایران می‌تواند به‌آسانی با تأخیر، تفسیر محدود، فشار بانکی، تهدید ثانویه یا تغییر دولت بی‌اثر شود. در چنین شرایطی، پیشنهاد دادن امتیازهای سخت و راهبردی در برابر وعده‌های اقتصادی مبهم، بیشتر شبیه پیش‌فروش ابزارهای بازدارندگی است تا طراحی یک صلح پایدار. برجام هم با وجود قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، در نهایت با خروج آمریکا و بازگشت تحریم‌ها ضربه خورد؛ یعنی حتی وجود یک چارچوب رسمی بین‌المللی هم مانع از فرسایش منافع ایران نشد. ‌از این منظر، یادداشت ظریف امتداد همان منطق قدیمی سیاست خارجی دولت روحانی است: این تصور که اگر ایران بخشی از ظرفیت‌های راهبردی خود را روی میز بگذارد، آمریکا نیز در برابر آن «عقلانی» رفتار خواهد کرد و راه ادغام اقتصادی ایران را باز خواهد نمود. اما این فرض، دست‌کم در سطح تحلیلی، از یک واقعیت مهم غفلت می‌کند: مسئله واشنگتن با تهران فقط سطح غنی‌سازی یا وضعیت تنگه هرمز نیست. بخش مهمی از منازعه، به مهار ساختاری ایران، محدودسازی توان منطقه‌ای آن، و تغییر موازنه قوا در خاورمیانه مربوط است. در چنین شرایطی، اگر ایران اهرم‌های هسته‌ای و ژئوپولیتیکی خود را بدون تضمین‌های سخت واگذار کند، بعید است نزاع پایان یابد؛ محتمل‌تر آن است که فقط فاز بعدی فشار آغاز شود، با مطالبات تازه درباره موشک، پهپاد، نفوذ منطقه‌ای و آرایش دفاعی. ‌پیشنهاد پیمان عدم تعرض نیز در همین چارچوب، بیش از آنکه یک ابتکار راهبردی پخته باشد، یک عبارت خوش‌صدا اما کم‌تعریف است. پیمان عدم تعرض زمانی معنا دارد که یا میان دو طرف نوعی توازن بازدارندگی برقرار باشد، یا دست‌کم سازوکارهای داوری، تضمین، هزینه نقض و چارچوب نظارتی روشن شده باشد. اما در صورت‌بندی فعلی، تا جایی که از خلاصه‌های موجود برمی‌آید، فقط از اصل پیمان سخن رفته و نه از معماری اجرایی آن. این یعنی مشکل اصلی، یعنی بی‌اعتمادی ساختاری، با یک واژه حقوقی حل‌نشده باقی می‌ماند. اگر طرف مقابل سابقه خروج از توافق، تخریب منافع اقتصادی طرف دیگر، یا دور زدن تعهدات سیاسی را دارد، افزودن عنوان «پیمان عدم تعرض» به خودی خود هیچ ضمانتی ایجاد نمی‌کند.
همزمان با عملیات نجات برای یافتن خلبان آمریکایی سقوط کرده در خاک ایران؛ نیروی هوایی ایالات متحده عملیات نظارت هوایی و جاسوسی گسترده ای را انجام می دهد