اون زمان هدفم خرید آتاری بود
ولی بنا به دلایلی باید کار هم میکردم.
شاید بگی یعنی نمیتونستن برات یه آتاری بخرن؟
منم باید بگم نه
نه این که نخوان ،نمیشد بخرن
پول نبود ،پدرم بیمار بود و ۵ سال
تو بستر بیماری
الان فقط همین برام کافیه حال بابام خوبه و دستاشو میبوسم
باید بقیه اعضای خانوده کار میکردیم
بعد از چند ماه با جمع کردن پول هام
تونستم به اولین آرزوی بچگیم برسم
تو همه ی این دوران ابتدایی
از ذوق برای دوستام تعریف میکردم
که چطور آتاریمو خریدم
پ.ن: با وجود اینکه سر کار بودم
اما همچنان شاگرد اول مدرسمون بودم
آخه بابام میگفت پسر درس بخون
تو باید با درس خوندن به جایی برسی
فقط همین راه جلوته
ما نه ملک و سرمایه ای داریم
نه کسی که بخواد پارتیمون بشه
فقط خدارو داریم و تلاش خودمون
پ.ن:عکس برای سال قبله در حال
ساخت مستند زندگی حسین سیدی
الان دستام سیاه نیست
ولی اون زمان بود
برای ثبت نامم رفتم مدرسه
یادم نمیره مدیر دستامو دید
سرم پایین بود
گفت پسرم آفرین ،خجالت نکش
از اینکه داری کار میکنی
سرم پایین بود چون
اون روز مادرم هم سر کار بود
زن عموم اومد برای ثبت نامم
.
مدیرم فکر میکرد از دستای سیاهمه
که سرم پایینه
نمیدونست هدف دارم
نمیدونست من یه دوچرخه میخوام
نمیدونست من باید تا آخر عمرم
اینجوری بجنگم و کار کنم
بالا تر از سیاهی که رنگی نبود
.
من باید تنهایی به هدف هام میرسیدم
دوستام هر روز با دوچرخه هاشون میرفتن دور میردن و من نگاه میکردم
نمیدونم تا حالا تجربه اینو داشتین چیزی رو از ته دل بخواین و نتونین بدستش بیارین یا نه
من واقعا دوچرخه میخواستم
باید دوچرخه میخریدم
لذت سوار شدنشو هر روز تصور میکردم
به پسر عمم گفتم ۳ ماه حقوق نمیخوام
فقط شاگردونه هامو میگیرم
آخر شهریور یه دوچرخه فنری ۲۴
برام بخر بجای حقوقم
همچنان به درس اهمیت میدادم
واقعا کارگری،برام سخت بود.
بهم میگفتن درس بخون کارمند بشی
راحت میشی
حقوق ماهانه داری
خسته شدین؟
فکر میکنم طولانی شد 😑
بقیشو بعدا بگم؟
اینجا بهم میگی؟👇
@Hosein_seyedii