الان دستام سیاه نیست
ولی اون زمان بود
برای ثبت نامم رفتم مدرسه
یادم نمیره مدیر دستامو دید
سرم پایین بود
گفت پسرم آفرین ،خجالت نکش
از اینکه داری کار میکنی
سرم پایین بود چون
اون روز مادرم هم سر کار بود
زن عموم اومد برای ثبت نامم
.
مدیرم فکر میکرد از دستای سیاهمه
که سرم پایینه
نمیدونست هدف دارم
نمیدونست من یه دوچرخه میخوام
نمیدونست من باید تا آخر عمرم
اینجوری بجنگم و کار کنم
بالا تر از سیاهی که رنگی نبود
.
من باید تنهایی به هدف هام میرسیدم
دوستام هر روز با دوچرخه هاشون میرفتن دور میردن و من نگاه میکردم
نمیدونم تا حالا تجربه اینو داشتین چیزی رو از ته دل بخواین و نتونین بدستش بیارین یا نه
من واقعا دوچرخه میخواستم
باید دوچرخه میخریدم
لذت سوار شدنشو هر روز تصور میکردم
به پسر عمم گفتم ۳ ماه حقوق نمیخوام
فقط شاگردونه هامو میگیرم
آخر شهریور یه دوچرخه فنری ۲۴
برام بخر بجای حقوقم
همچنان به درس اهمیت میدادم
واقعا کارگری،برام سخت بود.
بهم میگفتن درس بخون کارمند بشی
راحت میشی
حقوق ماهانه داری
خسته شدین؟
فکر میکنم طولانی شد 😑
بقیشو بعدا بگم؟
اینجا بهم میگی؟👇
@Hosein_seyedii
دوران دبیرستان گذشت
کنکور ریاضی دادم فقط به این امید
که دانشگاه دولتی قبول بشم
آزاد هزینه هاش زیاد بود
بعدا کار هم سخت گیر میومد
آخه دانشگاه فرهنگیان از همون اول کار
حقوق میداد و سربازی هم نمیرفتم
راستش اولش فقط به خاطر همین
زدم فرهنگیان و بیخیال مهندسی
شدم با اینکه رتبم خیلی خوب بود
خیلی خوشحال بودم
از اینکه دیگ کارگری تموم شد 😍