eitaa logo
اِتِّفآق؛
145 دنبال‌کننده
225 عکس
129 ویدیو
0 فایل
"بِسمِ رَبِّ الشُهَداءِ و الصِّدّیقین" اناشیعة‌‌علی‌ابن‌ابی‌طالب🕶☕ ما ملت ایران؛ نخواهیم گذاشت در تاریخ بنویسند سید‌علی تنها ماند🪖 _ کپی؟ با ذکر صلوات برای ظهور آقاجانم صاحب الزمان.. سنجاق خونده بشه* میشنوم تون : https://daigo.ir/secret/91789672455
مشاهده در ایتا
دانلود
در دفتر فرماندهی سر و صدا به حدی رسید که فرمانده سپاه منطقه هفت از اتاقش بیرون آمد و جویای قضیه شد. مسئول دفتر گفت:" این سرباز تازه از مرخصی برگشته ولی دوباره تقاضای مرخصی داره". فرمانده گفت:" خب! پسر جان تو تازه از مرخصی آمدی نمیشه دوباره بری". یک دفعه سرباز جلو آمد و سیلی محکمی نثار شهید بروجردی کرد. در کمال تعجب دیدم شهید بروجردی خندید و آن طرف صورتش را برد جلو و گفت:" دست سنگینی داری پسر! یکی هم این طرف بزن تا میزان بشه". بعد هم او را برد داخل اتاق. صورتش را بوسید و گفت:"ببخشید، نمی دانستم این قدر ضروری است.می گم سه روز برات مرخصی بنویسند". سرباز خشکش زده بود و وقتی مسئول دفتر خواست مرخصیش را با کارگزینی هماهنگ کند گوشی را از دستش گرفت و گفت:"برای کی می خوای مرخصی بنویسی؟برای من؟نمی خواد. من لیاقتش را ندارم". بعد هم با گریه بیرون رفت.بعدها شنیدم آن سرباز راننده و محافظ شهید بروجردی شده؛یازده ماه بعد هم به شهادت رسید.آخرش هم به مرخصی نرفت. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
_
. ڪَربَلا رَفتَن خُود را بـِہ رُخ ܩا نَـڪِشـِید ܩا دُرُست اَست نَرَفتیم وَلـے בل בارِیܩ.. .
هر وقت پیش ما به مادرش زنگ می‌زد می‌گفت: سلام مامان جان ... بچه ها مسخره می‌کردند می‌گفتند چقدر بچه ننه‌ای!! این حرف ها مال بچه سوسول ها است نه شما! می‌گفت من کوچیکشم! نوکرشم! احترامش برام واجبه. خادم الشهدا هم که می‌شد، روزی چند بار تلفنی با مادرش حرف می‌زد. همیشه می‌گفت: مامان جون دعا کن ما اینجا موفق باشیم.
اِتِّفآق؛
احترام و عشق به مادر و پدر تو شهدا موج میزنه:))
ما چی؟ ما چقد احترام میزاریم به مادر پدرمون؟
هربار خبر فوت کسی رو میشنوم؛ یاد این جمله میوفتم، یک نفر تو صف رفتیم جلو...
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم :
شهادت
بسم الله الرحمن الرحیم
به پدر و مادرشان بسیار احترام می‌گذاشتند خودم حس می کردم عاملی که حمید آقا را لایق شهادت کرد، احترامی بود که برای والدین خود داشتند مثلاً یک بار که ایشان تصادف کرده بودند و برایشان میسر نبود که از بسترشان تکان بخورند، مادرشان که تماس می‌گرفتند به نشانه احترام وضعیت خود را تغییر می‌دادند اگر خوابیده بودند می‌نشستند و اگر نشسته بودند می‌ایستادند... راوی: همسرشهید