آقا ما یه روز نشسته بودیم خونه ی مامان بزرگم دیدیم که آبجی کوچیکم و بچه های فامیل کاغذ شبیه سیگار لوله کردن
از شمع بخاری آتیشش زدن و دود ازش بلند شد گفتن بچه ها سیگار ساختیم
منم جوگیر شدم گرفتم ازشون آتیشش زدم همون لحظه کردم تو دهنم کشیدمش
ببین یعنی داشتم قشنگ خفه میشدم هااااا
افتضاحه بود از این کار ها نکنین
.
سیگار کشیدن❌
کاغذ کشیدن✅
چرا یه دخترم که یه دخترو انقد دوست داره؟
.
مگه دست خودته که خودتو سرزنش کنی بابتش؟
خب خب اعتراف میکنم هر روز مردم و اذیت میکنم وسط خیابون یا چالش میرم باهاشون💀
.
مردم آزار🦦
من کردم من گریه کردم صبح کبود بود زیر چشام بعدم الان چشام خیلی خیلی تار میبینم🥲
.
الهی🥲💘
چرا خبب
عاشق شدنم؟ هر دفعه عاشق شدم اعتراف میکنم خیانت شد بهم کلا از همه نوع خیانت و…تجربه دارم
.
شت.. خاطره هاش هم یکی از یکی مزخرف تر..