eitaa logo
حسین سیدی| رشد کسب و کار
88.3هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
367 ویدیو
16 فایل
«آکادمی کسب و کار حسین سیدی🇮🇷» 🥇آموزش قدم به قدم مدرس شدن 🔹️متخصص تبلیغات و فروش 🔹مربی تخصصی رشد کسب و کار 🔹اینجا با راز های درآمد از فضای مجازی و رشد کسب و کارت آشنا میشی💫 ارتباط با ما @Adminseyedi .
مشاهده در ایتا
دانلود
در نهایت یک تصمیم گرفتم📋 تصمیم این بود ....👇 آموزش 1 ساعته ای ضبط کنم مسیر کامل درآمد از ایتارو بهت بگم اینکه چطور تو 1 ماه شدیم 40 هزار نفر به این سوالات پاسخ بدم 👇 چه کانالی بزنم؟ چه محتوایی بزارم؟ کجا تبلیغ کنم؟ چطور بفروشم؟
. روز جمعه هدیه دوم من اینه❤️ ویدئو ۱ ساعته «راز رشد سریع در ایتا » این فایلو اینجا میزارم بصورت میتونی از این ویدئو استفاده کنی تجربه ۷ ساله من راز رشد ۱ ماهه این کانال دلیل فروش بالای پیج های فروشگاهیم .
سلام به اولین های ایتا 😍🌱 با من شکر گذاری کن خدایا شکرت که یک روز دیگ به من هدیه دادی تا زندگی کنم.🙏 خدایا شکرت که راحت نفس میکشم خدایا شکرت که میبینم ،میشنوم خدایا شکرت که آموزش میبینم برای رشد ،برای تغییر،برای اهدافم
یه سوال دارم ازت رفیق تا حالا خشمگین شدی؟؟ خشم از نداری و بی پولی خشم از آرزو هایی که فقط آرزو موندن خشم از تورم و گرونی خشم از مسخره شدن داشتی یا نه؟
نیاز داریم به این خشم💪 موضوع آموزش امروز خیلی برام مهمه 🎯 چون عین سوخت جته برات قبل از شروع بهش نیاز داریم
. میخوام بهت بگم من کجا خشمگین شدم .
. امروز قراره یک قسمت از داستان منو بخونی .
یک خطشو هم جا ننداز چون قراره بعدش از هیچکس هیچ پیام بهونه ای قبول نکنم
اره از بی پولی باید خشمگین شد اینکه یه دوچرخه برا بچم نتونم بخرم اینکه یه مسافرت با خیال راحت نتونم برم اینکه منتظر حقوقی باشم که قراره هفته اول خرج بشه فقر که از دربیاد تو،ایمان از پنجره میره هیچ وقت فقیر موندن ارزش نیس. تو هر فیلمی پولدارا آدم بده داستانن این باور هامونو میسازه واسه همین قدم اول فیلتر کردن وروی های ذهنمون بود باور های اشتباه زیادی داریم❌ 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ازت میخوام 5 دقیقه داستان زندگی منو بخونی ببینی چالش ها چطور باعث رشد شد برات از ته قلبم نوشتم ❤️ که شاید به دردت بخوره که شاید 1 نفر تغییر کنه من درد زیاد کشیدم اما امروز همون درد ها نجاتم داد 🌱 عضویت در کانال👇 https://eitaa.com/joinchat/1057685756C1ba1040755 داستان کامل 👇👇👇
این منم 😊 تو کارگاه نجاری شوهر عمم. کل دوران ابتدایی بعد از ظهر ها و تابستون هر سال اینجا کار کردم چون نیاز بود کار کنم چون رفیقام آتاری سگا داشتن من نداشتم چون رفیقام دوچرخه داشتن من نداشتم ضایعات چوب جمع میکردم جعبه های چوبی بار ماشین میزدم ساعت ۷ غروب میرفتم خونه تا تکالیف فردارو انجام بدم مدرسه و درس خیلی برام مهم بودن چون بابام برام مهم بود میگفت پسر فقط درس بخون .
اون زمان هدفم خرید آتاری بود ولی بنا به دلایلی باید کار هم میکردم.
شاید بگی یعنی نمیتونستن برات یه آتاری بخرن؟ منم باید بگم نه نه این که نخوان ،نمیشد بخرن پول نبود ،پدرم بیمار بود و ۵ سال تو بستر بیماری الان فقط همین برام کافیه حال بابام خوبه و دستاشو میبوسم باید بقیه اعضای خانوده کار میکردیم